![]() |
![]() |
|
|
اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند
پروين سليماني در بيمارستان
![]() فارس: ماهچهره خليلي، نوه پروين سليماني گفت: برخلاف آنچه در خبرها آمده، پروين سليماني در كما به سر نميبرد و به دليل عارضه مغزي (و نه قلبي) يك هفته است كه در بيمارستان بستري شده است.ماهچهره خليلي گفت: پروين سليماني يك هفته است كه بعد از يك سكته مغزي در بخش مراقبتهاي ويژه بيمارستان به سر ميبرد و در روزهاي اخير درد زيادي را تحمل ميكند و قادر به تكلم نيست، اما برخلاف آنچه در خبرها آمده، وي به كما نرفته است و به دليل سكته قلبي در بيمارستان بستري نشده است.
پس از تحمل يك دوره بيماري سخت
پروين سليماني بازيگر قديمي درگذشت
جام جم آنلاين: «پروين سليماني» بازيگر پيشكسوت سينماي ايران ساعت 20 امشب 11 خرداد ماه پس از تحمل يك دوره بيماري سخت درگذشت.
![]() «ماهچهره خليلي» نوه مرحوم «پروين سليماني» با تاييد اين خبر به فارس گفت: يك ماه بود كه مادر بزرگم را از بيمارستان به منزل پسرش منتقل كرده بوديم، اوايل حال عمومياش خوب بود اما رفته رفته حالش بد شد و قدرت شنوايياش را هم از دست داد و اين اواخر تنها دست راستش كار ميكرد اما از ساعت 8 امشب ديگر نفس نكشيد. اين هنرمند توانا، متولد سال 1301 در تهران بود. بازي در تئاتر را از سال 1323 و بازي در سينما را از سال 1331 با فيلم «گلنسا» به کارگرداني «سرژ آزاريان» آغاز کرد. پروين سليماني، چندي پيش به علت ابتلا به تومور مغزي در بيمارستان بستري بود، که امشب در منزل دارفاني را وداع گفت. جام جم آنلاين درگذشت اين بانوي هنرمند را به خانوداه او و جامعه سينمايي و مردم ايران تسليت ميگويد.
پيكر او از مقابل سينما تشييع شد پروين سليماني در آرامگاه ابدي جام جم آنلاين: پيکر پروين سليماني بازيگر پيشکسوت تئاتر ، تلويزيون و سينماي ايران ، صبح امـروز - چهارشنبه - از مقابل خانه سينما تشييع شد .
![]() به گزارش واحد مرکزي خبر، پيکر اين هنرمند ، با حضور هنرمندان و دوستدارانش از مقابل خانه سينما تشييع شد و سپس به قطعه هنرمندان بهشت زهرا براي خاکسپاري انتقال يافت . بتول سليمانيخو با نام هنري پروين سليماني، 22 خرداد سال 1301 در تهران متولد شد. وي در سال 1323 نخستين بار در تئاترشهرزاد قصهگو ايفاي نقش و در سال 1331 نيز در نخستين فيلم سينمايي خود با نام گلنسـا بازي کرد. از آثار ماندگار اين هنرمند فقيد مي توان به فيلم هايي چون هنرپيشه، آخرين خون، هدف، حالا چه شود، سفر به خير، آقاي شانس، طالع سعد، ديدار در استانبول، آن سوي آتش، زائر خلف، سمندر، شبح کژدم، بگذار زندگي کنم، سرب، سيمرغ، برهوت، زمان از دست رفته، افسانه آه، ابليس، ديگه چه خبر؟، گل ها و گلولهها، گريز، مستاجر، و محبوبه اشاره کرد. پروين سليماني شامگاه 11 خرداد، چند روز پيش از سالروز تولدش، پس از يک دوره بيماري سخت به علت تومور مغزي ، در 87 سالگي در منزل خود در تهران درگذشت.
خسرو شكيبايي در آخرين «آشيانه»
جام جم آنلاين: آخرين حضور تصويري زندهياد خسرو شكيبايي در فيلم تلويزيوني«آشيانهاي براي زندگي» به مرز تدوين رسيد. اين در حالي است كه 10 روز قبل از فوت، بازي اين هنرمند فقيد در اين فيلم به پايان رسيده بود.
![]() او در «آشيانهاي براي زندگي» نقش قربانعلي، پيرمردي را بازي ميكند كه در پي از دست دادن همسري كه بسيار به وي علاقه داشته است، دچار افسردگي و نوعي توهم ميشود.
درباره فيلم كلبه ، تب سينماي وحشت داغتر ميشود؟!
بشنويد ، شايد بترسيد
جام جم آنلاين: اگر همزماني تقريبي در اكران فيلمهاي سينماي «حريم» و «كلبه» تصادفي هم باشد؛ اين امتياز را به ما ميدهد بيشتر از قبل روي اين ژانر و گونه سينمايي يعني سينماي وحشت تمركز كنيم.گونهاي كه بيهيچ تعارفي براي سينماي ما هنوز نوپاست.
![]() اگر چه پيش از اين سينماي ايران تجربههايي در اين زمينه داشته است (يكي دو تا از آثار مرحوم خاچيكيان و در سالهاي اخير فيلمهاي شب بيست و نهم، پارك وي، احضارشدگان و حتي اقليما و يكي دو اثر ديگر...) سينماي وحشت ايراني يا ميتواند يك كپي كشي اصل از آثار برتر يا حتي دمدستي فيلمهاي خارجي باشد يا اين كه داستاني داشته باشد بكر و سرشار از نبوغ و با تكيه بر قوانين و قواعد ژانر وحشت. بيرون از اين دو حال احتمالا و شايد فعلا نميتوانيم توليدي ديگر متصور شويم.آنچه مربوط به راهحل اول است يعني كپيبرداري از آثار خارجي، اتفاقا ميتواند كار خوبي هم باشد. اين ژانر در ايران نوپاست و به هر حال بايد تجربههايي صورت بگيرد، تجربههايي كه ميتواند براساس بضاعت سينماي ايران براي اين ژانر بشدت جذاب و پرطرفدار شكل بگيرد. بضاعت سناريوهاي ما در اين ژانر با امكانات سينمايي و تروكاژ و افكت وساوند افكت و آيتمهاي ديگر و... همگي در عملي شدن اين روند دخيل هستند. راه دوم كه بسي سختتر است همان راهي است كه انتظار ميطلبد تا فيلمسازي پيدا شود و با نبوغش كاري كند كارستان و چنان فيلمي در ژانر وحشت براي سينماي ايران بسازد كه ديگر در اين ژانر نوپا خوانده نشويم كه فعلا خبري از اين نابغه نيست. آنچه در اين سالها ساخته شده اما قضيه الگوبرداري (واژه بسيار بامزه اما مودبانه كپيكشي) هم نيست. يعني اين كه همين الگوبرداري هم قاعده دارد و قوانين دارد. همچنان كه هر ژانري در سينما قواعد خودش را دارد. كلبه اثري است كه 10 دقيقه دوام ميآورد. از اين منظر كه تماشاگر وقتي فيلمي در اين ژانر ميبيند يكضرب و درجا ميرود سراغ چند المنت اساسي كه علت ترس برايش معنا شود و اين معنا شدن بايد تصويري و سينمايي صورت بگيرد؛ به هيچ رمل و اسطرلابي هم نياز نيست. قوانين ژانر وحشت ميگويد مكان ترسيدن، زمان وحشت كردن، علت و مقابله با ترس و چيزهايي ديگر يا با اطلاعات قطرهچكاني به تماشاگر داده ميشود يا حتي علت ترس به او ارائه ميشود و در عوض تماشاگر را در اين مهم سهيم ميكند كه قهرمان فيلم و ضدقهرمان داستان را در ادامه كار ببيند و با حدس و گمان به يك همذاتپنداري با او برسد يا مواردي ديگر. كلبه البته بد شروع نميكند؛ حتي قبل از ديدن فيلم، همين كه پا به سينما ميگذاريد با يك خروار عكس و بروشور و اطلاعات و... روبهرو ميشويد كه به شما صددرصد اطمينان ميدهند قرار است برويد داخل و يك فيلم ترسناك ببينيد. تماشاگر با اطمينان كامل پا به سالن تاريك ميگذارد؛ تيتراژ را با موسيقياش ميبيند و ميشنود و كمي تا قسمتي بيشتر مايل ميشود درون ترس شيرجه برود. شروع فيلم با نيت سفر به شمال و شنيدن كلمه مردهشوي خانه كافي است كه تماشاگر در دقيقه دهم جل و پلاس خود را بردارد و از سالن تاريك بيرون آمده و به آفتاب سلام كند. بودن در مرده شوي خانه آن هم در يك جنگل كذايي و رو شدن مكان و كمي بعدتر زمان و سپس نشان دادن ترس و علت ترس باعث ميشود كل داستان لو برود و اين براي يك فيلم ترسناك چيزي بيش از خودكشي نيست.جواد افشار براي بيان قصه فيلمش هم عجله داشته و هم اين كه هيچ تمهيدي براي تعريف قصهاش به گونهاي كه تماشاگر بپذيرد مشغول تماشاي يك فيلم ترسناك است، نداشته است. پسرها و دخترهاي فيلم كلبه به لحاظ مكان هيچ كم و كسري نداشتند. يعني اگر يك داستان با چارچوب خاص و بستر لازم در اين مكان تعريف ميشد، شايد 20 داستانك و ماجراي فرعي جذاب و ترسناك از دل اين بستر به وجود ميآمد. يك جنگل داريم كه با همه زيبايياش در شب جايي جز براي وحشت كردن نيست و يك مردهشوي خانه داريم كه صبح و شب ميتواند ترسناك باشد، اما به جاي استفاده از اين مكانها يك جنازه هم داريم كه گويا اصليترين وظيفه آدمهاي فيلم كلبه، جابهجايي آن است. يعني آنچنان تمهيدات افشار براي صحنهپردازي صحنههاي مربوط به مردهشوي خانه و بيرون آن دمدستي است كه تماشاگر دچار حيرت ميشود. هر وقت قرار است كمي حس ترس و چاشني وحشت در فيلم تزريق شود اين كار با جيغهاي بنفش دخترهاي فيلم روي ميدهد (صحنه حمله سگها به ماشين، در حالي كه دخترها داخل آن هستند را به ياد بياوريد). حتي وقتي خودروي آنها سگي را زير ميگيرد يا آن پلان تصادف خودرو را به ياد بياوريد (آنجا كه به يك درخت برخورد ميكنند) اصلا انگار هيچ اتفاقي نيفتاده. در صورتي كه بسيار زيركانه ميشد حداقل از صحنه زير گرفتن سگ يا حمله سگها به دخترهاي داخل ماشين سوسپانس يا تعليقي به فيلم وارد نمود كه هدفش در راستاي القاي ترس و وحشت قصه اصلي باشد. اين صحنهها آنقدر راحت شروع و خاتمه پيدا ميكنند كه تماشاگر از خود ميپرسد چرا بايد اين اتفاقها روي بدهد وقتي كه اين ماجراهاي فرعي هيچ دخلي به قصه اصلي ندارند. از همه بامزهتر ورود كاراكتر حاج مهدي است. جايي كه جنازه مانده روي دست پسرها، با حضور قاتل ماجرا ميرود كه به جاهايي باريك كشيده شود. جنازه و قاتل و تبر نشان ميدهد پسرها و دخترها در بد وضعي گير آمدهاند؛ اكشن ماجرا دعواي پسرها با قاتل است و اسلحه هم نام تبر نام دارد! طبيعي است كه طبق قاعده ژانر وحشت، بايد ترس از مردن يا روبهرو شدن با هيولا يا يك چيز ترسناك ماوراءالطبيعه مثل جن و چيزهاي از اين قبيل هر لحظه در ذهن تماشاگران به باروري كامل برسد و در اين روند دفاع و نجات قهرمان قصه مهمترين چيز است. پسرها تبر را در اكشن محترمانهاي (به خاطر اينكه دعواي قاتل و پسرها مثل كاراتهكاهايي است كه دارند عمليات نمايشي انجام ميدهند يا تكواندوكاري كه روي شياپ چانگ به انجام نرمش مشغول است) از دست قاتل درميآورند و در آستانه زدن به ملاج وي، دست حاجمهدي وارد كادر ميشود و درگيري فيصله مييابد آنهم در اكشن ترين صحنه فيلم در واقع حضور جمشيد هاشمپور كه ميتوانست نقطه قوت فيلم باشد با سپردن نقشي به او كه جاي تعامل آنچناني با ديگر بازيگران ندارد هم باعث شده امتياز بازيگري فيلم كلبه زياد نباشد. هم هاشمپور و حتي كامبيز ديرباز با انرژي زياد و با انگيزه فراوان جلوي دوربين كار كردهاند اما قصه فيلم باعث ميشود اين امتياز نتواند كمكي به موفق شدن فيلم بكند. چرا كه در كلبه، كلام حرف اول و آخر را ميزند؛ آنهم در ژانر وحشت. گونهاي از سينما كه شايد جزو چند ژانر باشد كه تصوير در آن مهمترين چيز است و ديالوگ در آن حتي از چينش لوازم صحنه هم ميتواند كم مقدارتر باشد. سكانس پاياني را به ياد بياوريد. آنجا كه قاتل ماجرا دستگير شده است. اگر چه شناسايي او براي تماشاگر و پرداخت وي بسيار ضروري بوده اما تا سكانس پاياني هيچ تصوري از او درست نيست.
نگاهي به فيلم كلبه
ترساندن به سبك ايراني
![]() بعد از موج فيلمهاي طنز در سالهاي اخير كه سهم زيادي از توليدات سينمايي كشور را به خود اختصاص داده است اينك بتدريج شاهد ظهور ژانر وحشت در سينماي ايران هستيم كه اگرچه هنوز در دوره كودكي خويش به سر ميبرد اما ميتوان به رشد بيشتر آن در سالهاي آتي، اميدوار بود. هنوز فيلم حريم از اكران عمومي خارج نشده بود كه كلبه، اثري ديگر از سينمايي وحشت بر پردهها نشست و اين مصداقي از همين نشانههاست.
جواد افشار در نخستين فيلم سينمايي خود به سراغ اين گونه سينمايي رفت كه قطعا نسبت به ژانر طنز از دشواريهاي بيشتري در ايران برخوردار است. اين دشواري دستكم به دو دليل قابل اثبات است؛ يكي فقر اقتصادي و تكنيكي سينماي ايران در اين زمينه كه ابزار فني لازم را براي توليد صحنههاي وحشت و القاي ترس را در اختيار ندارد و ديگري ترساندن مخاطب ايراني كه با توجه به كمتجربگي سينماي ايران در اين ژانر كاري به مراتب سختتر از خنداندن آنهاست. ضمن اينكه آشنايي مخاطبان ايراني با نمونههاي خارجي اين ژانر، آستانه ترسيدن آنها را بالا برده است و تمهيدات پيش پا افتاده در اين باره چه بسا به جاي ترساندن موجب خنداندن مخاطب ميشود يا دستكم واكنش هيجاني در آنها به وجود نميآورد. اتفاقي كه كم و بيش در مدت تماشاي «كلبه» در سينما رخ ميدهد. كلبه بنيادهاي روانشناختي ترس و ساختار داستاني آن را بر اساس يك انگاره سنتي و كهن يعني وحشت از مردگان قرار ميدهد و از آلمانهايي مثل شب و تاريكي، جنگل، سگ، غسالخانه و جنازه براي خلق موقعيتهاي ترسآور بهره ميگيرد به اين اميد كه اين ذهنيت و انگارهها در ذهن مخاطبان ايراني نيز وجود دارد و از اين اتمسفر ميتوان بهره بيشتري براي ايجاد و القاي ترس برد. اما ترس از مرده و جنازه با توجه به انواع مولفههاي وحشت كه با امكانات پيشرفته تكنيكي در سينماي جهان به وجود آمده ديگر يك تمهيد كهنه و تكراري است كه با شيوه روايتي كه از آن در كلبه ميشود خاصيت ترس آور بودن خود را از دست ميدهد و حتي ترس شخصيتهاي داستان از اين شرايط بيشتر بستر خنده مخاطبان را فراهم ميكند و دستمايه شوخي بين آنها ميشود. اساسا ترسي كه در كلبه به تصوير كشيده ميشود يك ترس كودكانه و زنانه است كه مثلا ممكن است با ديدن يك سوسك هم در آنها به وجود بيايد. چنانچه در خود فيلم نيز اين واكنش بيشتر در زنان قصه به چشم ميخورد. جواد افشار سعي كرده است با جنس تيتراژ فيلم و نحوه ورودش به داستان از همان ابتدا اثر خود را به مخاطب معرفي كند و اعلام كند كه قرار است داستان ترسناكي تعريف شود. خواب حامد در ابتداي داستان مدخل مناسبي براي ورود به اين فضاست اما از اين تعليق در ادامه داستان استفاده بهينهاي نميشود جز اينكه حامد وقتي در مخمصه قرار ميگيرد به تعبير بد اين خواب اشاره ميكند. در حالي كه در همان اولين مواجهه آنان با غسالخانه و كلبه، تشابه اين مكان به مكاني كه حامد در خواب ديده بود كاملا بارز است اما حامد واكنشي نسبت به اين موضوع ندارد. به طور كلي عناصر وحشت در كلبه به 3 عامل اصلي وابسته است؛ يكي مكان كه شامل جنگل و غسالخانه است، دوم حيوانات مثل سگ و مار و سوم كه مهمترين آن حضور جنازه است كه كارگردان تلاش ميكند از طريق تركيب مـوازي و مـتـناوب از اين عناصر در جهت خلق موقعيتهاي ترسناك استفاده كند. از سوي ديگر سعي نموده است كه اين عناصر ترسناك پايههاي منطقي و رئاليستي داشته باشد تا مثلا از طريق تعليقي كه ايجاد ميكند ابتدا براي ايجاد ترس بهره بگيرد و در پايان با رمزگشايي از آن صورتي منطقي به چيدمان حوادث ببخشد. در حالي كه خود اين رمزگشايي با ابهاماتي ديگر همراه ميشود كه خود نيازمند گرهگشايي ديگري است. اينكه قاتل در اين مدت چگونه بر اين اتفاقات ناظر بوده و كشمكشهاي وي با مقتول چگونه شكل گرفته است و يا اصلا كليد غسالخانه در دست او چه ميكرده در حالي كه منطقا بايد در اختيار حاج مهدي بوده باشد و مسائلي از اين دست كه به حال خود رها شده و پرداخته نشده است. اين درحالي است كه در فيلمهاي وحشت، منطق جايگاه چنداني ندارد و مخاطب هم انتظاري از يك روايت منطقي در داستان ندارد. در واقع وجوه سرگرمكنندگي ژانر بر مسائل ديگر ميچربد و دست كارگردان نيز براي القاي بيشتر وحشت، باز است. ضمن اينكه از تمام ظرفيت عناصري كه به آن اشاره شد در ايجاد وحشت استفاده نميشود. يكي از مهمترين آنها حضور سگهاي سياه و وحشتناكي است كه ميشد از آنها استفاده دراماتيكتري داشت و معلوم نيست كه چرا اين سگها در برابر اين چهار دانشجو منفعلانه عمل ميكنند اما در پايان به سمت مرجانه حملهور ميشوند. البته جذابيت داستان و كشش روايت آن را نبايد ناديده گرفت به هرحال با توجه به نوپايي اين ژانر در سينماي ايران همين حركت نيمبند هم در جهت تجربه سينماي وحشت، مغتنم و قابل تقدير است ضمن اينكه فيلم توانسته سويه سرگرم كنندگي خود را بخوبي حفظ كند و اگرچه مخاطب از تماشاي آن نترسيده باشد لااقل لذت برده است. كلبه در استفاده از تمهيدات سينمايي براي القاي ترس، شباهتهاي زيادي با حريم دارد اما داراي وجوه معمايي ــ پليسي آن نيست و قصه ساده و كم تعليقي را تعريف ميكند. همچنين به نظر ميرسد چيدمان بازيگران در اين فيلم نيز در ضعف ترس آفريني آن تاثير داشته باشد. در نهايت 2 ضعف عمده در كلبه موجب شده است كه اين فيلم در انتقال ترس به مخاطبان با مشكل مواجه شود؛ يكي دستمايه قرار دادن عناصري از سينماي وحشت كه ديگر كهنه و تكراري شده است و مخاطب با نسخههاي بهتري از آن آشناست و دوم اينكه بيش از آنكه ترس به تصوير كشيده شود و در موقعيت عيني قرار بگيرد از آن حرف زده ميشود و به آن تظاهر ميشود. در واقع سعي شده است تا ترس به مخاطب تلقين شود تا اينكه واقعا به وي منتقل شود. از سوي ديگر آنقدر عنصر مرده و جنازه در فيلم دستكاري ميشود كه خاصيت ترسناك بودن خود را از دست ميدهد. با اين حال همين تجربهها در سينماي ايران را بايد به فال نيك گرفت و به آن ادامه داد. بديهي است كه سينماي كمدي و وحشت در ايران متناسب با مخاطبشناسي ايراني شكل ميگيرد و رشد ميكند و اين تجربيات ناقص قطعا ميتواند به شناخت مولفههاي ايراني سينماي وحشت كمك زيادي بكند. ترس اگرچه يك تجربه مشترك بشري است اما تاثير شرايط بومي و فرهنگي را در تعريف و سطوح آن نميتوان ناديده گرفت و شناخت اين شرايط و عناصر ميتواند به ارتقاء كيفي ژانر وحشت در سينماي ما موثر باشد.
آنجلینا جولی; قدرتمندترین فرد مشهور جهان
برد پیت، همسر جولی در مقام نهم قرار گرفت آنجلینا جولی، بازیگر مشهور هالیوود در فهرستی که مجله تجاری 'فوربز' ، تهیه کرده است، در راس اسامی صد نفر از قدرتمندترین افراد مشهور جهان قرار گرفته است. در فهرستی که بر اساس میزان درآمد و پوشش رسانه ها تهیه شده، این ستاره هالیوود جای اپرا وینفری، مجری محبوب گفتگوی تلویزیونی آمریکا و یکی از ثروتمندترین زنان جهان را گرفته است. مدونا و بیانسه خواننده های سرشناس پاپ به ترتیب در مقام سوم و چهارم و بعد از آنها تایگر وودز، قهرمان گلف جهان تنها مردی بود که در شمار پنج نفر اول قرار گرفت. طبق گزارش مجله فوربز، آنجلینا جولی که در سال گذشته 27 میلیون دلار درآمد داشت، از مقام سوم در سال 2008 به خاطر شرکت در فیلم های محبوبی چون "تحت تعقیب" و "کونگ فو پاندا" به مقام اول رسید. اما اپرا وینفری با 275 میلیون دلار همچنان پر درآمد ترین فرد در آمریکا باقی مانده است. برد پیت، بازیگر مشهور و همسر جولی در مقام نهم قرار گرفت. جنیفر آنیستون ستاره سریال مشهور "دوستان" و همسر سابق برد پیت درست قبل از او، در مقام هشتم قرار گرفت. بروس اسپرینگستین، خواننده که در حال حاضر در حال انجام تور دور دنیاست، استیون اسپیلبرگ، کارگردان بزرگ و کوب برایان ستاره بسکتبال فهرست ده نفر اول را تکمیل می کنند. جی کی رولینگ، نویسنده رشته کتاب های هری پاتر از فهرست صد قدرتمند سرشناس بیرون رفت. همچنین جایی برای جاستین تیمبرلیک، خواننده پاپ که سال گذشته در مقام دوازدهم قرار داشت، وجود ندارد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط تارا و تینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
بیوگرافی ها نوشته ها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|