تبليغاتX
به نام خالق عشق
 

                                              

 

                                  امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم
                           خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم
                           بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین من
                           نزار بمونم زیر پا قلبمو بردار عشق من
                           دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود
                           غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود

 

                              

 

 

سلام
بازم اومدیم با یه آپ جدید.

با گزينش ۴ فيلم
فهرست اكران نوروزى تكميل شد
گيشه سينماهاى ايران در هفته پايان سال
گزينه هاى اكران نوروزى كامل شد
415503.jpg
فيلم سينمايى «بيست» به كارگردانى عبدالرضا كاهانى به عنوان آخرين گزينه اكران هاى
نوروزى تعيين شد.
به گزارش خبرنگار «ايران» اين فيلم توسط مؤسسه فيلميران پخش خواهد شد و گروه سينمايى
 عصر جديد ميزبان اين فيلم در ايام نوروز خواهد بود.
بيست را پوران درخشنده تهيه كرده و پرويز پرستويى، مهتاب كرامتى، حبيب رضايى، عليرضا خمسه، فرشته صدرعرفايى نقش هاى اصلى اين فيلم را بر عهده دارند.
با تركيب اين فيلم در كنار وقتى همه خوابيم (بهرام بيضايى)، درباره الى (اصغر فرهادى)،
 سوپراستار (تهمينه ميلانى) و اخراجى ها۲ (مسعود ده نمكى) مجموعه اكران نوروزى را
 تشكيل مى دهد و از۲۸ اسفند ماه نمايش آنها آغاز خواهد شد. اين در حالى است كه
فيلم هاى
روى پرده تا اين روز به نمايش خود ادامه مى دهند.
در ميان فيلم هاى روى پرده شبى در تهران (بهرام كاظمى) به فروشى معادل ۹۲ ميليون
 تومان دست يافت. قند تلخ (محمد عرب) هم پس از ۱۴ روز نمايش در ۴ سينما ۶ ميليون
 تومان فروخت.
415485.jpg
ستاره مى شود (فريدون جيرانى) نيز پس از ۲۵ روز نمايش در ۱۲ سينما به فروشى معادل ۷۱ ميليون تومان دست يافت.
گناه من (مهرشاد كارخانى) نيز پس از ۲۶ روز نمايش در ۱۰ سينما به فروشى معادل ۶۸
 ميليون تومان رسيد و كتونى سفيد (محمدابراهيم معيرى) نيز پس از ۲۶ روز نمايش
 در ۹ سينما ۳۲ ميليون تومان فروش كرد.
سوگند (شاپور قريب) هم پس از ۲۶ روز نمايش در ۶ سينما ۱۷ ميليون تومان فروخت.
ايستگاه بهشت (نادر مقدس) هم پس از ۴۲ روز نمايش در ۵ سينما به فروش ۸۲ ميليون
 تومانى دست يافت.

 

 

تهران ۱۵۰۰ براى جشنواره آينده آماده مى شود
كارگردان انيميشن سه بعدى «تهران ۱۵۰۰» گفت: اين فيلم سينمايى۲۰ درصد از كار خود
 را پشت سر گذاشته است.
بهرام عظيمى در گفت وگو با مهر افزود: 15 تا ۲۰ درصد از كار انجام شده است و اين روزها
 مشغول طراحى و ساخت فضاهاى شهر تهران، ساختمان ها و خيابان ها و تعدادى از
فضاهاى داخلى مربوط به شخصيت ها هستيم. پيش از اين طراحى و ساخت بخش وسايل
نقليه شهر تهران انجام شده بود. او ادامه داد: انتظار مى رود اين كار براى جشنواره فيلم
 فجر سال آينده توليد شود اما تصور مى كنم طبق قرارداد حدود ۱۶ تا ۱۷ ماه ديگر ساخت
 اين كار طول بكشد.
 
 
 
 
چشم هايى كه عيد را نمى بيـــــــنند
001422.jpg

مطلبى را كه به عنوان خاطره برايتان بازگو مى كنم، يك داستان نيست بلكه گوشه اى
از زندگى پسر دانشجويى است كه هيچ گاه از ذهنم دور نخواهد شد. ماجراى زندگى پسر ۲۰ ساله اى كه به خاطر يك حادثه تلخ دو چشمش را از دست داد.
خوب يادم هست، پسر جوان يك روز بهارى با ظاهرى آراسته وارد شعبه شد. دست جوان
 لاغراندام كه عينك آفتابى به چشم داشت به دست پدرش گره خورده بود. آهسته و در
حالى كه سعى داشت به جايى برخورد نكند، كنار ميز قاضى ايستاد. با ادب و احترام
ويژه اى، گفت: سلام قربان من «حميد هستم» شاكى پرونده.
قاضى از پشت عينكش نگاهى به طرفين پرونده انداخت و از آنها خواست بنشينند. سپس
 در حالى كه اوراق پرونده را مطالعه مى كرد، به «حميد» ـ شاكى ـ گفت: خواسته شما چيست؟
پسر نابينا در حالى كه كنار «مسعود» ـ متهم ۲۰ ساله ـ نشسته و دستان او را در دستش
 گرفته بود، گفت: آمده ام رضايت بدهم. با آنكه دوستم مسعود، دو چشمم را براى هميشه
 از من گرفته اما به دليل اين كه مى دانم او از روى قصد و عمد اين كار را نكرده بنابراين به
خاطر رضاى خدا و اين كه مى دانم در مدت بازداشت حسابى هم تنبيه شده اين تصميم
را گرفتم.
افرادى كه داخل شعبه بودند با شنيدن اين حرف ناگهان مات و مبهوت به پسر جوان خيره
ماندند. براى لحظاتى سكوتى سنگين در شعبه حكمفرما شد.در اين ميان متهم در حالى كه بى صبرانه منتظر تصميم رأى سرنوشت ساز بود، از سر شرم و خجالت قدرت نگاه كردن به چشم هاى نابيناى دوستش را نداشت.
وقتى قاضى از پسر حادثه ديده خواست درباره روز حادثه توضيحاتى دهد، او گفت: آقاى
قاضى من به تازگى و پس از تحمل سختى هاى فراوانى در دانشگاه قبول شدم. وقتى
 كه در روزنامه اسمم را ديدم، سر از پا نمى شناختم. از همان زمان من و خانواده ام براى
 آينده كلى برنامه ريزى كرديم. من به شدت علاقه مند به تحصيل بودم. خانواده ام نيز
دوست داشتند تا به بالاترين درجه هاى علمى برسم. اما افسوس كه مدت خوشى
من و خانواده ام خيلى زود سر آمد و تمام آرزوها و رؤياهايمان در يك شب شوم بر باد رفت.
شب چهارشنبه سورى اگرچه براى همه همراه با شور و شادى و آتش بازى بود، اما براى
 من و خانواده ام، ترس و وحشت و تاريكى را به دنبال داشت.
آن شب همانند تمام همسن و سالانم، براى برپايى مراسم چهارشنبه آخر سال به خيابان
 رفته بودم. همه چيز خوب پيش مى رفت. مقدار زيادى كارتن خالى و چوب جمع كرده بوديم،
تا از روى آتش بپريم. صداى هياهو و شادى من و دوستانم در ميان صداى ترقه ها گمشده بود. آسمان نورباران از فشفشه هايى بود كه به سوى ابرها نشانه مى رفت. در همين حال
و هوا بوديم كه ناگهان دوستم ـ اشاره به متهم ـ براى شوخى و ترساندن من و ديگر بچه
 محل ها، نارنجك دست سازى را به طرف ما پرتاب كرد، نارنجك هم به محض اصابت به
 زمين منفجر شد.من كه از شنيدن صداى مهيب نارنجك شوكه بودم، ناخودآگاه چند
قدمى به عقب رفتم. همان موقع در چشمانم سوزش شديدى حس كردم.ناگهان همه 
چيز در مقابل چشمانم تيره و تار شد. بى اختيار فرياد زدم: «كور شدم به دادم برسيد.»
اهالى محل كه شاهد ماجرا بودند، بلافاصله از اورژانس كمك خواستند. پدر و مادرم كه از طريق همسايه ها متوجه موضوع شده بودند سراسيمه خود را به من رساندند.
چشمانم جايى را نمى ديد. مادرم به شدت گريه مى كرد. كمى  آن طرف تر هم، صداى
 پدرم را شنيدم كه به دنبال مقصر حادثه مى گشت.
دقايقى بعد آمبولانس آژيركشان به محل حادثه آمد و مرا به بيمارستان منتقل كردند.اما
با وجود تلاش پزشكان هر دو چشمم نابينا شد. به هيچ عنوان باور نمى كردم به خاطر يك حادثه و شوخى نا بجا براى هميشه از نعمت بينايى بى بهره شوم. روزها و شب هاى بسيار
 سختى را پشت سر گذاشته ام. مفهوم روز و شب را نمى فهميدم. البته وقتى خبر نابينا
 شدنم به
دوستم - مقصر اين حادثه - رسيد حال او و خانواده اش هم دست كمى از ما نداشت.
آنها هر روز به ديدنم مى آمدند. دوستم پيوسته خود را سرزنش مى كرد اما پشيمانى سودى نداشت.
مدتى بعد، پدر و مادرم به اميد اين كه شايد بتوانم بخشى از بينايى ام را به دست بياورم خانه و زندگى شان را فروختند و مرا براى معالجه و درمان به اروپا بردند. اما تمام اين تلاش ها و هزينه ها هيچ نتيجه اى نداشت و ناچار به ايران بازگشتيم.
پسر جوان در حالى كه بغض راه گلويش را بسته بود، گفت: آقاى قاضى در اين مدت من و
خانواده ام دوران بسيار سختى را پشت سر گذاشتيم. شما فكر كنيد كسى كه ۲۰ سال از
عمرش را ديده و رؤياهاى زيادى در ذهنش ساخته حالا بايد تمام عمرش را در تاريكى بگذراند.
با وجود تمام اين سختى ها به خاطر خدا تصميم گرفتم تا از تمام حق و حقوق قانونى
 خود گذشت كنم و مسعود را ببخشم.
وقتى حميد، داستان غم انگيز خود را بازگو مى كرد، همه به يكباره به جاى خود ميخكوب
 شديم.
مسعود در حالى كه از شدت شرم اشك مى ريخت به دست و پاى جوان نابينا افتاد و به
 عذرخواهى از او پرداخت و گفت: آقاى قاضى من اشتباه كردم و حاضرم تاوان اين گناه بزرگ و نابخشودنى ام را بدهم. حتى اگر اعدامم كنيد باز هم شكايتى ندارم. چرا كه كار من درباره
دوستم از جنايت بدتر است.
به خدا قسم در اين مدت به خاطر عذاب وجدان يك لحظه هم آرام و راحت نبوده ام. چرا كه
مى دانم دوستم به خاطر يك لحظه خنده من و ديگران بايد تا آخر عمر در تاريكى بماند. به
خدا خودم را نمى بخشم. اما افسوس كه پشيمانى سودى ندارد.
 
 
مــرورى بر يك پرونده جنجالى؛ گفت و گو با شهلا در زندان
شــــهـــــــــــــــــــــلا:
حقايق پشت پرده را فــاش خواهـم كرد!
خسرو مبشر

ماجراى قتل همسر ناصر محمدخانى - فوتباليست معروف - يكى از جنجالى ترين پرونده هاى
 جنايى پنج سال اخير بوده كه بازتاب هاى مختلف مردمى و رسانه اى داشته است.
001389.jpg
خديجه جاهد - معروف به شهلا - متهم پرونده قتل فاطمه - لاله - سحرخيزان، است كه
از سوى دادگاه بدوى و هيأت قضايى ديوان عالى كشور به قصاص محكوم شده است.
حكم مرگ او آخرين بار از سوى هيأت قضايى شعبه سوم تشخيص ديوان عالى كشور
تأييد شد، اما در اقدام كم سابقه اى از سوى رئيس قوه قضائيه حكم قصاص، نقض و براى
 رسيدگى مجدد به دادگاه هم عرض فرستاده شد.خانواده مقتوله بى صبرانه منتظر اجراى
 حكم بودند كه رئيس قوه قضائيه با استناد به ماده ۱۸ اصلاحى آئين دادرسى اين پرونده را
به دليل وجود ابهام هايى به واحد نظارت و پيگيرى سپرد تا پرونده شهلا به دادگاه هم عرض
 ارجاع شود.بدين ترتيب با دستور قضايى پرونده سه هزار و ۵۰۰ صفحه اى شهلا بار ديگر
از سوى هيأت عالى قضايى تحت رسيدگى قرار خواهد گرفت.
روز جنايت
17 مهر سال ،۸۱ خبر قتل فاطمه (لاله) سحرخيزان به مأموران پليس اعلام شد.
آن زمان ناصر محمدخانى همراه تيم پرسپوليس در آلمان به سر مى برد كه همسر جوانش
را با ۲۷ ضربه كارد در خانه شان واقع در ميدان كتابى تهران به قتل رساندند.
پس از شروع تحقيقات و دستگيرى چند مظنون به قتل، سرانجام با گذشت يك ماه پليس با
 توجه به سرنخ هاى به دست آمده زنى به نام شهلا جاهد را دستگير كرد.
اما وى در تمامى بازجويى ها و تحقيقات پليسى كارآگاهان شعبه دهم اداره آگاهى تهران
 همچنان منكر قتل لاله بود و مى گفت «گناه من عشق است. من عاشق ناصر هستم.»
ژتا اين كه با گذشت يك سال از ماجراى قتل، سرانجام در نخستين سال مرگ لاله، فرمانده
 وقت انتظامى تهران بزرگ خبر از اعتراف شهلا داد.
اين درحالى بود كه همان موقع نيز برخى كارشناسان اعتقاد داشتند اين قتل كار يك زن
 نيست و شهلا نمى تواند قاتل باشد، اما بعد از اعتراف هاى شهلا و بازسازى صحنه قتل
 محاكمه وى برگزار شد. شهلا در دادگاه قتل را انكار كرد. با اين حال قاضى وقت با توجه به
 اسناد و مدارك موجود در پرونده، حكم قصاص - اعدام - شهلا را صادر كرد. اين حكم در
شعبه ۲۶ ديوان عالى كشور نيز تأييد شد. درحالى كه پرونده با ابهام ها و سؤال هاى
حل نشده اى روبه رو بود، يكى از اين موارد نتايج آزمايش هايى است كه از صحنه جنايت
صورت گرفته است.از سوى ديگر بعد از منتقل شدن قاضى جديد پرونده از شعبه ۱۱۵۴
 دادگاه جنايى تهران، يك قاضى جديد مسئوليت دادگاه را بر عهده گرفت. وى پس از مطالعه
 پرونده جنايى شهلا با طرح ۱۰ ابهام در گزارش رسمى به قوه قضائيه اعلام كرد: انعكاس نامه جنجالى قاضى جديد پرونده، واكنش هايى داشت. با اين حال بدون تأثير در روند رسيدگى
 به ماجرا، بلافاصله پرونده به ديوان عالى كشور رفت. سرانجام پس از پنج سال و در
 پى كش و قوس هاى فراوان، رئيس قوه قضائيه چندى قبل پس از دريافت نامه متهم به
 قتل، حكم قصاص - اعدام - را نقض كرد. بنابراين پرونده بايد از ابتدا تحت رسيدگى قرار گيرد.
گفت و گو با شهلا
شهلا بعد از پنج سال بلاتكليفى در بند نسوان زندان اوين، بى صبرانه منتظر است كه بار
ديگر پرونده اش با حضور وى در دادگاه جزايى و عمومى تهران رسيدگى شود تا بتواند از
اتهام هاى خود دفاع كند. مطلبى را كه پيش رو داريد، مصاحبه اى است با اين زن كه
در زندان صورت گرفته و او آخرين حرف هايش را با خبرنگار ما مطرح كرده است.
چگونه و چه زمانى متوجه شدى حكم قصاص از سوى رئيس قوه قضائيه نقض شده است؟
از طريق مطبوعات و خانواده ام باخبر شدم. البته خانواده ام به من خبر داده بودند كه
رئيس قوه قضائيه بر اساس ماده ۱۸ اصلاحى به مديركل هيأت نظارت و پيگيرى
 قوه قضائيه دستور
 داده اند كه پرونده ام را براى رسيدگى به دادگاه هم عرض ارسال كنند. البته وقتى
اين خبر را شنيدم، باور نكردم تا اين كه روزنامه ايران به دستم رسيد و خبر را خواندم.
خدا را شكر كردم كه بعد از پنج سال بلاتكليفى در زندان پرونده ام بار ديگر رسيدگى
 مى شود.
حكم قصاص شما به اتهام قتل مرحومه فاطمه سحرخيزان از سوى قضات ديوان عالى
 كشور تأييد شده بود، فكر مى كنيد چه عواملى به نقض حكم انجاميد؟
بارها گفته ام كه قاتل نيستم و دستم هم به خون كسى آلوده نيست. من قربانى عشق
 نافرجام شده ام. خدا مى داند كه قاتل نيستم. بنابراين كمكم مى كند تا واقعيت روشن
 شود. از هم اكنون هم خودم را براى دادگاه بعدى آماده مى كنم، چون در دادگاه قبلى
فرصت كافى به من و وكلايم آقايان خرمشاهى و شقاقى داده نشد. فضاى دادگاه هم
 خيلى متشنج بود و نتوانستم از خودم به خوبى دفاع كنم. ضمناً معتقدم تحقيقات كافى
 از سوى مأموران و قضات روى پرونده ام صورت نگرفته است. به همين خاطر ابهام هاى
 بسيارى در پرونده وجود دارد. به طور مثال قاضى الهى زاده وقتى به جاى آقاى جعفرزاده
 به شعبه دادگاه ۱۱۵۲ آمد، پرونده اتهامى مرا مورد مطالعه و بررسى قرار داد. او در اين پرونده
 ۱۰ ايراد قضايى گرفت و در اين رابطه گزارشى هم به رئيس قوه قضائيه نوشت.
اما در بازجويى هاى پليسى به مواردى اشاره كردى كه پليس از آنها عليه شما و براى
اثبات اتهام مورد استفاده قرار داد؟
ببينيد زمانى كه زير فشار بودم، اعترافاتى كردم. گفتند چرا اين كار را كردى، يعنى دست به
 
جنايت زدى، گفتم دچار جنون آنى شده بودم. بى درنگ قاضى پرونده مرا به پزشكى
 قانونى فرستاد، فرداى همان روز نزد قاضى رفتم و گفتم من اين كار را نكردم. حالا آنها
 به خونى كه روى تشك بود، استناد مى كنند. بله من آن را نشان دادم، ولى قاضى
پرونده بايد براى اين كه شبهه اى باقى نمى ماند، خون را براى آزمايش مى فرستاد، اما
 هيچ كس به اين مسئله توجهى نكرد. من آن زمان درگير بازى هاى پيچيده اى شده
بودم كه فكر مى كردم در نهايت آزاد مى شوم. آنها هرگز خونى را نديدند. تنها تشك
را بالا زدند و بعد فيلم گرفتند. خب از كجا معلوم اين خون متعلق به «لاله» بوده است.
 حال آن كه براى چندمين بار مى گويم قسمت هاى زيادى از بازسازى صحنه
 قتل و حرف هايى كه مطرح شد، القايى بود. من به خاطر اطلاعاتى كه از ماجراى قتل
 و داخل خانه ناصر داشتم، به آسانى مى توانستم همه صحنه ها را تقريباً همان طور كه
 اتفاق افتاده بود، تشريح و بازسازى كنم. كروكى محل افتادن جسد چند روز بعد از جنايت در روزنامه ها چاپ شد. همه چيز شفاف بود. من هم روزنامه خوان هستم. همه اطلاعاتى كه در بازسازى صحنه قتل ارائه دادم، اطلاعاتى بود كه از روزنامه ها به دست آورده بودم.
001407.jpg
اگر شما «لاله» را نكشته ايد، پس چه كسى مرتكب اين جنايت شده است؟
من نمى دانم چه كسى مرحومه سحرخيزان را كشته است، اما با صراحت مى گويم كه قاتل
 نيستم و كسى را نكشته ام. بنابراين اگر پرونده ام با دقت مطالعه و رسيدگى شود، حقايق فاش خواهد شد. البته من هم در دادگاه واقعيت ها و حقايق پشت پرده را فاش خواهم كرد.
از مرگ و يا اعدام نمى ترسى؟
نه، اگر تقدير باشد، اعدام مى شوم. تسليم قانون هستم و از مرگ و طناب دار هراسى ندارم،
 چرا كه دوست دارم از اين زندگى جهنمى در زندان هرچه زودتر راحت شوم. پدرم روز جمعه ۱۷ اسفند بر اثر بيمارى سرطان فوت كرد و حال درست و حسابى ندارم. چندى قبل آقاى سالاركيا، معاون دادستان و قاضى ناظر بر زندان ها به بند نسوان در زندان اوين آمد. درباره پرونده ام با او
صحبت كردم و از او مرخصى خواستم. او اجازه داد كه چند ساعتى همراه مأموران به
بيمارستان بروم و با پدرم ملاقاتى داشته باشم. اما پدرم فوت كرد.
اگر ديوان عالى كشور و يا دادگاه هم عرض پس از رسيدگى به پرونده ات، بار ديگر شما
 را به اتهام قتل لاله مجرم تشخيص دهد و حكم قصاص را تأييد كند، در آن موقع چه
 واكنشى نشان خواهى داد؟
ديگر همه چيز برايم عادى شده است. اين چندمين بار است حكم قصاص - اعدام -
مى دهند و آن را تأييد و نقض مى كنند. مى خواهم هرچه زودتر تكليفم را روشن كنند.
خانواده هاى من و «لاله» هر دو در اين مدت زجر زيادى كشيده اند. اما اين را هم مى دانم
بى گناه تا پاى دار مى رود، اما سرش بالاى دار نمى رود.
 
 
 
در باره موفقيت هاى بازيگران ايرانى در عرصه هاى جهانى
فرش هاى قرمزى كه زيـــــــر پاى بازيگران ايرانى پهن شد
001017.jpg
يك روز پيش از پايان فستيوال برلين، علاقه مندان سينماى ايران چشم به موفقيت فيلم «آواز گنجشك ها» دوخته بودند و انتظار مى رفت مجيد مجيدى كارگردان صاحبنام كشورمان يكى از جايزه هاى اصلى را به خانه بياورد، اما تقدير به گونه ديگرى رقم خورد و محمدرضا ناجى
بازيگر نقش اصلى فيلم از پله هاى مراسم اختتاميه بالا رفت و خرس نقره اى را در دستان خود فشرد.
اين اتفاق كمتر از موفقيت آخرين اثر مجيدى و دو خرس نقره اى سينماى ايران در سال هاى
 گذشته نبود. در واقع ناجى در آن لحظات مهمترين جايزه بازيگرى سينماى ايران را دريافت
 كرده بود، جايزه اى كه بدون شك در حافظه سينماى ما باقى خواهد ماند.
علاقه مندان سينما به خوبى مى دانند كه در ميان صدها جشنواره و رويداد سينمايى
 كه هر ساله در سراسر جهان برگزار مى شود، ۹ جشنواره درجه A وجود دارد كه در رأس آنها فستيوال كن فرانسه و در رده بعدى (به طور موازى) جشنواره ونيز و برلين قرار دارند.
 سينماى ايران كه در سال هاى پس از انقلاب اسلامى به يكى از پيشروترين سينماهاى
 جهان مبدل شده است تا امروز بيش از ۱۱۰۰ جايزه كسب كرده است كه عمده اين
جوايز به عنوان «فيلم برگزيده» اهدا شده اند. در اين ميان تعداد معدودى از جايزه ها، برگزيدگان رشته هاى فيلمنامه، فيلمبردارى، بازيگرى و همچنين جايزه يك عمر فعاليت هنرى بوده اند.
با اين حساب پس از جوايز بهترين فيلم كه به كارگردانان و تهيه كنندگان تعلق دارد،
 بازيگران سينماى ايران در رديف بعدى توجه قرار دارند و تا پيش از جايزه خرس نقره اى
 بهترين بازيگر فستيوال برلين، بازيگران سينماى ايران موفق به دريافت ۳۰ جايزه بازيگرى از جشنواره هاى جهانى شده بودند.
موفق ترين بازيگران سينماى ايران
نگاهى به فهرست برگزيدگان بازيگرى سينماى ايران در فستيوال هاى جهانى نشان
مى دهد كه نيكى كريمى بازيگر ۳۶ ساله سينماى ايران تا امروز با چهار جايزه (سن سباستين، قاهره، سه قاره، تائورمينا) موفق ترين بازيگر ما در عرصه هاى جهانى بوده است،
 همچنين فرامرز قريبيان با سه جايزه (زيمبابوه، مسكو، هند) در رديف بعدى قرار مى گيرد.
اما به لحاظ اهميت جايزه ترانه عليدوستى (لوكارنو)، فرامرز قريبيان (مسكو)،
حميد فرخ نژاد (مسكو و كارلووى وارى) و نيكى كريمى (سن سباستين) در درجه بالاترى قرار مى گيرد، چون همان گونه كه گفته شد اين فستيوال ها به عنوان جشنواره هاى
 درجه A در جهان شناخته مى شوند كه اهميت آنها انكارناپذير است و در عين ارزش هاى
 كيفى و اجرايى آنها در سراسر جهان مورد توجه سينماگران و علاقه مندان قرار دارد.
ناجى سينماى ايران كيست؟
محمدرضا ناجى بازيگرى ۶۵ ساله و اهل تبريز است، او كه چند سالى است دوران
بازنشستگى خود را طى مى كند، در جوانى به عنوان راننده و مكانيك خودروهاى
 سبك به استخدام نيروى هوايى ارتش درآمد و در عين حال به خاطر علاقه مندى به
بازيگرى، فعاليت در تئاتر و آثار نمايشى را نيز دنبال كرد. او كه تا ۵۵ سالگى تنها به عنوان
 بازيگر تئاتر تبريز در ديار خود شناخته مى شود به واسطه بازى در فيلم «بچه هاى آسمان»
 پا به وادى سينما گذاشت و از همان ابتدا مورد توجه قرار گرفت. اين بازيگر در تيتراژ فيلم
 مجيدى با عنوان «محمد ناجى» معرفى شده از ميان ۱۰ نفر كانديداى بازى در نقش پدر
 دو كودك اصلى فيلم انتخاب شد و جلوى دوربين رفت. ناجى در همان سال موفق به
 كسب ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش دوم مرد از جشنواره پانزدهم فجر شد. او تا امروز در فيلم هاى ديگر مجيدى همچون باران و بيد مجنون هم به ايفاى نقش پرداخت اما تلاش
او براى نشان دادن تصوير متفاوتى از يك نابازيگر باعث شد تا در فيلم هاى تولد يك پروانه
 (مجتبى راعى)، پرنده باز كوچك (رهبر قنبرى)، او (رهبر قنبرى)، باغ هاى كندلوس
(ايرج كريمى) و باد در علفزار مى پيچد (خسرو معصومى) نيز جلوى دوربين برود كه عمده
 اين فيلم ها برايش موفقيت هايى را به همراه آوردند؛ موفقيت هايى همچون دريافت
ديپلم افتخار جشنواره فيلم كودك اصفهان (براى فيلم پرنده باز كوچك)، ديپلم افتخار
 جشنواره فيلم فجر (براى فيلم او) و همچنين چند بار كانديدا شدن براى دريافت جايزه
 بهترين بازيگرى كه آخرين آنها نامزدى جايزه سيمرغ براى نقش اول مرد (آواز گنجشك ها)
و نقش دوم مرد (باد در علفزار مى پيچد) در جشنواره فيلم فجر امسال بود.
001047.jpg
محمدرضا ناجى كه به همراه مجيد مجيدى براى نمايش فيلم «آواز گنجشك ها» در
پنجاه و هشتمين دوره فستيوال برلين حضور داشت، موفق شد از رقباى قدرى همچون
دانيل دى لوئيس بازيگر فيلم «خون به پا خواهد شد» پيشى بگيرد و به جايزه خرس
نقره اى كه مهمترين جايزه بازيگرى اين فستيوال است بوسه بزند. گرچه دى لوئيس نيز
موفق شد يك هفته بعد اسكار بهترين بازيگر را بگيرد.
شايد در نگاه داوران جشنواره هاى ايرانى يا حتى بسيارى از سينماگران ناجى بازيگرى
 شهرستانى باشد كه با لهجه آذرى به سينما وارد شده و با گذشت ۱۰ سال از نخستين
 حضورش در مقابل دوربين همچنان نقش شخصيت هاى آذرى زبان را بازى مى كند و به
همين دليل او در جايگاه يك نابازيگر قضاوت مى  شود اما واقعيت اين است كه ناجى از
نخستين فيلم تا آخرين فيلم خود روز به روز جلوتر آمده و حالا ديگر بازيگرى باقواعد و
 چارچوب هاى استاندارد است. گرچه او هنوز بر لهجه آذرى خود فائق نيامده اما اين
موضوع ضعفى براى او تلقى نمى شود، بلكه بيشتر روى محدوديت انتخاب وى و
 سفارش دهندگان نقش هاى ديگر تأثير خواهد گذاشت.
بازى ناجى در فيلم «او» كه در قالب شخصيت روحانى مقيم روستا ظاهر شد تحسين
 بسيارى را برانگيخت و مورد تشويق بازيگران بزرگى همچون استاد على نصيريان قرار گرفت.
 ناجى پيش از آن نيز در نقش معمار فيلم «باران» به خوبى از عهده نقش خود برآمد گرچه داوران جشنواره فجر ترجيح دادند جايزه را به داريوش ارجمند (سگ كشى) و پرويز پورحسينى (مريم مقدس) اهدا كنند.
001038.jpg
ناجى امروز ديگر بازيگرى است كه توانايى اش بر همه روشن شده اما مجيدى كه بهتر از
هر كسى او را مى شناخت، براى آخرين فيلمش «آواز گنجشك ها» تلاش كرد بازيگر مشابهى با خصوصيات او پيدا كند شايد او مى انديشيد استفاده مجدد از ناجى به فيلم ضربه بزند اما در
 نهايت پس از تست گرفتن از ۶۰۰ بازيگر و صرف حدود ۱۲ ميليون تومان هزينه در نهايت به خانه
 اول بازگشت و به سراغ بازيگر نام آشناى تبريزى خود رفت و البته ناجى هم با ارائه
بازى حسى و زيرپوستى خود اجازه نداد مجيدى از انتخاب مجددش احساس پشيمانى كند.آواز گنجشك ها
 داستان كارگر مزرعه شتر مرغ است كه در حاشيه تهران زندگى مى كند، او با فرار يكى از
 حيوانات از كار بيكار مى شود و ناخواسته به شغل مسافركشى با موتوسيكلت رو مى آورد.
 به تدريج روح پاك كريم در شلوغى شهر به مناسبات غير اخلاقى آلوده مى شود و از
او فرد ديگرى مى سازد تا در نهايت از گذر حادثه اى خانه نشين شده و در مرور
گذشته اش به پالايش برسد. بخش مهمى از داستان روى دوش شخصيت اصلى است
و ناجى همچنان كه در صحنه اى از فيلم درى را به دوش مى كشد بار اين سختى را
 تحمل مى كند، ابعاد اين شخصيت چند وجهى را به خوبى ارائه مى دهد تا به باور
تماشاگر نزديك شود.
اين بازيگر در بسيارى از لحظات فيلم بدون آن كه ديالوگ گفت و گو داشته باشد با
استفاده از بازى زيرپوستى (نگاه كردن و استفاده از اندام صورت براى انتقال حس
درونى ) موفق مى شود تماشاگر را تحت تأثير قرار دهد اما در صحنه هاى چالشى
 نيز توانايى نشان مى دهد، در همين باره به صحنه هاى برخورد با فرزندان خود كه
 در چند سكانس مختلف اتفاق مى افتد مى توان اشاره كرد. او در صحنه هاى دو نفره
 نيز كه در مقابل همسرش قرار مى گيرد با ظرافت شوخ طبعى، عاشقانگى و حجب و
حيا را تواماً ايفا مى كند، اما شايد درخشانترين فصل هاى بازى محمدرضا ناجى در «آواز گنجشك ها» مربوط به سكانسى باشد كه براى دادن پول خرد به دختر بچه اسفندى
ابتدا در دو دلى دادن ۵۰۰ تومانى باقى مى ماند و آنگاه به هر درى مى زند تا اسكناس
را خرد كند و در نهايت با رندى دختر بچه را جا مى گذارد و مى گريزد. فصل ديگر هم آنجايى
 است كه در لباس شترمرغ بيابان ها را قدم به قدم زير پا مى گذارد، او در تمثيل مجيدى
اصلاً خود آن شتر مرغ است كه گم مى شود و بارديگر به خانه اش باز مى گردد به همين
 دليل بينى ناجى در گريم قدرى بلندتر شده تا همسان شترمرغ به نظر آيد و اين
 بازيگر موفق مى شود از سايه اين گريم، بازى روان خود را تداوم بخشد.
اين ويژگى ها در كنار هم باعث شده تا داوران فستيوال برلين به ناجى نه به چشم
يك بازيگر شهرستانى لهجه دار بلكه به عنوان يك بازيگر توانا كه به شخصيت كريم جان
 تازه اى بخشيده نگاه كنند. از همين رو در سختگيرانه ترين شكل ممكن محمدرضا
ناجى موفق مى شود از آزمون هيأت داوران موفق بيرون آيد و افتخار ديگرى براى سينماى
 ايران به ارمغان آورد.
جوايز بازيگران سينماى ايران از جشنواره هاى جهانى
001044.jpg
سال ۱۳۶۶- جايزه بهترين بازيگر نخستين جشنواره پيونگ يانگ (كره شمالى) به
جمشيد مشايخى براى فيلم «پدربزرگ» ساخته مجيد قاريزاده
سال ۱۳۷۱ - جايزه بهترين بازيگر سومين جشنواره پيونگ يانگ به عليرضا خمسه
براى فيلم «آپارتمان شماره ۱۳» ساخته يدالله صمدى
سال ۱۳۷۲ - جايزه بهترين بازيگر چهل و يكمين دوره جشنواره سن سباستين اسپانيا
 به نيكى كريمى براى فيلم «سارا» ساخته داريوش مهرجويى
جايزه بهترين بازيگر پانزدهمين جشنواره فيلم سه قاره (نانت فرانسه) به نيكى كريمى
 براى فيلم «سارا»
سال ۱۳۷۳ - جايزه بهترين بازيگر چهارمين جشنواره فيلم پيونگ يانگ به ابوالفضل پورعرب
 براى فيلم «عروس» ساخته بهروز افخمى
سال ۱۳۷۵- جايزه بهترين بازيگر ششمين جشنواره فيلم پيونگ يانگ به خسرو شكيبايى
 براى فيلم «خواهران غريب» ساخته كيومرث پوراحمد
سال ۱۳۷۶ - جايزه بهترين بازيگر هفدهمين جشنواره امى ين فرانسه به رؤيا نونهالى
 براى فيلم «فصل پنجم» ساخته رفيع پيتز
سال ۱۳۷۷- جايزه بهترين بازيگر بيست و دومين جشنواره فيلم كودك قاهره مصر به پ
گاه آهنگرانى براى فيلم «دخترى با كفش هاى كتانى» ساخته رسول صدرعاملى
سال ۱۳۷۸ - جايزه بهترين بازيگر بيست و نهمين جشنواره تائور مينا ايتاليا به نيكى كريمى
 براى فيلم «دو زن» ساخته تهمينه ميلانى
جايزه بهترين بازيگر نهمين جشنواره كودكان كانادا به فاطمه معتمدآريا براى فيلم
 «مهر مادرى» ساخته كمال تبريزى
001041.jpg
سال ۱۳۷۹- جايزه بهترين بازيگر سى و پنجمين جشنواره كارلو وى وارى چك به
حميد فرخ نژاد براى فيلم «عروس آتش» ساخته خسرو سينايى
جايزه بهترين بازيگر جشنواره والنسين فرانسه به حسين محجوب براى فيلم «رنگ خدا»
ساخته مجيد مجيدى
تقديرنامه بيست و دومين جشنواره فيلم سه قاره براى مهدى لطفى بازيگر فيلم
«كودك و سرباز» ساخته رضا ميركريمى
سال ۱۳۸۰- جايز ه بهترين بازيگر بيست و سومين جشنواره فيلم قاهره به نيكى كريمى
 براى فيلم «نيمه پنهان» ساخته تهمينه ميلانى
جايزه بهترين بازيگر هفدهمين جشنواره فيلم حراره زيمبابوه به فرامرز قريبيان براى فيلم «چشمهايش» ساخته فرامرز قريبيان
جايزه تقدير از فعاليت هاى برجسته و ممتاز فاطمه معتمدآريا در دومين جايزه سالانه
 بنياد آيلكس و جشنواره فيلم هاى ايرانى در موزه هنرهاى زيباى بوستون آمريكا
001035.jpg
سال ۱۳۸۱- جايزه بهترين بازيگر پنجاه و پنجمين جشنواره فيلم لوكارنو به ترانه عليدوستى
 براى فيلم «من، ترانه ۱۵ سال دارم» ساخته رسول صدرعاملى
جايزه بهترين بازيگر بيست و ششمين جشنواره مونترال كانادا به ليلا حاتمى براى فيلم
«ايستگاه متروك» ساخته عليرضا رئيسيان
جايزه ويژه بيست و چهارمين جشنواره فيلم نانت به مجموعه بازيگران فيلم «امتحان»
 ساخته ناصر رفائى
جايزه بهترين بازيگر بيست و ششمين جشنواره فيلم قاهره به كتايون رياحى براى فيلم
 «شام آخر» ساخته فريدون جيرانى
جايزه ويژه جشنواره فيلم كودكان المپياى يونان به بازيگران نوجوان فيلم «تو آزادى»
ساخته محمدعلى طالبى
جايزه بهترين بازيگر نهمين دوره جشنواره پيونگ يانگ به هديه تهرانى براى فيلم «پارتى»
ساخته سامان مقدم
سال ۱۳۸۲- جايزه بهترين بازيگر بيست و پنجمين جشنواره فيلم مسكو به فرامرز قريبيان
 براى فيلم «رقص در غبار» ساخته اصغر فرهادى
سال ۱۳۸۳ - جايزه بهترين بازيگر جشنواره ليستاپاد بلاروس به حسين محجوب و محسن
 رمضانى براى فيلم «رنگ خدا» ساخته مجيد مجيدى
جايزه بهترين بازيگر بيست و ششمين جشنواره سه قاره به گلشيفته فراهانى براى فيلم
 «بوتيك» ساخته حميد نعمت الله
جايزه ويژه هيأت داوران سى و پنجمين جشنواره هند به فرامرز قريبيان براى فيلم
 «شهر زيبا» ساخته اصغر فرهادى
001032.jpg
سال ۱۳۸۴- جايزه بهترين بازيگر بيست و هفتمين جشنواره مسكو به حميد فرخ نژاد
 براى فيلم «طبل بزرگ زيرپاى چپ» ساخته كاظم معصومى
سال ۱۳۸۵- جايزه بهترين بازيگر جشنواره تاتارستان روسيه به گلشيفته فراهانى براى
 فيلم «اشك سرما» ساخته عزيزالله حميد نژاد
جايزه بهترين بازيگر جشنواره اديان مذهبى ايتاليا به حسين يارى براى فيلم «دم صبح»
 ساخته حميد رحمانيان
جايزه بهترين بازيگر پانزدهمين جشنواره هانگ ژو چين به پارسا پيروزفر براى فيلم
 «اشك سرما» ساخته عزيزالله حميدنژاد
سال ۱۳۸۶ - جايزه بهترين بازيگر پنجاه و هشتمين جشنواره فيلم برلين به
 محمد رضا ناجى براى فيلم «آواز گنجشك ها» ساخته مجيد مجيدى
 
 

 

 

 

 ممنون از همه دوستای گلم که میاین و دوستای گلی که نظر دادن

و یه تشکرم از کسایی که از عکساشون در وبمون استفاده می کنیم و یا از وباشون بر

 می داریم

تا آپ بعدی

خداحافظ همین حالا...

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط تارا و تینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
بیوگرافی ها
نوشته ها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
پیوندها
وبسايت رسمي كامران و هومن
وبسايت رسمي ليلا فروهر
وبسايت رسمي منصور
وبسايت رسمي بهرام رادان
وبسايت رسمي پوریا پورسرخ
وبسايت رسمي مجله هنرمندان
وبسايت رسمي تلويزيون اينترنتی ايرانیان
وبسايت رسمي mzm records
وبسايت رسمي بی پرده با سینا
وبسايت رسمي مارینا نعمت
دانلود همه چي با ابي منصور و من (تارا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM