تبليغاتX
به نام خالق عشق
 
                        
          
 
  
                                          
 
 
آسمان را قسمت کردند؛
    تکه ای برای برکه
      تکه ای برای دريا
        تکه ای برای رود....

دلم را قسمت کردند؛
   تکه ای برای تو
     تکه ای برای تو
        تکه ای برای تو.....

 

 

سلام دوستای گلم

شب یلدا ، عید سعید غدیر خم و قربان ، کریسمس و سال نوی میلادی رو به همه تبریک می گم

و  همین طور حانوکارو به هموطنان یهودی. توی این روزای عزیز که پر از بهوونه های مختلف برای

جشن گرفتن و شاد بودن هست براتون آرزوی بهترینارو دارم

 

 

گزارشي‌ از مراسم شب يلدا
جشن‌ خانوادگي ‌اير‌انيان
جام جم آنلاين: چقدر بايد افسوس گذشته‌ها را بخوريم. هر گزارشي را كه مي‌نويسيم ناخودآگاه‌گريزي نيز به گذشته‌ها داريم. اين بار هم مي‌گويم شب چله هم شب چله‌هاي قديم. يادش بخير كرسي مادربزرگ.
اجازه دهيد براي بسياري از نوجوانان و احتمالا جوانان كه يحتمل نمي‌دانند كرسي چه صيغه‌اي است توضيح دهيم كه در زمان مادربزرگ‌هاي ما، اتاق‌ها هر يك جداگانه رادياتور شوفاژ نداشت. از لوله‌كشي گاز هم خبري نبود. شايد به همين دليل مردم آن زمان نمي‌دانستند گرم شدن زمين و سوراخ شدن لايه ازن يعني چه. القصه، خانه‌ها تنها با يك بخاري نفتي، والر يا علاءالدين (نوعي بخاري نفتي بدون دودكش)، آن هم نه تمام اتاق‌ها، بلكه فقط يكي از آنها كمي حرارت مي‌گرفت.

نمي‌توانستي با لباس آستين كوتاه و احيانا عرق‌گير در خانه زندگي كني. زمستان براي خودش ابهتي داشت؛ اما داستان كرسي از اين قرار بود كه بعضي‌ها در كنار هر يك از اين وسايل گرما‌زا يا شايد به جاي آنها از كرسي براي گرم كردن خود، نه گرم كردن خانه استفاده مي‌كردند. كرسي چهارپايه‌اي چوبي بود كه روي آن لحاف بزرگي مي‌انداختند. ظاهرا چند سال ديگر بايد لحاف را نيز براي بچه‌ها ترجمه كرد و زير آن در اين اواخر كه زندگي‌ها مدرن‌تر شده بود منقل برقي و تا پيش از آن منقل زغالي مي‌گذاشتند و همه اعضاي خانه تا گردن زير لحاف فرو مي‌رفتند تا خود را گرم كنند.

برگرديم به ماجراي شب چله. اواخر پاييز وقتي صداي پاي ننه‌سرما كم‌كم به گوش مي‌رسيد، مادربزرگ به فكر تهيه سور و سات شب چله يا همان شب يلدا مي‌افتاد. شب چله و يلدا يعني چه؟ صبر كنيد مي‌گويم؛ اما پيش از آن، بقيه ماجرا: گردو و برگه زردآلو، نخودچي و كشمش، البته نه از اين نخودچي‌هاي گرد و تپلي امروزي، نخودچي‌هاي ريز و زرد رنگي كه مادربزرگ قبلا پوست آنها را جدا كرده و براي همين شب كنار گذاشته بود و شايد بتوان نمونه آن را در بازارهاي قديمي، مثل بازار امامزاده صالح پيدا كرد، انجير خشك و اگر كمي چشم مي‌گردانيدي، در لابه‌لاي آن كمي هم مغز بادام. اين كه آجيل چه داشته باشد مهم نبود. اينها همه بهانه‌اي بود براي جمع شدن اعضاي خانواده در كنار هم.

هندوانه را مادربزرگ از خيلي وقت پيش و از تابستان در گوشه‌اي از انبار خانه نگه داشته بود، نه به اين خاطر كه در زمستان هندوانه گران بود، بلكه به اين دليل كه هر ميوه‌اي تنها در فصل خودش پيدا مي‌شد، در زمستان اثري از هندوانه در ميوه‌فروشي‌ها نبود. مقداري هم انگور به نخ آويزان كرده و تا آن وقت به سلامت نگه داشته بود. مادربزرگ با آماده كردن اين خوراكي‌ها خيالش آسوده مي‌شد. شب چله همه اينها را روي كرسي مي‌چيد. حافظ و شاهنامه را هم مي‌آورد و منتظر بچه‌ها مي‌شد.

نبرد اهريمن و امشاسپندان

در ايران باستان، در دي ماه 4 جشن وجود داشت كه شامل روزهاي اول، هشتم، پانزدهم و بيست و سوم اين ماه بود؛ اما امروزه، ايرانيان تنها درازترين شب سال، يعني شب اول زمستان را جشن مي‌گيرند. در اصطلاح قديم، شب اول زمستان را شب چله مي‌گويند. مردم، زمستان را در حقيقت 2 ماه يا 2 بخش مي‌دانستند كه 40 روز اول را چله بزرگ و 40 روز آخر را كه مصادف با جشن سده است، چله كوچك مي‌ناميدند. پيشينيان براين باور بودند كه در اين شب، فرشته بدي‌ها (اهريمن) با فرشته خوبي‌ها (امشاسپندان) به جنگ مي‌پردازند و در اين نبرد طولاني كه برابر درازترين شب سال است، بالاخره فرشته خوبي‌ها، اهريمن را شكست داده و تاريكي از روشنايي شكست مي‌خورد و صبح بعد زاده شدن مجدد خورشيد، آغاز مي‌شود. زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين‌ها و فرهنگ‌هاي بسياري از سرزمين كهن، آغاز سال قرار داده‌اند و به شگون روزي كه خورشيد از چنگ شب‌هاي اهريمني نجات مي‌يافت، جشن مي‌گرفتند.

مردم سراسر ايران زمين روز پس از شب چله، يكم دي ماه را خور روز و دي گان مي‌خواندند و به استراحت مي‌پرداختند. در اين روز عمدتا به اين لحاظ از كار دست مي‌كشيدند كه نمي‌خواستند احيانا مرتكب كار بدي شوند كه ميترائيسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشيد گناهي بسيار بزرگ مي‌شمرد.

خور روز (دي گان) در ايران باستان در عين حال روز برابري انسان‌ها بود. در اين روز همگان ازجمله شاه لباس ساده مي‌پوشيدند تا يكسان به نظر آيند و كسي حق دستور دادن به ديگري را نداشت و كارها داوطلبانه انجام مي‌گرفت، نه تحت امر. در اين روز جنگ كردن و خونريزي، حتي كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. اين موضوع را نيروهاي متخاصم ايرانيان مي‌دانستند و در جبهه‌ها رعايت مي‌كردند و خونريزي موقت قطع مي‌شد و بسيار ديده شده كه همين قطع موقت جنگ، به صلح طولاني و صفا انجاميده بود.

جشن شب چله، پس از نوروز تنها جشني است كه تاكنون در ميان ايرانيان پايدار مانده است.

ميلاد دوباره نور

اما قصه اين كه شب چله را شب يلدا نيز مي‌نامند چيست؟ شب يلدا را شب تولد خورشيد و آغاز خلقت مي‌دانند. در باور ايرانيان، يلدا، شب تولد خورشيد است. طولاني‌ترين شب سال سپري مي‌شود و تاريكي كه تا ديروز در روزهاي سرد و تاريك بر نور غلبه يافته بود، جاي خود را به نور مي‌دهد. از اين پس روز طولاني‌تر و شب كوتاه‌تر مي‌شود و نور بر تاريكي غلبه مي‌كند و دوره سياهي، ظلمت و تباهي پايان مي‌گيرد. همه چيز در حال منقلب شدن است و اين آغاز انقلاب زمستاني است، در برابر انقلاب تابستاني كه از اول تير آغاز مي‌شود. به همين دليل در باور ايرانيان، شب يلدا شب تولد روشنايي‌هاست كه بايد براي آن جشن گرفت.

يلدا ريشه در تاريخ جهان دارد. شب يلدا زادروز مهر يا ميتراست. خداي پيمان و عهد و ايزدي تويي. ميترائيسم يكي از تاثيرگذارترين مذاهبي است كه نخست در شرق و بعدها در غرب و در دين مسيحيت ردپاي بسياري از خود به جاي گذاشت. اين شب را از ديرباز نزد مردم جهان شبي مقدس مي‌دانستند. يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلداست. پس از مسيحي شدن روميان، 300 سال پس از تولد عيسي مسيح (ع) كليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي (ع) پذيرفت، زيرا زمان تولد او دقيقا معلوم نبود.در واقع يلدا يك جشن آريايي است و پيروان ميترائيسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي‌كرده‌اند. وقتي ميترائيسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت، در روم و بسياري از كشورهاي اروپايي روز 21 دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته مي‌شد، ولي پس از قرن چهارم ميلادي به دنبال اشتباهات محاسباتي اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت و در آن زمان مسيحيان روز 6 ژانويه را به عنوان روز تولد مسيح جشن گرفتند؛ اما با گسترش مسيحيت در آن زمان به دليل اين كه نمي توانستند مردم را از برپا داشتن اين جشن منع كنند، روز كريسمس را با روز 25 دسامبر جابه‌جا كردند. ابوريحان بيروني در كتاب آثار الباقيه درباره يلدا مي‌نويسد: «اين شب در مذهب روميان عيد يلداست و آن ميلاد مسيح است.» يلداي ايراني با كريسمس از يك مايه سرچشمه گرفته‌اند. در گاهشماري ايران باستان، سال با فصل سرد شروع مي‌شد و خود واژه سال كه از آن زمان به يادگار مانده است از واژه سرده گرفته شده است. اول سال مسيحي كه در فصل سرد و از اول ژانويه شروع مي‌شود، يادگاري از همان دوران است. اما آنچه مسلم است يلدا جشني ايراني است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم، به شكرانه بازيافتن آزادي برپا مي‌كردند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي‌داشتند. فردوسي به استناد منابع خود، يلدا و خور روز را به هوشنگ از شاهان پيشدادي ايران (كيانيان كه از سيستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در اين زمينه ازجمله گفته است:

كه ما را ز دين بهي ننگ نيست
به گيتي، به از دين هوشنگ نيست
همه راه داد است و آيين مهر
نظر كردن اندر شمار سپهر
آيين درازترين شب سال

يكي از مهم‌ترين آيين‌هاي شب چله، شب‌نشيني اعضاي خانواده است. نياكان ما در اين شب تا صبح بيدار مي‌ماندند تا طلوع خورشيد تازه متولد شده را ببينند. لازمه برپايي جشن شب يلدا حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نشانه كهنسالي خورشيد در پايان پاييز بوده است و همچنين خوراكي‌هاي فراوان تهيه مي‌شد تا اين شب بيداري را آسان‌تر كند. خوراكي‌هايي همچون انار و هندوانه و سنجد، به نشانه رنگ سرخ خورشيد انتخاب مي‌شدند.

اكنون آنچه از مراسم شب يلدا باقي مانده، مراسم شب نشيني است. شاهنامه‌خواني و فال حافظ نيز دير زماني است كه پاي ثابت جشن‌هاي شب يلدا شده‌اند. مردم ديوان اشعار لسان‌الغيب را با نيت بهروزي و شادكامي مي‌گشايند و فال دل خويش را از او طلب مي‌كنند. در برخي ديگر از نقاط ايران نيز شاهنامه‌خواني رواج دارد. نقل خاطرات و قصه‌گويي پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها نيز يكي از مواردي است كه يلدا را براي خانواده ايراني دلپذيرتر مي‌كند. در ميان ايرانيان در اين شب، جايي را نمي‌يابيد كه خوردن هندوانه در شب يلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. ايرانيان در هر كجاي دنيا كه باشند، بنا به امكانات خود خوراكي‌هايي فراهم مي‌كنند، اما هندوانه ميوه‌اي است كه هيچ گاه از قلم نمي‌افتد، زيرا عده زيادي اعتقاد دارند كه اگر مقداري هندوانه در شب چله بخورند، در سراسر چله بزرگ و كوچك يعني زمستاني كه در پيش دارند، سرما و بيماري بر آنها غلبه نخواهد كرد. اميدوارم اين موضوع باعث نشود قيمت هندوانه از اين كه هست گران‌تر شود؛ اما اگر هم شد، مطمئن باشيد مي‌توان بدون هندوانه هم شب چله را گذراند، هيچ آبي از آب تكان نمي‌خورد. بهتر است به فكر اصل ماجرا باشيد و از بودن در كنار يكديگر لذت ببريد. اينها همه ترفندهايي است كه بتوانيد خانواده پراكنده امروزي را كه هر يك از اعضاي آن سر در كار خود دارد، گرد هم آوريد و شبي را با صفا و صميميت در كنار يكديگر سحر كنيد.

سفري به گوشه و كنار ايران در شب چله

مردم ايران در شهرها و روستاهاي مختلف با توجه به فرهنگ، آداب و رسوم ويژه‌ خود شب چله را جشن مي‌گيرند. خراساني‌ها معتقدند در شب چله بايد از ميوه‌هايي كه داراي خواص ويژه‌اي هستند خورد تا سال آينده خواص آنها در بدن باقي بماند. اين ميوه‌ها شامل هويج، گلابي، انار، زيتون سبز، خربزه و هندوانه است كه در ميان ميوه‌ها، هندوانه از ميوه‌هاي اصلي است كه بايد در شب چله خورده شود. چراكه مي‌گويند هندوانه گرمي مغز و سوزندگي جگر را دفع مي‌كند. همچنين معتقدند هر كس در شب چله هندوانه بخورد، جگرش لك برنمي‌دارد. البته پس از خوردن هندوانه، رسم براين است كه پوست هندوانه را به پشت‌بام همسايه مي‌اندازند تا اگر استطاعت خريد اين ميوه را ندارد، پوست آن را بتراشد و بخورد و اين عمل تا بام همسايه هفتم ادامه دارد. از مراسم ديگر اين شب فرستادن خوانچه ميوه است كه از طرف داماد و براي خانواده عروس فرستاده مي‌شود. اين خوانچه پر از ميوه با هداياي مناسب از قبيل قواره پارچه، دستبند يا گردن بند براي عروس است. در اين خوانچه بايد لااقل 7 رنگ ميوه (انار، انگور، پرتقال، سيب، گلابي و هندوانه)‌ وجود داشته باشد.

رسم جالبي كه در شهر كرمان از قديم رواج داشت، اين بود كه مردم در اين شب تا صبح بيدار مي‌ماندند به اميد اين كه قارون در لباس هيزم شكن ( ثروتمند افسانه‌اي) به خانه آنان وارد شود و براي خانواده‌هاي فقير تكه‌هاي چوب آورد. اين چوب‌ها به طلا تبديل مي‌شوند و براي آن خانواده، ثروت و بركت به همراه مي‌آورند. اين رسم ياد آور بابا نوئل در مراسم كريسمس است.

در شيراز بيشتر خانواده‌ها از دوستان و آشنايان خود دعوت مي‌كنند و براي پذيرايي ميهمانان سفره‌اي مي‌گسترند كه بي‌شباهت به سفره هفت سين نوروز نيست. در اين سفره آينه، قاب عكس حضرت علي، دولاله و چند شمع روشن، اسفند و انواع تنقلات شامل نخودچي، كشمش، حلواي ارده و آجيل مشكل گشا، رنگينك، ارده شيره، خرما، انجير، به همراه چند شاخه گل قرار مي‌گيرد. غذاي ويژه شيرازي‌ها در اين شب هويج پلو به همراه كشمش، مغز گردو و رب است. در اين شب، همه افراد خانواده تا دير وقت به شوخي، گفتگو، خاطره‌گويي و مشاعره مي‌پردازند و گرفتن فال حافظ بخصوص در اين شب رواج فراوان دارد.

در نقاط مختلف مازندران 2 روز مانده به شب چله مردم به تهيه‌ مقدمات اين شب مي‌پردازند و پس از غروب آفتاب دور كرسي مي‌نشينند و سالمندان حاضر در مجلس به تعريف از سردي زمستان و دوره‌هاي يخبندان گذشته، داستان‌ها و افسانه‌ها مي‌پردازند. آنها بعد از صرف شام و چاي، روي كرسي، سفره‌اي پهن مي‌كنند كه در آن سفره، خوراكي‌هايي از قبيل: پرتقال، نخود برشته و كشمش و هندوانه كه شاه ميوه اين مجلس است، به اضافه انواع تنقلات و شيريني‌هاي محلي وجود دارد. افراد خانواده‌ها به شوخي، بذله‌گويي و گفت و شنود و تفال به ديوان حافظ مي‌پردازند. در پايان جشن هر نفر با چشم‌هاي بسته تعدادي گردو برداشته و هنگام خواب زير تشك خود گذاشته و صبح گردوها را مي‌شكند؛ اگر مغز آن سفيد و خوب بود، نيتش برآورده مي‌شود. همچنين در اين شب داماد خوانچه‌اي شامل تمام چيزهايي كه براي شب چله لازم است، به اضافه ماهي و مرغ به خانه همسر آينده خود مي‌فرستد. مردم مازندران معتقدند كه اگر در اين شب ننه سرما گريه كند، هوا باراني و اگر پنبه‌هاي توي لحاف را بريزد بيرون، برف و اگر گردنبند خود را پاره كند، تگرگ مي‌بارد.

در گيلان و شهرها و روستاهاي آن هركس بنا به توانايي مالي خود ميوه و آجيل تهيه مي‌كند. مردم گيلان، خوردن هندوانه را واجب و مفيد مي‌دانند. آنها هندوانه‌هايي كه محصول بوستان خودشان بوده را براي شب چله در ساقه‌هاي برنج بافته شده نگه مي‌دارند. افراد خانواده با چند خانواده كه خويش و قوم هستند، در يك جا برگرد سفره‌اي جمع مي‌شوند و به گفتگو و ترانه خواني و بزن و بكوب مي‌پردازند. كساني كه نامزد دارند، براي همسر آينده خود شب چله گر مي‌فرستند كه اگر اين كار را نكنند، به علت ترك رسم، مورد سرزنش خانواده عروس قرار مي‌گيرند. مردم لرستان شب چله با گوسفند يا بوقلموني كه براي شب چله، پروار و چاق كرده‌اند غذا تهيه مي‌كنند. افراد خانواده‌ها به همراه بزرگان خانواده‌ها دور هم جمع مي‌شوند و به گرفتن فال و تعريف داستان و خاطره مي‌پردازند. آنها براي اين شب مانند ديگر شهرهاي ايران انواع تنقلات و ميوه‌ها، خربزه و هندوانه تهيه مي‌كنند. شب چله نيز نوجوانان و جوانان محله‌هاي مختلف در لرستان به گروه‌هاي 2 يا 4 نفري تقسيم مي‌شوند و به پشت بام خانه‌ها مي‌روند و از مسير دودكش بخاري‌هاي خاموش خانه‌هاي قديمي يا جلو پنجره‌ها شال مي‌فرستند و با خواندن ترانه‌هاي مخصوص اين شب تقاضاي آجيل و تنقلات مي‌كنند و صاحبخانه نيز مقداري از مواد خوراكي آن شب را به پرشال مي‌بندد و با تكان دادن شال اشاره مي‌كند كه بالا بكشند.

در‌شب ‌‌يلدا چكار كنيم؟

 يلدا جشن خانوادگي است و شايد يكي از دلايل ماندگاري‌اش همين است. مي‌توانيد در اين شب با اقوام نزديك و درجه اول دور هم جمع شويد. اين بهانه‌اي است كه غير از مراسم ختم و عروسي و شب عيد، دور هم باشيد. اگر با كسي كدورتي داريد، مي‌توانيد براحتي با او آشتي كنيد. اگر تازه ازدواج كرده‌ايد، شب را بين اقوام هر دو طرف تقسيم كنيد. خاطر جمع باشيد كه وقت كم نمي‌آوريد، چون يلدا طولاني‌ترين شب سال است. فال حافظ بگيريد، اين كار باعث مي‌شود سر همه گرم شود و به جاي پرخوري، به فرهنگ و ادب هم بپردازند. از كساني كه شب چله سال گذشته در كنارتان بودند و حالا نيستند ياد كنيد و فاتحه‌اي برايشان بخوانيد. اگر جايي مهمان هستيد، حتما در پذيرايي از ميهمانان به صاحبخانه كمك كنيد. تا صور اسرافيل بدمد بيدار نمانيد! به فكر بچه‌ها و مدرسه‌شان هم باشيد. ضمنا يادتان باشد همسايه‌ها گناهي ندارند كه لشگر فاميل‌هاي شما هوس كرده‌اند در خانه شما دور هم باشند. حالا كه پس از قرني به هم رسيده‌ايد، بدون اين كه از كسي غيبت كنيد، از كنار هم بودن لذت ببريد.

بعد از همه اينها باز هم مي‌گوييم، يلدا بهانه‌اي است براي اين كه فراموش نكنيم خانواده ركن اصلي جامعه است. اگر قرار است در خانه خود بمانيد، كار روزانه خود را زودتر تعطيل كنيد و طوري برنامه‌ريزي كنيد كه ترافيك سنگين خيابان‌ها مانع حضور بموقع شما در جمع خانواده نشود، در اين شب حداقل براي مدتي تلويزيون را خاموش كنيد، فرزندانتان را از پاي كامپيوتر بلند كنيد. اگر آجيل و شيريني و هندوانه نيست، بگذاريد نباشد. با اندكي تنقلات هم مي‌توان شاد بود و از بودن در كنار يكديگر لذت برد. مطمئن باشيد بچه‌ها از شنيدن خاطرات كودكي شما خسته نمي‌شوند، آنها را سرگرم كنيد. از آنها بخواهيد از وقايع تلخ و شيريني كه در مدرسه و كوچه و خيابان براي آنها اتفاق افتاده است، تعريف كنند. حتما شب خاطره‌انگيزي خواهد بود.

 
مراسم شب يلدا فردا ثبت‌ملي مي‌شود
جام جم آنلاين: آيين‌ها و مراسم شب‌ يلدا فردا توسط اسفنديار رحيم‌مشايي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري ثبت ملي مي‌شود.

به گزارش فارس، شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بلندتر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي‌يابد.

يلدا شب آخر پاييز و اول زمستان و شب زايش خورشيد است كه قريب 14 ساعت طول مي‌كشد.

برگزاري مراسم يلدا، آييني خانوادگي است و اين گردهمايي به خويشاوندان و دوستان نزديك محدود مي‌شود. در كتاب‌ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره‌اي نشده است.

ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي،كه آن را خرم روز مي‌نامد در دستگاه حكومتي و پادشاهي ياد مي‌كند و نامي از شب يلدا به ميان نمي‌آورد، كه مي‌توان اين موضوع را به دليل خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن آن دانست.

يكي از آيين‌هاي شب يلدا يا شب چله خوردن آجيل مخصوص، هندوانه، انار و شيريني و ميوه‌هاي گوناگون است كه همه جنبه نمادين دارند و نشانه بركت، تندرستي، فراواني و شادكامي هستند.

در اين شب تفأل به حافظ نيز مرسوم است كه در بخي از نقاط كشور شاهنامه‌خواني در اين شب نيز رواج دارد.
آيين‌هاي شب يلدا فردا طي مراسمي با حضور شماري از مدعوين ويژه و شخصيت‌هاي فرهنگي برگزار مي‌شود.

ارائه سخنراني‌هاي پژوهشي درباره ويژگي‌ها و اهميت آيين‌هاي يلدا، ارايه مستندات ثبت ملي آيين‌هاي يلدا، اجراي نمايش‌هاي آييني و موسيقي سنتي، تفأل به حافظ و شعر خواني، از جمله برنامه‌هاي اين مراسم است.

 

 

 

 

کاش کوچیک بودیم ........

وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی الان که بزرگ شدیم دلمون کوچیک شده ....

کاش کوچیک بودیم ........

وقتی کوچیک بودیم حرفامونو از نگاهامون میفهمیدن...ولی الان فریاد میزنیم و کسی حرفامونو ........

 

 

 

 
 
 
 
 ارحام‌صدر از دنيا رفت
 
ايسنا: رضا ارحام‌صدر عصر 24 آذر ماه در منزل خود در اصفهان در 85 سالگي از دنيا رفت. اين بازيگر پيشكسوت تئاتر و سينما ارديبهشت ماه ‌1302 در محله باقلعه بخش ‌4 اصفهان متولد شد و فعاليت هنري خود را از سال ‌1326 و بازي در تئاتر آغاز كرده و در واقع از پايه‌گذاران تئاتر در اصفهان محسوب مي‌شود.

 

 
کاتب "سلطان و شبان" راوي مرگ شد،
درگذشت احمد آقالو هنرمند پيشكسوت
جام جم آنلاين: احمد آقالو، هنرمند پيشكسوت عرصه هاي راديو، تلويزيون، سينما و تئاتر ايران، ساعت 35/21 امشب‌(يكشنبه 3 آذر) در سن 59 سالگي به دليل بيماري در منزل شخصي اش دارفاني را وداع گفت.

احمد آقالو در سال هاي اخير به دليل شدت يافتن بيماري سرطان استخوان کمتر صحنه تئاتر، تلويزيون و سينما ظاهر مي شد و فعاليت خود را به نمايش هاي راديويي محدود کرده بود.

آقالو متولد 1328 قزوين، فارغ‌التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران بود.وي فعاليت هنري خود را پس از گذراندن يك دوره بازيگري در هنرستان آزاد هنرپيشگي دانشكده هنرهاي دراماتيك آغاز كرد.

بازي در فيلم «دادشاه» به كارگرداني حبيب كاوش، نخستين تجربه سينمايي مرحوم آقالو بود.

مشهورترين نقش آفريني او ايفاي نقش کاتب در سريال تلويزيوني "افسانه سلطان و شبان" به کارگرداني داريوش فرهنگ بود که در اوايل دهه 60 پخش شد و طرفداران زيادي داشت.

مرحوم آقالو دردوبلاژ، راديو، صحنه تئاتر و مجموعه‌هاي مختلف تلويزيوني فعاليت داشت.علاوه براين مي توان به نقش آفريني او در فيلم هاي سينمايي از جمله  "پاداش"، "گاهي به آسمان نگاه کن" و "يک تکه نان" اشاره كرد.

    

 
«به نام يگانه‌ عالم»؛
يادي از منوچهر نوذري
جام جم آنلاين: امروز سالروز سومين سال درگذشت مرحوم منوچهر نوذري است (16 آذر ماه)؛ هنرمندي كه همواره با عبارت «به نام يگانه‌ عالم» سخن خود را آغاز مي‌كرد و بعدها با نام «آقاي خنده ايران» شهرت يافت.

به گزارش ايسنا، مرحوم منوچهر نوذري در سال 1315 در تهران متولد شد. بازيگر تئاتر، سينما، راديو و تلويزيون ايران كه از او به عنوان بنيان گذار هنر دوبله در ايران نام مي‌برند، بيش از نيم‌قرن در اين حيطه‌ها به فعاليت پرداخت و برنامه‌هاي «صبح جمعه با شما» و «مسابقه هفته» او سال‌ها از پر طرفدارترين كارهاي تلويزيون و راديو به شمار مي‌آمد.

او فعاليت هنري خود را در سال 1332 آغاز کرد. در روزهاي پاياني زندگي اين هنرمند در بيمارستان اين گونه از او نقل شده‌است: «من اولين كسي بودم كه در تلويزيون ايران مقابل دوربين رفتم و گفتم نام جعبه‌اي كه تصوير من را در آن مي‌بينيد تلويزيون است‌.»

مرحوم نوذري در اواخر عمرش مدتي هم اجراي برنامه‌ «صندلي داغ» را بر عهده گرفت؛ از آخرين کارهاي او هم مي‌توان به برنامه‌اي راديويي با عنوان «پنج‌شنبه شنيدني» اشاره كرد.

منوچهر نوذري فعاليت خود را در عرصه‌ سينما در سال 1338با فيلم‌هايي مانند «امير ارسلان نامدار» آغاز كرد و در ادامه در فيلم‌هاي «گوهر شب چراغ»، «خيالاتي»، «کوچه‌ اقاقيا» ، «عصاي پير»، «باجناق‌ها»، «چند مي‌گيري گريه كني» و «تهران ساعت بيست» به ايفاي نقش پرداخت.

او از اواسط مهر ماه 84 به دليل عوارض قلبي، كليوي و ديابت بين خانه و بيمارستان در رفت‌ و آمد بود از اويل آذر ماه به دنبال عفونت كليوي دربخش دياليز بيمارستان مدرس بستري شد.

طي دو سال گذشته اهالي راديو هر سال شانزدهم آذر ماه را به ياد مرحوم منوچهر نوذري گرامي داشته‌ و اعلام كرده‌اند كه جاي او در بينشان همواره خالي است؛ اهالي صدا امسال نيز به ياد او خواهند بود و بر اين اعتقاد كه «منوچهر نوذري تكرارناشدني است» تاكيد خواهند كرد.

 

مروري برزندگي هنري جمشيد مشايخي
پدر سينماي ايران
جام جم آنلاين: اوايل دهه 60 تا ميانه‌هاي دهه 70 را يكي از 2 دوره طلايي سينماي ايران مي‌دانند. دوره طلايي ديگر از سال 1348 با نمايش گاو و قيصر آغاز مي‌شود كه مانند دوره دوم كوتاه بود.
درباره دوره نخست كمابيش حرف‌هايي بيان شده و حتي كتاب‌هايي نيز به چاپ رسيده و نمادها و علل بروز و افول آن به بررسي گذاشته شده است اما درخصوص دوره متاخر به رغم انتشار نوشته‌ها و مصاحبه‌هاي فراوان، كمتر به نمادها و عوامل انساني آن توجه شده است، حال آن‌كه در بررسي، مرور رونق و ركود هر عرصه هنري نمي‌توان براحتي از كنار آدم‌هاي موثر در بروز ركود بويژه رونق هر يك از آن دوره‌ها گذشت.

دهه 60 در حالي آغاز شد كه وقوع و پيروزي انقلاب در سال 1357 (3 سال پيش از شروع اين دهه)‌ سينماي ايران را به تبع شرايط جديد فرهنگي و سياسي دستخوش دگرگوني‌هاي فراوان كرده بود. اين تحولات به حدي بود كه از سينماي قبل از انقلاب،  در شروع دوران جديد، فقط تعدادي تكنيسين فني و عده‌اي كمتر از آن بازيگر و كارگردان دستچين شدند و توانستند به كار ادامه دهند.

نگاه بسيار محتاطانه متوليان جديد سينماي ايران به مقوله بازيگري باعث شد تا جوانان (مهم‌ترين پتانسيل‌ها در ميان بازيگران و نقش‌‌ها براي ستاره شدن)‌ به مدت حدود يك دهه تقريبا از ميدان اصلي قصه‌ هاي فيلم‌ هاي سينمايي ايران حذف يا به حاشيه رانده شوند.

اين چنين بود كه ميانسالان مرد و معدودي زنان داراي پيشينه مثبت در بازيگري (بيشتر از عرصه تئاتر و كمتر از سينما و تلويزيون)‌ به ميدانداران اصلي اين هنر بدل شوند. اين مجموعه را نورسيدگاني از هر سه عرصه (كه دو عرصه ديگر نيز معمولا به سينما ختم مي‌شد)‌ كامل مي‌كردند.

جمشيد مشايخي همراه همنسلانش مانند: عزت‌الله انتظامي ، علي نصيريان ، داوود رشيدي ، جعفر والي ، محمد علي كشاورز و فخري خوروش به همراه جوان‌ترهايي چون فرامرز قريبيان و پروانه معصومي از سابقه‌دارهاي سينماي ايران بودند كه بيش از هر چيز كارنامه پاكيزه‌شان به آنها مجال تداوم هنرنمايي مي‌داد و بيشتر آنها را به نمادهاي سينماي ايران در اين دوره تبديل كرد.

در ميان اين نام‌ها ويژگي‌هاي شخصي مشايخي به همراه سابقه ثبت شده از او در ذهن‌ تماشاگر موقعيت ممتازي براي او ايجاد كرد. مشايخي در دهه 40 با دوستان تئاتري‌اش به سينماي ايران راه يافته بود. خشت و آيينه، گاو و قيصر فيلم‌هاي اوليه او بودند و عجيب اين كه اين بازيگر در هر دو فيلم مهم سينماي ايران  در سال 1348، دهه 40 و تاريخ سينماي ما! حضور داشت.

در هر دو فيلم نيز نقش‌هايي بسيار مسن‌تر از خودش ايفا مي‌كرد؛ ويژگي‌اي كه همواره با او ماند تا امروز كه سن نقش و بازيگر هر دو به هم رسيده‌اند (مشايخي   به احتمال زياد   فقط در قسمت‌هايي از سريال به يادماندني هزاردستان نقش يك جوان را ايفا كرده است)‌

همه اينها   جداي از توانايي اين بازيگر در ايفاي نقش‌هاي مسن‌تر از خودش، بويژه در قيصر كه در 35 سالگي، رل يك آدم با دو برابر سن و سال خود را بازي كرد   نشان‌دهنده وجود خصوصيتي فردي و بارز در اوست. اين ويژگي فردي مشايخي را بين همه بازيگران تاريخ سينما  و شايد تلويزيون ايران منحصر به فرد نشان مي‌‌دهد و آن چيزي نيست جز كاريزماي موجود در شخصيت واقعي‌اش كه به تمامي به تصويرش در سينما و تلويزيون راه مي‌يابد.

فراموش نكنيم كه گاه تصوير آدمي با چهره واقعي و رودرروي خودش تفاوت‌هايي دارد؛ هم از اين روست كه آدم‌ها را به فتوژنيك، غيرفتوژنيك و چيزي بين اين دو تقسيم مي‌كنند. در خصوص مشايخي، ميان چهره واقعي و تصوير او كمتر توفيري وجود دارد و مهم‌تر اين كه «آن» اين بازيگر بخوبي به بيننده منتقل مي‌شود و از او چهره‌اي كاريزماتيك مي‌آفريند.

اين‌گونه است كه روح بازيگر بر جسم و بويژه چهره‌اش سنگيني مي‌كند و بر خلاف برخي بازيگراني كه در ميانسالي و حتي در آستانه كهنسالي، به يمن چهره‌هاي پسرانه خود و نيز ضرب و زور چهره‌پردازي مي‌توانند نقش جوان‌ها را بازي كنند، مشايخي از ابتدا بزرگي مي‌كند و بر پرده بزرگ مي‌نمايد.

اين ويژگي بخوبي در ذهن تماشاگر ايراني جاي مي‌گيرد و او بازيگر را همچون كسان و خويشان نزديكش پذيرا مي‌شود. بازيگران به مدد تصاوير و نقش‌هايي كه از خود ارائه مي‌كنند،‌ همواره در دل‌هاي مخاطبان جا خوش مي‌كنند و بينندگان نيز به سبب اين موانست‌ها و موالفت‌هاي گاه چند ده ساله آنان را همچون بستگان خويش دوست مي‌‌دارند و گاه مي‌پرستند.

(شايد  دور از جان استاد  اين‌گونه است كه وقتي هنرمندي  بويژه از جامعه بازيگري  به ديار باقي مي‌شتابد،‌ فقدان او به عزايي عمومي بدل مي‌شود و تا مدت‌ها جامعه را سوگوار مي‌كند)‌.

در فيلم گل‌هاي داوودي (رسول صدرعاملي)‌ مشايخي نقش «استوار» يكي از ماموران زندان را بازي مي‌كند كه از راز مرگ تعمدي پدر زنداني خانواده با خبر است. او همزمان با بازنشستگي، بر سر مزار اين پدر  و در واقع دوستش  مي‌آيد تا اين راز را به آنها بگويد.

مادر خانواده كه قدرت پذيرفتن واقعيت و نيز گفتن آن به پسر و عروس نابينايش را ندارد، در آستانه برگزاري مراسم عروسي كه قرار بوده با آزادي و پايان حبس 20 ساله پدر داماد همراه باشد، از استوار مي‌خواهد تا به خانه بيايد و واقعيت را به پسرش نيز بگويد، اما در موقع گفتن ماجرا از سوي استوار، او خواسته و ناخواسته استوار را همسرش  يعني پدر داماد  معرفي مي‌كند و استوار نيز براي چند لحظه مجبور به همراهي است و پسر را همچون پدري واقعي در آغوش مي‌كشد اين سكانس به مدد دكوپاژ و ديالوگ‌هاي نسبتا خوب ، پذيرفتني از كار در مي‌آيد و تماشاگر را مي‌گرياند كه در توفيق اين صحنه‌ها مي‌بايست نقش جمشيد مشايخي را بيش از ديگر عوامل دانست. چراكه بيننده بيش از هر چيزي با اوست كه همذات‌پنداري مي‌كند و در جايگاه دوستي رنج‌ديده كه مجبور است نقش پدري مظلوم و مقتول را «زنده‌نمايي» كند، مي‌پذيرد.

چند سال بعد از نمايش گل‌هاي داوودي، حاصل تلاش يك دهه‌اي علي حاتمي و يارانش «هزاردستان» در 17 قسمت بر پرده تلويزيون آمد و اين بار جلوه‌هايي تازه از هنر بازيگري مشايخي آشكار شد. او در اين سريال، نقش جواني و پيري رضا خوشنويس را با هنرمندي تمام ايفا كرد؛ بويژه اين كه (به گفته خودش)‌ پاسخ درخوري به همه كساني داد كه او را فقط مناسب ايفاي نقش پيرمردها و پدربزرگ‌ها مي‌دانستند، اما جداي از اينها، نقش «پدر» تا ابد برازنده و مناسب اين هنرمند خواهد بود.

مشايخي براستي پدر سينماي ايران است. پدري هميشه پذيرفتني كه همواره تماشاچي، او را در اين قالب باور مي‌كند؛ چه به جاي پدر يكي از آدم‌هاي فيلم‌ها در دل قصه، چه به جاي پدري كه ناگزير قرار است تا مدتي نقش پدر در گذشته يكي ديگر از شخصيت‌ها را بازي كند و چه در جايگاه پدر تماشاگر كه اگر نبود، عنصر همذات ‌پنداري در سينما، هيچ يك از نمادهاي اين هنر شكل نمي‌گرفتند و سينما اين چنين بر تارك هنرها نمي‌نشست. آن هم در سينمايي به كم‌جاني سينماي ما در سال‌هاي ابتدايي پس از انقلاب كه نمادهاي برجسته آن  چونان جمشيد مشايخي  تا حدود يك دهه و نيم بعد به عرش رسانيدش.

 

 

مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد...

با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل كافی نيست
با تو از اوج غزل خواهم گفت

مينويسم،همه ی هق هق تنهايی را
تا تو از هيچ، به آرامش دريا برسی
تا تو از همهمه همراه سكوتم باشی
به حريم خلوت عشق، تو تنها برسی

مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد...

مينويسم همه ی با تو نبودن هارا
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تكيه گاه امن خستگی ها باشی
تا مرا باز به ديدار خودِ من ببری

مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد

 

 

از همه حمایت ها و نطرات قشنگتون ممنونیم دوستای عزیز

امیدواریم از این آپم خوشتون اومده باشه

تا آپ بعدی

 خداحافظ همین حالا...

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 8:45 قبل از ظهر  توسط تارا و تینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
بیوگرافی ها
نوشته ها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
پیوندها
وبسايت رسمي كامران و هومن
وبسايت رسمي ليلا فروهر
وبسايت رسمي منصور
وبسايت رسمي بهرام رادان
وبسايت رسمي پوریا پورسرخ
وبسايت رسمي مجله هنرمندان
وبسايت رسمي تلويزيون اينترنتی ايرانیان
وبسايت رسمي mzm records
وبسايت رسمي بی پرده با سینا
وبسايت رسمي مارینا نعمت
دانلود همه چي با ابي منصور و من (تارا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM