![]() |
![]() |
|
|
هنوز هم درو ديوار خانه قلبم از تو حکايت ميکند, هنوز هم چشمانم را باعشق تو ميبندم و می گشايم، هنوز آفتاب دل چسب صبحگاهی را به ياد آن صبح دل انگيز لمس ميکنم... هنوز آسمان ياد اور سخاوت و بلند نظری توست... هنوز باران برايم رنگ شبهای داغ عاشقی را دارد و بسياری از اين هنوز ها که هنوز هم نفهميدم که چه شد که هيچ شد...
آخرين فيلم استن لورل در انگليس به نمايش درميآيد
جام جم آنلاين: يک فيلم آماتور خانگي که احتمال ميرود آخرين تصاوير مربوط به استن لورل ستاره سينماي کمدي بريتانيا باشد، براي عموم مردم اين سرزمين به نمايش گذاشته ميشود.
![]() يونايتد پرس اينترنشنال اعلام کرد: تايلر سينت مارک بازيگر و تهيهکننده بريتانيايي صاحب اين فيلم دو دقيقهاي است و ظاهرا پبشتر آن را هرگز به نمايش درنياورده است. او قصد دارد فيلم را روز 16 ژوئن 2010 در سالروز تولد کمدين فقيد و زوج اليور هاردي به نمايش عمومي بگذارد. لورل در اين قطعه فيلم هشت ميليمتري کمياب و تاريخي هم با شوخطبعي خاص خود همان حرکت معروف خاراندن سر را انجام ميدهد. فيلم را جيمز و ايرنه هفرنان يکي از آشنايان خانوادگي استن لورل در آخرين روزهاي زندگي اين کمدين سرشناس در آپارتمان محل زندگياش در سانتا مونيکا گرفتهاند. لوئيس لورل هاوس دختر استن لورل ميگويد: جيمز و ايرنه هفرنان زوجي لس آنجلسي بودند و اين فيلم را اواخر دسامبر 1964 يعني دو ماه پيش از مرگ پدرم از او گرفتند. لورل در نامهاي به تاريخ 15 ژانويه 1965 به خانواده هفرنان درباره ديدار چند وقت پيش با آنها گفته است. احتمالا فيلم هم در همان ديدار ضبط شده است. سينت مارک که فيلم را از بازماندگان هفرنان خريده است، بدون اشاره به مکان به نمايش درآمدن آن گفت: استن لورل در بخش پاياني اين قطعه فيلم کوتاه حرکتي براي تمام دوستداران خود در دنيا انجام ميدهد و ما قصد داريم پيام او را 46 سال بعد همزمان با 120 سالگي اين کمدين فقيد براي دوستدارانش به نمايش بگذاريم.
درباره الي از زاويهاي ديگر
كدام انتخاب درست تر است
جام جم آنلاين: شايد گزافه نگفته باشيم اگر ادعا كنيم درباره الي يكي از بحثانگيزترينهاي سينماي ايران در 20 سال اخير است. يك سينماي قصهگو با شخصيتپردازي ممتاز و صحنهسازيهاي گيرا با كارگرداني و بازيهاي قابل قبول. هدف از اين نقد يك كاوش فلسفي - روانشناسي درباره فيلم بدون شرح و بساط مفاهيم دشوار فلسفي در پروسه اين فيلم است.
![]() ...«دوست الي، سپيده او را با خود به سفر ميآورد تا با يكي از آشنايانش كه پسري تازه از فرنگ برگشتهاست ، آشنا كند. در اين ماجرا ناگهان الي ناپديد ميشود و سرخوشيهاي آدمهاي قصه رنگ ماتم به خود ميگيرد ، مواجهه آخر با جنازه الي در سردخانه است.» الي با دوستش به جايي آمده است كه بين ديگران غريب است. الي نامزدي دارد كه به الي علاقهمند است، اما الي علاقه چنداني به او ندارد. درواقع شايد اين سفر، سفري است كه الي در جستجوي فراغتي است كه به سرنوشت و آينده خود بينديشد. در لحظاتي از فيلم الي با جماعت ميزبان، واليبال بازي ميكند، در پخت غذا كمك ميكند، جارو و نظافت ميكند، از بچهها مراقبت ميكند و با «احمد» پسر تازه از فرنگ آماده گفتگو ميكند. سخن اطرافيان را درباره ازدواجش با احمد ميشنود، ولي هوش و حواسش جاي ديگري است. ظاهرا كار الي در مسافرت و آشنايي با تازه وارد به پايان رسيد و الي آماده بازگشت است، اما تقدير چنان است كه مانع از بازگشت او ميشود. زنها براي خريد به شهر ميروند و او مراقب بچههاي كنار ساحل مانده است. «احمد» در صحنههايي داخل ماشين شروع به گفتگو با الي ميكند و نوعي نگراني و دلهره و ترس را در وجود الي ميبينيد و بعد از گفتگوهايي اين ضربالمثل آلماني را به الي ميگويد: هميشه يك پايان تلخ بهتر از تلخي بيپايان است. گويي اين حرف، حرف دل الي است. الي در يك انتخاب و دوراهي بزرگ ميان ماندن در اين ساحل يا دل سپردن به دريا و عبور از وضعيت آشفته فعلي درمانده است. در آراي اغلب فيلسوفان اگزيستانسياليست انسان موجودي غير از موجودات ديگر است و اساسا تفاوت انسان با ساير موجودات فراتر از تلقي حيوان ناطق ارسطويي است. بلكه ويژگيهاي مهمي مانند خودآگاهي، ترس آگاهي، مرگ آگاهي، رنج زيستن، انتخاب، تشويش، دلهره و... را در بر ميگيرد. البته دامنه اين تفكر از حوزههاي دين و حتي ايدئولوژيهاي محض فراتر ميرود چنان كه از كيير كگور، فيلسوف دانماركي خداباور تا ژان پل سارتر فيلسوف بشرمدار بيتفاوت به عالم بالا بر اين نكته مهم اشتراك ميورزند كه تفكر اگزيستانس، قيام موجوديت وجود انساني در عالم است. انسان اساسا موجودي انتخابگر است و اين شاكله وجودي اوست. در هر لحظه انسان با انتخاب خود، موجوديت خود را به اثبات ميرساند، انسان همواره از ابتداي آفرينش درگير و دار گزينش خويشتن بوده است. يعني برگزيدن درستترين از ميان گزينههاي پيشرو. الي از گذشته خود راضي نيست. نامزدي كه ظاهرا دوستش ندارد و مادري كه بيمار است و حالا يك فرصت براي شايد بهتر شدن با تجديد نظر در گذشته و قراري نو براي آينده، جلوي قدمهاي الي قرار داد. اگر به گذشته برگردد بايد همان تلخي بيپايان را ادامه دهد و اگر آينده ايدهآلي كه دوستانش براي وي رقم زدهاند را برگزيند خلاف اخلاق عمل كرده است. سارتر در جايي گزينش انساني را «شدن» او تلقي ميكند «چنانچه شما براي جنگ و نبرد با دشمن وطن فراخوانده شده باشيد اما از طرف ديگر مادر شما در بستر بيماري باشد، كدام را انتخاب ميكنيد؟ اگر به جنگ برويد به وظيفه ملي، آرماني و وطندوستي خود عمل كردهايد ولي شايد بعد از جنگ مادرتان ديگر زنده نباشد و اگر پيش مادرتان بمانيد جانب عاطفه و وابستگيهاي شخصي را گرفتهايد و به نوعي به ارزشهاي جامعه پشت پا زدهايد. چه ميكنيد؟» براستي اين پرسش، پرسش سرنوشتسازي در زندگي بشر است. چگونه ميتوان يكي را برگزيد و به ديگري پشت كرد؟ الي بادبادكي را در دست دارد و ما تكان خوردن بادبادك را در فضا ميبينيم. انگار بادبادك خود الي است كه توسط دستي نامرئي در فضا به اين طرف و آن طرف ميرود. باد وجودش را جابهجا ميكند. در صحنههاي بعد ما تنها دست الي و چهره نيمه خندانش را ميبينيم و اين صحنه بدون پيوستگي به صحنه پرواز بادبادك كات ميشود. همچنانكه بادبادك بيقرار در آسمان رهاست. صداي امواج بيشتر شنيده ميشود؛ صدايي كه گويي الي را مخاطب قرار داده است و الي همچنان سرگرم بادبادك بازي است. صداي مبهم امواج الي را به خويش ميخواند و بادبادك رها در آسمان، وجود لرزان و بيقرار الي را نمودار ميكند. در ادامه فيلم با پيدا شدن پسرك گمشده در دريا همه متوجه غيبت الي ميشوند. آيا الي به خانه برگشته است؟ نه، ساك و كوله او در ويلا مانده است. آيا براي نجات پسربچه به دريا زده است؟ آيا خودش را به امواج دريا سپرده است؟ آنچه شايد بيش از هر چيز تفكربرانگيز باشد، اين است كه الي از ساحل عبور كرده، از خشكيها گذشته و با عمل خود به يك معناي ديگري از زيستن رسيده است. دريا مرا ميخواند. ماندن در اين ساحل تنها تداوم رنج زيستن است، اما گويي وقتي بر موج ميغلتي و خود را به دريا ميسپاري، احساس بيوزني و سبكي محض به تو دست ميدهد و ديگر از غوغاي خوش و ناخوش ساحلنشينان بيخبري. افقي نامعين، ولي رهاييبخش از مشكل بغرنج ميان دوراهي ماندن تو را با خود ميبرد و ديگر تو خود نيز در اين ميان كارهاي نيستي. قطعا اين پايان، پايان تلخي است. همچنان كه صداي دريا در انتهاي فيلم ديگر آن حس انتزاعي را يادآوري نميكند، بلكه هول و هراس مرگ را سوغات ميآورد و در نهايت افقي است تا بينهايت هر چند اين افق، افق چندان روشني نباشد و به باور نيچه هر چند اين افق نيهيليستي، افق چندان روشني نيست، اما يك زندگي جديد است. آري يك پايان تلخ بهتر از تلخي بيپايان است.
ستارهها ميفروشند
کيش و مات پرفروشترين فيلم روي پرده
جام جم آنلاين: رونق اکران فيلمهاي روي پرده را ميتوان بيش از هر چيز به استقبال مخاطب از ستارههايي نسبت داد که اين روزها ميتوان تصاويرشان را بر سردر سينماهاي شهر ديد.
![]() به نظر ميرسد «کيش و مات» به کارگرداني جمشيد حيدري پديده اکران دوم تابستان است. فيلمي که پيش از اين تصور نميشد بتواند در جذب مخاطب به اين اندازه موفق باشد. فيلم تازه حيدري که در 17 سالن روي پرده رفته پس از 12 روز نمايش در سينماهاي تهران 137 ميليون تومان فروش داشته است. «کيش و مات» که يکي از پربازيگرترين فيلمهاي روي پرده است، داستان جواني به نام بهروز است که دست به هر کاري ميزند شکست ميخورد. بهروز به جاي اينکه دليل ناکاميهايش را بيابد، فکر ميکند آدمي بدشانس است و چون بدشانسيهايش تداوم مييابد، دست به خودکشي ميزند. حميد گودرزي ، الناز شاکردوست ، نيما شاهرخشاهي ، بهنوش بختياري ، اکبر عبدي ، محمدرضا هدايتي ، احمد پورمخبر ، شهره لرستاني، سعيد پيردوست، مهدي ميامي و علي صادقي بازيگران فيلم هستند. الناز شاکردوست و اکبر عبدي بازيگراني هستند که اين روزها دو فيلم روي پرده دارند. شاکردوست ستاره نسل تازه و عبدي ستاره محبوب دهه 60 به عامل جذب مخاطب در فيلمهاي اکران تابستان تبديل شدهاند. پس از «کيش و مات» ، فيلم سينمايي «پستچي سه بار در نميزند» به کارگرداني حسن فتحي پرفروشترين فيلم روي پرده است. اين فيلم که داستاني دلهرهآور درباره سه مقطع تاريخ معاصر دارد و مانند بيشتر آثار اين کارگردان کاوشي در دل تاريخ سرزمين ايران است در 15 سالن روي پرده رفته است. «پستچي سه بار در نميزند» پس از 11 روز نمايش 115 ميليون تومان فروش داشته است. علي نصيريان، محمدرضا فروتن، باران کوثري، رويا تيموريان، پانتهآ بهرام و ليلا زارع بازيگران اين فيلم هستند. «دلخون» به کارگرداني محمدرضا رحماني که فضايي تلخ و اجتماعي دارد ديگر فيلم اکران دوم تابستان است که تا اندازهاي در جلب مخاطب موفق بوده است. موفقيت فيلم را بيش از هرچيز بايد به حساب بازيگران اصلياش الناز شاکردوست و حامد بهداد گذاشت که تبليغات فيلم هم بر حضور آنها تاکيد ميکند. دومين فيلم رحماني داستان مردي است که به اتهام قتل همسرش در زندان است، حضور يک وکيل زن و ارتباطي که بين آنها به وجود ميآيد اتفاقهايي را برايشان رقم ميزند. «دلخون» پس از 12 روز نمايش در 12 سالن 90 ميليون تومان فروش داشته است. «خاک آشنا» به کارگرداني بهمن فرمان آرا در 12 سالن روي پرده رفته پس از 12 روز نمايش در سينماهاي تهران 52 ميليون تومان فروش داشته است. فيلم تازه فرمانآرا که براي نمايش عمومي کوتاه شده، داستان هنرمند نقاشي است که در روستايي دورافتاده زندگي ميکند و ارتباطش با يک جوان او را دوباره به زندگي پيوند ميزند. تيم بايزگران فيلم تازه فرمانآرا شبيه فيلمهاي قبلي او است. رضا کيانيان ، بيتا فرهي ، رعنا آزاديور و بابک حميديان نقشهاي اصلي «خاک آشنا» را بازي ميکنند. «چشمک» به کارگرداني جهانگير جهانگيري که در 22 سالن روي پرده رفته پس از پنج روز نمايش 44 ميليون تومان فروخته است. «چشمک» که يک فيلم کمدي پربازيگر است در روزهاي اول اکران توانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند. اکبر عبدي، افسانه بايگان، حديث فولادوند، رضا رويگري، يوسف تيموري، ارژنگ اميرفضلي و رابعه اسکويي بازيگران اين فيلم هستند. اکران «پسر تهروني» به کارگرداني کاظم راستگفتار همچنان در 12 سالن ادامه دارد. اين فيلم سينمايي پس از 44 روز نمايش در سينماهاي شهر 740 ميليون تومان فروش داشته است. محمدرضا شريفينيا، امين حيايي، شقايق فراهاني، طناز طباطبائي و فلامک جنيدي بازيگران اين فيلم سينمايي هستند.«پسر تهروني» داستان پدري است که قصد دارد پسرش را وادار به ازدواج کند. به نظر ميرسد اکران دوم تابستان با استقبال مخاطبان مواجه شده است و با توجه به شرايط اجتماعي سينماها تا ماه رمضان روزهاي پررونقي را پشت سر بگذارند، اکران ماه رمضان ميتواند در معادلات سينماي ايران و فروش فيلمهاي روي پرده تغييرهايي به وجود بياورد.
پنجاهمین سالگرد در گذشت قمرالملوک وزیری![]() پنجاه سال از مرگ قمر الملوک وزیری، پرآوازه ترین خواننده زن آوازهای سنتی ایران می گذرد. درباره او تاکنون بسیار گفته و نوشته اند ولی شاید حق مطلب آن گونه که باید ادا نشده باشد. بیشتر گفته ها و نوشته ها نگاه به صفات پسندیده اخلاقی و رفتار های انسان دوستانه او دارد. و کمتر نقش حضور او در پیشبرد جامعه موسیقی و گسترش صحنه های فرهنگی بر روی زنان بررسی شده است. این که قمر "یتیم نواز" بود و هر چه در می آورده خرج مستمندان می کرده و حتی سگ ها و گربه ها را از بزرگواری های خود بی نصیب نمی گذاشته، البته قابل ستایش است. ولی این ها نیست که قمر را "قمر" ساخته است. زنان و مردان بسیار دیگری را می توان پیدا کرد که به این گونه صفات انسانی آراسته اند. حدیث قمر چیز دیگری است. حتی حسن خدادادی صدای او که یاری به استادان موسیقی جلائی به حد کمال یافته بود، اهمیتی همپای نقش اجتماعی حضور او بر صحنه ندارد. همزمان با قمر و پس از او خوانندگان خوش صدای بسیار پیدا شدند. قمر زمانی سر بر آورد که جامعه فرهنگی ایران در جریان، ااتهاب و دگرگونی بود و در هز حوزه به دنبال کسانی می گشت که آن را نمایندگی کنند. قمر در عرصه موسیقی سنتی به کار گرفته شد که سال های دراز همچنان "مردانه" باقی مانده بود. موسیقی مردانه با اجرای مردانه و برای جمع شنوندگان مردانه. او در نخستین کنسرت خود در سال 1303 در گراند هتل تهران این قاعده سنتی را در هم ریخت. ظرافت زنانه صدای خود را در آوازها ریخته و نه تنها برای مردان که برای همگان خواند. همگان در این جا واقعا همان معنای همگان را می دهد. مخاطبان دیگر محدود به اعیان و اشراف نبودند. قمر از آن پس حتی بنابر طبع تنگدست نواز خود بیشتر رغبت به خواندن برای فرودستان داشت تا فرادستان. از این بابت نیز کنسرت گراند هتل را باید حادثه بزرگ به شمار آورد. و این حادثه بزرگ ثمرات دیگری نیز به بار آورد. برای نخستین بار زنی دلاور بی هیچ حجاب و نقاب در برابر هزاران چشم مشتاق به روی صحنه می رفت و با این کار دیواره ترس را از پیش پای زنان هنرمند دیگر بر می داشت و راه را برای گام نهادن آنان بر صحنه هموار می کرد. او با این کار از سوی دیگر توصیه دوستان شاعر خود ایرج و عشقی و عارف را به کار می بست که زنان را به "رفع حجاب" تشویق می کردند. تصنیف ها
طرحی از چهره قمر از مرتضی ممیز در اهمیت نخستین کنسرت گراند هتل که کنسرت های دیگری را نیز به دنبال آورد همچنان می توان گفت یکی هم این که شاعران و موسیقیدانان نوآور را بر انگیخت که با تکیه بر امکانات صوتی قمر به تصنیف ساری های تازه روی آورند. شاعران آرزو می کردند که شعرهایشان را قمر بخواند و روشنفکران زمانه هم شیفته او بودند.
متن دو تصنیف او نیز از ایرج میرزاست؛ مرگ مادر و عاشقی با محنت بسیار. آهنگ شش تصنیف او نیز از استادش مرتضی نی داوود است. و اما رکورد تصنیف ساری برای قمر را محمد علی امیرجاهد (روزنامه نگار و مدیر سالنامه پارس) شکسته است. امیرجاهد گفته است در طول شش ماهی که کمپانی صفحه پرکنی برای ضبط صدای قمر به تهران آمده بود، هر هفته 2 تصنیف برای او ساخته است. با یک حساب سر انگشتی می شود 48 تصنیف و به این ترتیب می توان حدس زد که در طول سال ها همکاری با قمر شمار تصنیف های او به 200 نزدیک خواهد شد. در میان تصنیف های او " جان من" ، "هزار دستان"، "گردش " و "امان از این دل"رواج و شهرت بیشتری یافته است. توصیفاتگفتیم که قمر پس از نخستین کنسرت خود در گراند هتل مهر و علاقه همه اقشار اجتماعی را به سوی خود جلب کرد. دولتمندان مقتدر آنچنان مجذوب او شده بودندکه برایش هدیه های گران می فرستاند. روشنفکران زمانه هم دلباخته او بودند و در وصفش شعرها می سرودند. مردم و مردم کوچه بازار نیز زن دلاور و قهرمانی یافته بودند که از میان خودشان برخاسته بود. در میان وصف پردازی های شاعران شاید هیچ کدام چون شعر ملک الشعرای بهار حق مطلب را ادا نکرده باشد: صد قرن هزار ساله باید تا یک قمرالملوک زاید ایران که دو صد قمر ندارد هر زن که چنین هنر ندارد بگذار برایمان بماند آواز فرح فزا بخواند زان زمزمه های آسمانی بر مرده دلان دهد جوانی محمد حسین شهریار نیز که شبی را در محفل قمر گذرانیده عاشقانه ای در وصف او سروده و در آن به عاشق ترین عاشقان او ایرج نیر اشاره کرده است. از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت آن نغمه سرا بلبل باغ هنر این جاست ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام برخیز که باز آن بت بیدادگر این جاست ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید کامشب قمر این جا، قمر این جا، قمر این جاست سرانجامقمر الملوک وزیری از سال 1319 سال گشایش رادیو ایران، به استخدام این سازمان در آمد و از آن پس آواز رسای خود را همگانی کرد و آن را به دورترین گوشه و کنار ایران نیز رسانید. استادان برجسته ای چون: مرتضی نی داوود، ابولحسن صبا، حبیب سماعی و حسین یاحقی همنوازان صدای او بودند. ولی فقر و تنگدستی روزافزون که از همان دست و دلبازی های پیشین مایه می گرفت، او را به جایی کشانید که در شان او نبود. به ناگزیر پایش به کافه رستورانهای شبه کاباره ای باز شد. خواننده بلند نظری که فرمان بزرگان را برای کاری که نمی خواست نمی پذیرفت، در سال های پایانی عمر برای گذران زندگی وادار شده بود تا به خواست کلاه مخملی ها عمل کند. در سال 1331 باز به ناگزیر در یکی از فیلمفارسی ها شرکت کرد تا در فیلم مادر آواز بخواند که ای کاش نمی خواند و قدر خوانده های پیشین را نگاه می داشت. قمر سر انجام به تاوان ایثار رو بخشش دوران جوانی خود در چهاردهم مرداد 1338 در فقر و تنگدستی مطلق به سکته مغزی چشم از جهان فروبست ولی نام او که تا زمان ما به نیکی مانده است، تا سال هایی فراتر از مام نیز خواند ماند. او نا تنها صدای دلنشین و پرورده داشت، بخشنده ظرافت زنانه به موسیقی ملی بود وراه ورود بی دغدغه زنان را به صحنه های هنری هموار کرد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط تارا و تینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
بیوگرافی ها نوشته ها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|