تبليغاتX
به نام خالق عشق
          

                                                

 

 

چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند, چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود,چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند

 

 

              

 

با عبدالرضا اكبري به بهانه حضورش در سريال دلنوازان

هنرنمايي در نقشي كه هنوز كامل نشده است
 
متولد كرمان است و از نوجواني فعاليتش را در عرصه بازيگري آغاز كرده است. او تاكنون در نقش‌هاي زياد و متفاوتي ظاهر شده است. از نقش‌هاي اكشن گرفته تا منفي و معمولي. او اين روزها حسابي سرش شلوغ است. به همين دليل بيشتر در كارهاي تلويزيوني بازي‌هايش را مي‌بينيم. از كارهاي او مي‌توان به بازي درسريال‌هاي تولدي ديگر، پهلوانان نمي‌ميرند، اغما، عمليات 125 و... اشاره كرد.

او اين روزها سريال دلنوازان را روي آنتن شبكه 3 سيما دارد و از حضورش در اين كار بسيار راضي است؛ چون نقش اتابك همان چيزي است كه به دنبالش بوده. عبدالرضا اكبري از حضورش در اين سريال پرمخاطب اين گونه برايمان مي‌گويد:

در ابتدا از چگونگي حضورتان در سريال دلنوازان بگوييد.

از طرف ايرج محمدي و مهران مهام تهيه‌كنندگان اين كار براي بازي در نقش اتابك دعوت شدم و از آنجا كه اين عزيزان را مي‌شناختم و مي‌دانستم كه در كارشان حرفه‌اي هستند، اين پيشنهاد را قبول كردم.

با حسين سهيلي‌زاده (كارگردان)‌ از قبل چقدر آشنايي داشتيد؟

با او هم قبلا كار كرده بودم. آن هم به واسطه حضورم در سريال «روزهاي اعتراض» كه چند سال پيش و در ايام محرم از تلويزيون پخش شد.

آيا به نظر شما دلنوازان با مجموعه‌هاي ديگر تفاوتي دارد؟

البته. در ابتدا مي‌دانستم كه با آدم‌هاي حرفه‌اي سروكار دارم. حرفه‌اي از اين نظر كه كار هنري را خيلي خوب مي‌شناسند و از طرفي نبض مخاطب را در دست دارند. بنابراين هم قصه برايم جذاب بود هم كش و قوسي كه در آن وجود داشت.

شما بعد‌‌از خواندن متن كامل فيلمنامه قبول كرديد در اين كار بازي كنيد؟

خير، من تنها خلاصه‌اي از متن را خواندم. فيلمنامه كاملي وجود نداشت كه بخوانم؛ اما بنا به اعتبار تهيه‌كنندگان كار و همين طور كارگردان مقابل دوربين رفتم.

شناخت شما از اتابك در چه حد بود؟

درابتدا راجع به اين شخصيت صحبت زيادي شد و در طول كار هم آقاي سهيلي‌زاده راهنمايي‌هاي خوبي كردند كه در نزديك شدن من به نقش اتابك بسيار موثر بود.

همان طور كه اشاره كرديد چند سالي است كه مجموعه‌هاي تلويزيوني ما فاقد يك فيلمنامه منسجم و كامل هستند. آيا كامل نبودن فيلمنامه، بازيگر را از نقشش دور نمي‌كند؟

چرا. هر بازيگري اين حق را دارد كه متن را كامل بخواند و با جزئيات نقش آشنا بشود و حتي با سرنوشت نقش روبه‌رو شود و داشتن چند ويژگي از نقش واقعا كافي نيست؛ اما به هر حال با توجه به اين شرايط، بازيگر بايد با آمادگي جسماني و ذهني بيشتري وارد كار شود و نقشي را كه هنوز سرانجام آن مشخص نيست، بپذيرد. چون فرصت فكر كردن و تحليل كردن را ندارد. از طرفي، همه چيز سريع اتفاق مي‌افتد. البته اينجا نقش كارگردان بسيار مهم است و مي‌توانم بگويم اين شيوه يك حسن دارد و آن اين است كه بازيگر و حتي گروه وقت آن را دارند كه خودشان را در طول كار رتوش كنند و بازتاب كارشان را در بين مخاطبان ببينند.

مساله‌اي كه در مورد نقش اتابك وجود دارد، اين است كه مخاطب بايد خودش به نوعي او و گذشته‌اش را كشف كند، چون او شخصيت مجهولي است. اين مساله را چقدر قبول داريد؟

اين درست همان چيزي است كه مي‌خواستيم به آن برسيم. قصدمان اين بود كه در شخصيت اتابك يك نوع دوگانگي وجود داشته باشد، طوري كه گذشته‌اش براي مخاطب مبهم باشد و اين دوپهلو بودن براي من هم به عنوان بازيگر بسيار خوب و جذاب بود.

از چه نظر؟

از اين نظر كه شخصيتي تك بعدي نبود و ساده به‌‌نظر نمي‌رسيد. فكر مي‌كنم براي همين هم جاي خود را در كار پيدا كرده است.

اما اتابك يك ويژگي ديگري هم دارد و آن اين است كه خلاف اين كه در مقابل جهانگير، منفي به نظر مي‌رسد، اما حس همذات‌پنداري مخاطب را هم برمي‌انگيزد.

بله، اين مساله را هم مي‌پذيرم و اين همان حس دوگانگي‌اي بود كه به آن اشاره كردم.

پس از اين همه سال فعاليت در عرصه بازيگري، فكر مي‌كنيد چگونه مي‌شود مخاطب را به ديدن يك كار جلب كرد؟

مخاطب ما بسيار باهوش و زيرك است و اشتباه مي‌كنيم اگر فكر كنيم مي‌توانيم با يك قصه معمولي و شخصيت‌پردازي‌هاي ضعيف او را با خود همراه كنيم. مخاطبان ما آنقدر حرفه‌اي هستند كه بتوانند نقاط ضعف و قوت ما را بفهمند و بازگو كنند. ديگر نمي‌توانيم ساده‌انگاري كنيم.

با توجه به اين كه دلنوازان مجموعه‌اي است كه هر شب روي آنتن مي‌رود، آيا اين سرعت و فشار كار خسته‌تان نمي‌كند؟

چرا، اما حرفه ما اين است و براي مردم هم كه شده بايد اين سختي‌ها را به جان بخريم.

انگيزه‌تان براي ادامه بازيگري چيست؟

بازي در نقش‌هاي جديد و به دست آوردن تجربه‌هاي تازه.

هنر به خودي خود چقدر توانسته حس هنري شما را ارضا كند؟

هنر مي‌تواند بخش وسيعي از خلا‡هاي زندگي هر فردي را پر كند و در عالم هنر و تخيل است كه مي‌توان به خيلي چيزها رسيد. بنابراين در مورد من هم بي‌تاثير نبوده است.

چرا در اين سال‌ها، بيشتر در تلويزيون حضور داريد آيا اين مساله مي‌تواند به خاطر اين باشد كه در سينما پيشنهاد خوبي نداريد؟

شايد اين طور به نظر برسد، اما من كارم را از تلويزيون آغاز كرده‌ام و به نوعي به اين رسانه اداي دين مي‌كنم. ضمن اين كه تلويزيون مخاطبان بيشتري دارد. در حال حاضر هم كه بازيگران و كارگردان‌هاي سينمايي زيادي به تلويزيون گرايش پيدا كرده‌اند.

خاص‌ترين نقشي كه تا به حال داشته‌ايد از نگاه خودتان؟

نقشي كه در روزهاي اعتراض داشتم و نقش‌هايي كه در فيلم‌هاي سينمايي روز شيطان، پناهنده و مجموعه تلويزيوني تولدي ديگر.

در آينده چه كاري از شما خواهيم ديد؟

در سري جديد مجموعه عمليات 125 بازي كرده‌ام كه از شبكه تهران پخش خواهد شد.

محبوبه رياستي

 

 
 
 
چهره‌هاي دور
ژان رنو
همبازي وينس ون در «عقب‌نشيني زوج‌ها»، 30‌‌ژولاي 1948 در كازابلانكاي مراكش به دنيا آمد. كمتر كسي رنو را به عنوان يك بازيگر آفريقايي مي‌شناسد و همه از او به عنوان هنرمندي فرانسوي اسم مي‌برند. ژان رنو جمع اضداد است؛ زيرا هنگام معرفي او متوجه تضادهاي زياد زندگي و تولدش مي‌شويم. والدين او اهل اسپانيا هستند كه براي فرار از استبداد دولت فرانكو از اين كشور به آفريقا گريختند. حكم اعدام آنها صادر شده بود و آنها در آخرين لحظات توانستند از چنگ مامورين فرانكو فرار كنند.

قصه زندگي آنها بي‌شباهت به يك فيلم هيجان‌انگيز نيست. ژان رنو كودكي و بخشي از نوجواني‌اش را در مراكش گذراند و در 18 سالگي همراه خانواده‌اش راهي فرانسه شد. در اين كشور در رشته درام به تحصيل پرداخت و كم‌كم در نمايش‌هاي تئاتري ظاهر شد. خيلي زود زبان فرانسوي را آموخت و اين مساله،‌ كمك زيادي به موفقيت او كرد. 2 بار ازدواج كرد و 4 فرزند دارد. بعد از آلن دلون، مشهورترين بازيگر فرانسوي در خارج از اين كشور است. در فيلم‌هاي هاليوودي زيادي بازي كرد، ولي در هيچ يك از آنها نقش اصلي را نداشته است. 2 خانه در پاريس و لس‌آنجلس دارد و به صورت متناوب بين فرانسه و آمريكا در سفر است. در هر سه رشته سينما، تلويزيون و تئاتر كار مي‌كند. يكي از معروف‌ترين بازيگران صنعت سينماي فرانسه است كه باوجود بازي در اكشن ماجراجويانه‌اي مثل لئون (1994)، براي بازي در نقش‌هاي كمدي انتخاب مي‌شود. بازي در ماتريكس را رد كرد تا بتواند در نسخه آمريكايي گودزيلا بازي كند. از دوستان صميمي لوك بسون است و در بيشتر كارهاي دهه 80 و 90 او ظاهر شد. از سال 1977 تا 1981 در تمام نمايش‌هاي تئاتري ديديه فلامان بازي كرد. اين نمايش‌ها باعث شهرت زياد او در بين منتقدان تئاتر شد. قد بسيار بلند، صداي بم و اندام درشت از مشخصه‌هاي اصلي اين بازيگر است. همين وضعيت ظاهري باعث شد تا نقش‌هاي ويژه‌اي در فيلم‌هاي گنگستري به او محول شود. براحتي به زبان‌هاي اسپانيايي، انگليسي، فرانسوي و ايتاليايي صحبت مي‌كند. كمي هم عربي مي‌داند. فيلم‌هاي مهم او عبارتند از «رمز داوينچي»، «نيكيتا»، «هتل رواندا»، «رولربال»، «واسابي»، «رونين» و «ماموريت غيرممكن.»

 

 

 

 

جايزه براي فيلم«فون تريه»

خبرگزاري فارس:«ضد مسيح»تازه‌ترين فيلم «لارس فون تريه»كه حال وهوايي دلهره‌آور دارد، جايزه انجمن فيلم نورديك را گرفت.


به گزارش خبرگزاري فارس،اين جايزه هفته آينده طي مراسم خاصي كه در استكهلم برپا خواهد شد به اين فيلمساز اهدا مي‌شود.
جايزه نورديك در كنار ديپلم افتخار، يك چك به مبلغ 350 هزار كرونر دانماركي (معادل 70 هزار دلار) است. اين جايزه هر سال به يك محصول سينمايي كه در محدوده كشورهاي ناحيه اسكانديناوي ساخته شده،اهدا مي‌شود .داوران اين جايزه، از بين پنج فيلمي كه نامزد دريافت آن مي‌شوند،يك فيلم را به عنوان اثر برتر انتخاب مي‌كنند.
فيلم‌هايي كه امسال براي دريافت جايزه انجمن فيلم نورديك با اثر ترسناك لارس فون تريه رقابت مي‌كردند، اين‌ها بودند: «سائوتا»ساخته «آجي آنيلا»از فنلاند،«سال روشن» ساخته «ميشائيل كريستورسن»از سوئد،‌«شمال»ساخته«رونه دنستاد لانگلو »از نروژ و «حقيقتي شگف‌انگيز در باره ملكه ركوئلا »اثر «اولاف دفلور جوهانسن» از ايسلند.
«ضد مسيح»اولين بار امسال در جشنواره بين‌المللي فيلم كن به نمايش درآمد و واكنش‌هاي متفاوتي را در بين منتقدان سينمايي برانگيخت.
در حالي كه گروهي از منتقدان آنرا اثري تماشايي و قابل ذكر ارزيابي كردند، ولي گروهي ديگر از آن به عنوان يك كار سطحي اسم بردند.
هيات داوران جشنواره كن هم توجه زيادي به فيلم نشان نداد و «ضد مسيح»نتوانست جوايز اصلي جشنواره همچون نخل طلاي بهترين فيلم، جايزه بزرگ هيات داوران و يا حتي جايزه بهترين كارگرداني از آن خود كند.
با اين وجود «شارلوت گينزبرگ»بازيگر اصلي فيلم، جايزه بهترين بازيگر زن جشنواره را به خود اختصاص داد.
فيلم كه خشونت زياد آن باعث اعتراض منتقدان شد، در باره زوج ميات سالي است كه براي ادامه زندگي خود راهي كلبه خود در دل جنگل مي‌شوند.
آنها كه در آستانه جدايي هستند، اميدوارند حضور در اين محل كمك كند تا بر مشكلات عاطفي و روحي و رواني خود غلبه كرده و دوباره يك زندگي آرام و سعادتمند را در پيش بگيرند.
اما اتفاقات عجيب و غريبي در اين محل رخ مي‌دهد كه شرايط زندگي زوج جوان را به سمت پيش‌بيني نشده و خطرناكي مي‌برد.
«ويلهم رافو»در فيلم نقش همسر گينزبرگ را دارد.

 

 

 

جايزه اتحاديه تهيه كنندگان براي «لستر»

خبرگزاري فارس: «جان لستر»يك بار ديگر يك جايزه سينمايي دريافت مي‌كند. اين بار او از سوي «اتحاديه تهيه‌كنندگان آمريكا»( PGA)تقدير مي‌شود.


به گزارش خبرگزاري فارس PGA جايزه«ديويد سلزنيك»خود را به اين هنرمند كهنه‌كار دنياي انيميشن هديه مي‌كند. جايزه فوق جايزه يك عمر فعاليت پرثمر هنري است كه طي مراسم خاصي روز 24 ژانويه به لستر اهدا خواهد شد.
اتحاديه تهيه‌كنندگان آمريكا در بيانيه‌اي كه به همين مناسبت منتشر كرد،‌گفت لستر اولين تهيه‌كننده فيلم‌هاي انيميشن است كه موفق به دريافت جايزه معتبر سلزنيك مي‌شود.
لستر سال 2002 هم جايزه«ونگارد»اين اتحاديه را به صورت مشترك با يك تهيه كننده ديگر دريافت كرد،كه اين جايزه هم اولين جايزه‌اي بود كه به يك تهيه‌كننده محصولات انيميشن داده مي‌شد.
لستر يكي از مسئولان عاليرتبه كمپاني«والت‌ديزني»و شركت كامپيوتري«پيكسار»است. منابع نزديك به كمپاني والت ديزني مي‌گويند وي يكي از خلاق‌ترين هنرمندان سينماي انيميشن است كه در اين كمپاني كار و فعاليت مي‌كند.
اتحاديه تهيه‌كنندگان آمريكا قبل از جايزه سلزنيك خود را به افرادي هم چون استنلي كرايمر، سال زنيتس، كاتلين كندي وفرانك مارشال داده است.
«ديويد فرندلي»از مسئولان PGA در رابطه با اهداي جايزه به لستر مي‌گويد:«جان لستر يكي از تهيه‌كنندگان مستعد و بي‌همتاي دنياي سينماست كه توانايي خوبي در تلفيق تصورات تكنيكي با ديد خلاقه آدمي دارد او قصه‌گويي بي‌نظير است كه اين قصه‌ها را با مهارت تمام و به شيوه‌اي انساني به نمايش مي‌گذارد.
وي در كنار توليد يك سري از محصولات انيميشن در كار توليد فيلم‌هاي زنده هم بوده است و همه ما در اتحاديه تهيه‌كنندگان آمريكا به شدت خوشحاليم كه امسال جايزه سلزنيك به اين هنرمند اعطا مي‌شود.»
لستر در كارنامه هنري خود انيميشن‌هاي موفقي مثل «بالا»،«بولت»،«وال‌- اي»،«پيدا كردن نيمو»، و «شركت هيولاها»را دارد. در عين حال وي كارگردان انيميشن‌هايي مثل«قصه اسباب بازي» 1 و 2 و «ماشين‌ها» هم بوده است.
جشنواره بين‌‌المللي فيلم ونيز، ماه گذشته يك شير طلايي ويژه به لستر اهدا كرد. اين جايزه به پاس يك عمر فعاليت پرثمر هنري به اين هنرمند داده شد.
لستر تهيه‌كننده قسمت سوم «قصه‌اسباب‌بازي»است كه اوايل سال جديد ميلادي اكران عمومي مي‌شود.

 
 
 
 
 
 
 
 
در گفت‌وگو با فارس؛
مهرجويي: با استانداري همدان براي كارگرداني «سيدجمال» مذاكره كردم

خبرگزاري فارس: «داريوش مهرجويي» پس از بازديد از صدا و سيماي مركز همدان گفت: قرار است فيلم «سيدجمال» را براساس زندگي سيدجمال‌الدين اسدآبادي بسازم.


«داريوش مهرجويي» در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس در اين باره گفت: پيشنهاد ساخت اين فيلم سينمايي از طرف استانداري همدان شده و صحبت‌هاي اوليه را در اين رابطه انجام داده‌ايم.
وي افزود: فيلمنامه اين اثر كه احتمالا عنوان آن «سيد جمال» خواهد بود را شخصا مي‌نويسم.
براساس اين گزارش، «داريوش مهرجويي» روز دوشنبه به شهر همدان سفر كرد و در اين سفر از صدا و سيماي مركز همدان نيز بازديد كرد.
داريوش مهرجويي قرار است تحقيقات اوليه درباره فيلم‌هاي شهر همدان و سيدجمال‌الدين اسد آبادي را در اين سفر انجام دهد و در اين زمينه به دنبال يك سري اسناد و مدارك و فيلم‌هاي مستند ساخته شده است.
در صورت فراهم شدن شرايط لازم، اين كارگردان پروژه «سيدجمال» را در قالب يك فيلم سينمايي مي‌سازد و زمان و قطعيت توليد آن مشخص نشده است.

 

 
 
 
 
 
وقتي بغض رئيس دادگستري مي‌تركد
جام جم آنلاين: تلفن همراهم زنگ مي‌زند، وقتي گوشي را برمي‌دارم، صداي آشناي قاضي حسيني، رئيس دادگستري پاكدشت را مي‌شنوم؛ صدايش آشكارا مي‌لرزد.

وقتي علت را جويا مي‌شوم، مي‌گويد؛ يك جوان به علت فقر و ناتواني براي معالجه خود در يك قدمي مرگ قرار گرفته است.

رئيس دادگستري پاكدشت ادامه مي‌دهد: از وضعيت اين جوان چند روز پيش اطلاع يافتم. او عضو يك خانواده فقير است كه ماهانه 30 هزار تومان از طريق بهزيستي دريافت مي‌كنند. چندي پيش اين جوان پس از سقوط از بلندي و شكستگي لگن، مدتي را در يكي از بيمارستان‌ها بستري مي‌شود و پس از ترخيص از بيمارستان، به يكباره يكي از پاهايش به طرز غيرمعمول شروع به عفونت شديد مي‌كند و زماني كه او به سراغ بيمارستاني كه در آن بستري شده بود مي‌رود، از وي براي بستري شدن دوباره درخواست پول مي‌كنند، اما چون قادر به پرداخت هزينه درمان خود نبوده، بناچار به خانه بازمي‌گردد و اكنون نيز در اوج جواني به انتظار مرگ نشسته است.

وي مي‌گويد: اواز كسي شكايت ندارد وتنها در انتظار دستي ا ست كه ياري‌اش كند تا بتواند زنده بماند و به آرزوهاي خود برسد.

رئيس دادگستري پاكدشت بغض مي‌كند و مي‌گويد: با ديدن اين جوان احساس مي‌كنم بايد همه براي نجات او تلاش كنيم و نگذاريم او به دليل فقر ... .

رئيس دادگستري سكوت مي‌كند و متعاقب اين سكوت معني‌دار صداي بوق اشغال تلفن ....

قاضي نتوانست بغض تركيده‌اش را پنهان كندو....

در چنين مواقعي چاره‌اي نداريم تا دست ياري به سوي شما هموطنان، مسئولان وزارت بهداشت و پزشكان متعهد دراز كنيم تا شايد جوان بيمار فردا شاهد طلوع دوباره آفتاب باشد.

ناصر صبوري-جام جم

 

 

تولد نوزاد غول پيكر در اندونزي
جام جم آنلاين: رسانه‌هاي دولتي اندونزي از تولد يك نوزاد غول پيكر در يكي از بيمارستان‌هاي اين كشور خبر داده و اعلام كردند اين نوزاد غول پيكر 8 كيلو و 700 گرم وزن دارد.

به گزارش ايسنا، «اكبر ريض الدين» نوزاد پسري كه روز پيش در يكي از بيمارستان‌هاي اندونزي و با عمل سزارين به دنيا آمد، هشت كيلو و 700 گرم وزن دارد و به دليل وزن زيادش نامش به عنوان نوزاد غول پيكر در كتاب ركوردهاي گينس به ثبت رسيد.

دكتر «بينسار سيتانگان» پزشك متخصص زنان در مصاحبه‌اي با خبرگزاري آسوشيتدپرس گفت:‌اين نوزاد از يك مادر ديابتي و طي يك عمل 40 دقيقه‌اي به دنيا آمد. البته عمل سزارين اين مادر به دليل بيماري و وزن زياد و غير طبيعي نوزادش تا 40 دقيقه به طول انجاميده است.

وي خاطر نشان كرد: وزن زياد اين كودك به دليل گلوكزي است كه طي دوران بارداري از طريق جفت از بدن مادر به نوزاد منتقل شده است.

‌اين نوزاد سومين پسر خانواده محسوب مي‌شود،‌ از طرفي دو پسر ديگر اين خانواده حين تولد پنج كيلو و 300 گرم و چهار كيلو و 500 گرم وزن داشتند.

گفته مي‌شد ركورد پيشين متعلق به يك كودك اندونزيايي ديگر بود كه در سال 2007 ميلادي با شش كيلو و 700 گرم در «جاكارتا» به دنيا آمد. علاوه بر اين در سال 1879 ميلادي نيز يك نوزاد با 10 كيلو و 400 گرم در ايالات متحده آمريكا به دنيا آمد كه 11 ساعت پس از تولد درگذشت. همچنين در سال 1955 ميلادي نيز يك نوزاد با 10 كيلو و 200 گرم در ايتاليا و ديگري با همين وزن در سال 1982 ميلادي در آفريقاي جنوبي به دنيا آمدند كه نام تمامي آنها به دليل وزن زياد و غير طبيعي حين تولد در كتاب ركوردهاي گينس به ثبت رسيد.

 

 

كاليفرنيا؛
تولد نوزاد 6 كيلويي
جام جم آنلاين: پزشكان مركز درماني كاليفرنيا اعلام كردند: براي اولين بار يك نوزاد در كاليفرنيا به وزن شش كيلو و 56 گرم به دنيا آمد.

به گزارش ايسنا، پزشكان مركز پزشكي «سدلبك مموريال» به رسانه‌هاي محلي كاليفرنيا، گفت: نوزاد تازه متولد شده با شش كيلو و 56 گرم وزن، سنگين وزن‌ترين كودك در ايالت كاليفرنياست.

مقامات بيمارستان «سدليك مموريال» در اين باره اظهار كردند : براي به دنيا آوردن اين كودك، دو پزشك و سه پرستار كمك كردند و عمل سزارين بيش از سه ساعت به طول انجاميد.

دكتر «رونالد ناگلي» ـ پزشك اين مركز درماني ـ در اين باره خاطر نشان كرد: اين كودك كه والدينش او را «ريچارد جونيور» نام نهادند، سنگين وزن‌ترين نوزادي است كه تاكنون طي 30 سال فعاليتم، من به دنيا آورده‌ام.

اين در حاليست كه كتاب ركوردهاي گينس نام اين كودك را در فهرست سنگين وزن‌ترين نوزادان جهان به ثبت رساند.

 

لئوناردو دیکاپریو

Leonardo DiCaprio

hollywood actor Leonardo DiCaprio

File:Leonardo DiCaprio.jpeg

 File:LeonardoDiCaprioNov08.jpg

 کامران و هومن

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط تارا و تینا | 

 

                                                   

 

                  IRANIANS ARE NOT ARAB

 

                 

                          به چشمای خودت قسم دیگه بهت نمی رسم ..

 

 

لنگه دستکش مایکل جکسون ۴۹ هزار دلار فروش رفت

مایکل جکسون

مایکل جکسون هنگام اجرای کنسرت دستکش سفید می پوشید

لنگه دستکش سفید مایکل جکسون، در یک حراجی در استرالیا ۴۹ هزار دلار فروش رفت.

مایکل جکسون این دستکش سفید را که با سنگ های قیمتی تزیین شده بود

هنگامی که در نوامبر سال ۱۹۹۶ در سیدنی بود، به طرف جمعیت هوادارانش پرت کرده بود.

دستکش نصیب بیل هیبل، که یادگاری های موسیقی را جمع آوری

 می کرد، شد. پس از مرگ بیل هیبل، مادرش وارث کلکسیون او شد

 و او بود که در صدد فروش دستکش مایکل جکسون برآمد.

مایکل جکسون که برای اجرای کنسرت به سیدنی رفته بود، قبل از

کنسرت در همین شهر با دبی رو، مادر دو فرزندش ازدواج کرده بود.

حراج خانه Bonhams برگزار کننده حراج در شهر ملبورن در استرالیا بود.

شارلوت استینز، از مسئولین این حراج خانه گفت: "در یک هفته قبل از

 حراج، ابراز علاقه بسیار زیادی به خرید دستکش مایکل جکسون شده بود

 ولی ما هنوز از این که این دستکش به چنین قیمت زیادی به فروش رفت متعجبیم."

شارلوت استینز گفت این اولین دستکش مایکل جکسون است که

 پس از مرگش به فروش رفته است.

پس از رقابت شدید بین مجموعه داران استرالیایی و آمریکایی

سرانجام "هارد راک هتل و کازینو" در لاس وگاس برنده شد.

قیمت فروش تقریبا دو برابر قیمتی بود که قبلا تخمین زده شده بود.

جسد مایکل جکسون که در ۲۵ ژوئن گذشته فوت کرد، دو ماه پس از

 مرگش، هفته قبل به خاک سپرده شد.

 

 

 

 

خردمند تحت مراقبت‌های ویژه است

 

نیکو خردمند بازیگر و دوبلور پیشکسوت سینمای ایران در

حال حاضر در یک کلینیک بستری است.

آهو خردمند خواهر این بازیگر پیشکسوت درباره وضعیت وی

 به خبرنگار مهر گفت: وی به تازگی به دلیل خونریزی مغزی

 مدتی در بیمارستان بستری بود و هم‌اکنون در کلینیکی

تحت مراقبت‌های ویژه است و امیدوارم به زودی به منزل بازگردد.

وی افزود: خوشبختانه حال عمومی ایشان خوب است و

 هوشیاری کامل دارند، ولی متاسفانه در حرکت دست و

پای سمت راستشان دچار مشکل هستند و فکر می‌کنم

با چند جلسه فیزیوتراپی سلامتی خود را به دست آورند.

نیکو خردمند متولد 19 آبان 1311 در تهران است. او

فعالیت‌های هنری خود را از ۱۳۳۷ با گویندگی در رادیو

شروع کرد و به جای کلودیا کاردیناله، اوا گاردنر، الیزابت

تیلور و... در فیلم‌های سینمایی صحبت کرده است. وی

بازی در نمایشنامه‌های رادیویی 1342 تا 1347 و نیز اجرای

برنامه معرفی تئاتر در تلویزیون را در کارنامه دارد.

خردمند فعالیت سینمایی خود را از سال 1369 با بازی

در فیلم سینمایی "پرده آخر" آغاز کرد و دو سیمرغ بلورین

 بازیگر نقش زن مکمل را برای همین فیلم و در سال 1372

برای "بازیچه" به خود اختصاص داد. نامزدی سیمرغ بلورین

 بهترین بازیگر نقش مکمل زن از چهاردهمین جشنواره

فیلم فجر برای "غزال" از دیگر موفقیت‌های خردمند در

عرصه بازیگری است.

وی در فیلم‌های سینمایی "حکایت آن مرد خوشبخت"،

 "خانه خلوت"، "مسافران"، "راز گل شب‌بو"، "زینت"،

 "روزهای خوب زندگی"، "نگاهی دیگر"، "سفر پرماجرا"،

"روانی"، "قاصدک"، "قاعده بازی"، "هفت سنگ"، "شراره"،

 "کاغذ بی‌خط"، "قلب‌های ناآرام"، "صبحانه‌ای برای دو نفر"،

"پرونده هاوانا"، "کافه ستاره"، "پیشنهاد پنجاه میلیونی"،

"خاک‌آشنا" و... بازی کرده است.

 

 

 

 

 

فتحی پس از 16 سال با "آنتیگون" به صحنه تئاتر بازمی‌گردد

حسن فتحی پس از 16 سال دوری از صحنه‌های تئاتر قصد

دارد نمایش "آنتیگون" را در بیست و هشتمین جشنواره

بین‌المللی تئاتر فجر به صحنه ببرد.

این نویسنده و کارگردان سینما، تئاتر و تلویزیون به

خبرنگار مهر گفت: قصد دارم اقتباسی از نمایش

"آنتیگون" اثر سوفوکل را به صحنه ببرم که البته

فضای نمایش مد نظر با فضای اصلی متفاوت است و

قصه نمایش ما در جنوب ایران روایت می‌شود. تلاش

می‌کنم اثر را در بیست و هشتمین جشنواره بین‌المللی

 تئاتر فجر اجرا کنم.

فتحی درباره تعداد بازیگران و گروه بازیگری نمایش افزود: هنوز

وضعیت قطعی تعداد بازیگران نمایش مشخص نشده است.

 ضمن اینکه گروه بازیگری نمایش را نیز طی یک ماه آینده

انتخاب و تمرین‌های نمایش را آغاز خواهم کرد.

وی پیش از این قرار بود نمایشنامه "مردی برای تمام فصول"

را اسفندماه 87 در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به صحنه

ببرد که این امر میسر نشد. همچنین مجید جوزانی مدیر

تماشاخانه‌های ایرانشهر نیز در گفتگو با خبرگزاری مهر اعلام

 کرد که با فتحی برای اجرای نمایش "آنتیگون" در ایرانشهر

به توافق رسیده‌اند.

فتحی نمایش "در خیابان‌های سرد شهر" نوشته اعظم

بروجردی را سال 72 در مجموعه تئاتر شهر به صحنه برد.

وی بعد از آن در زمینه تصویر به کار خود ادامه داد و پارسال 

دو مجموعه تلویزیونی "مدار صفر درجه"، "میوه ممنوعه" و

 "اشک‌ها و لبخندها" از این کارگردان پخش شد. او

فیلم سینمایی "پستچی سه بار در نمی‌زند" را روی پرده سینماها داشت.

 

 

 

دختر مشاور احمدی نژاد به آلمان پناهنده شد

مهدی و نرگس کلهر

نرگس کلهر فرزند مهدی کلهر مشاور آقای احمدی نژاد در آلمان تقاضای پناهندگی کرده است

نرگس کلهر، فرزند مهدی کلهر مشاور رسانه ای محمود احمدی نژاد

رئیس جمهوری ایران بعد از شرکت در جشنواره فیلم حقوق بشر نورنبرگ آلمان، از آن کشور تقاضا پناهندگی کرده است.

خانم کلهر برای نمایش فیلم "دار خیش" که در باره شکنجه است، به آلمان

سفر کرده بود اما آنطور که به بی بی سی فارسی گفت بعد از شرکت در

این جشنواره و انتشار اخبار مربوط به آن، به دلیل نگرانی از احتمال برخورد دولت، تصمیم گرفته درخواست پناهندگی کند.

این در حالی است آقای کلهر در گفتگو با خبرگزاری مهر گفته "گمان می کنم که او (نرگس) توسط دشمنان مملکت اغفال و نقش ابزار تبلیغاتی آنها را ایفا کرده است."

مشاور رئیس جمهور ایران به دخترش توصیه کرده "ابزار دشمن علیه کشورش

نشود و راهی را نرود که بازگشتی در آن وجود ندارد."

خانم کلهر در پاسخ پدرش به بی بی سی فارسی گفت که اگر توسط دشمنان

اغفال شده بود، حتما جای بهتری برای ماندن به او داده می شد و دیگر لازم

نبود که به کمپ پناهندگان برود.

خانم کلهر که 25 سال دارد، گرافیک و سینما خوانده و فیلم "دار خیش" را با اقتباس

 از رمان فرانتس کافکا ساخته است. در این فیلم به وسیله دستگاه شکنجه که "

خیش" نام دارد گناه زندانیان بر بدن آنها حک می شود و خانم کلهر این بخش را

 با تاریخ ایران پیوند داده است.

این فیلم یک سال پیش ساخته شده و خانم کلهر آن را برای جشنواره فرستاده

 و از آن طریق به آلمان آمده است.

آقای کلهر در انتخابات ریاست جمهوری چهار سال پیش از آقای احمدی نژاد حمایت

 کرد و ظاهرا همین مسئله به جدایی از همسرش که در دانشکده صدا و سیما

 تدریس می کند، منجر شده است.

آقای کلهر می گوید که "مادر او (نرگس) به دلیل این که من با آقای احمدی نژاد

در همان سالها (84) همکاری می کردم، درخواست طلاق کرد و این امر نیز محقق شد."

آقای کلهر گفت: "پس از جدا شدن بنده از همسرم، نرگس به خواست خود

با مادرش زندگی می کرد."

مشاور رئیس جمهوری ایران تاکید کرده که در یک سال گذشته فرزندش را

ندیده است و اگر "نرگس پارچه سبز به دستش بسته و با رسانه های

غربی مصاحبه کرده به خود او مربوط است."

آقای کلهر اواخر سال گذشته کتابی به نام "نامه هایی به فرزندم در باره آزادی" نوشته

و آن را به دخترش نرگس تقدیم کرده است.

 

اپرا وینفری و ...

ابی

امین زندگانی

عکس امین زندگانی

 امین زندگانی

 امین زندگانی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط تارا و تینا | 

 

                     

 

                                      Iran, Our Nation, Our Moment

 

 

 هرگز عشق را گدايي نكن، زيرا هيچگاه چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود

 

 

پاتریک سوایزی هنرپیشه فیلم 'روح' درگذشت

پاتریک سوایزی

بیماری پاتریک سوایزی اوایل 2008 تشخیص داده شد

پاتریک سوایزی هنرپیشه آمریکایی فیلم های پرفروشی مثل "روح" و "رقص هوس انگیز" که به سرطان لوزالمعده مبتلا بود در سن 57 سالگی در گذشت.

انت وولف نماینده آقای سوایزی گفت او که برای تقریبا دو سال با سرطان لوزالمعده می جنگید روز دوشنبه درحالی که خانواده اش در کنارش بودند درگذشت.

پزشکان سرطان او را در ماه ژانویه سال گذشته درحالی که وارد مراحل پیشرفته شده بود تشخیص دادند.

این هنرپیشه از زمان تشخیص بیماری در سریال تلویزیونی "هیولا" بازی می کرد. او همچنین قصد داشت خاطراتش را بنویسد.

سوایزی علیرغم شهرت فراوان از زرق و برق هالیوود پرهیز می کرد و مایل بود وقتش را در خلوت در کنار لیسا، همسرش در مزرعه خانوادگی در کالیفرنیا بگذراند. این دو 34 سال زن و شوهر بودند.

او در روز 18 اوت 1952 در شهر هوستون تگزاس به دنیا آمد. پدرش مهندس و مادرش طراح و مربی رقص بود.

پاتریک که ورزشکار بود، اسکیت روی یخ، باله کلاسیک و هنرپیشگی را دنبال کرد.

او ابتدا در سال 1979 زمانی که 27 سال داشت نخستین نقش سینمایی را با بازی در "شهر اسکیت آمریکا" گرفت.

اما در 31 سالگی در نخستین فیلم پر سر و صدا به نام "بیگانه ها" ظاهر شد. او در آن فیلم ساخته 1983 در کنار تام کروز و مت دیلون نقش ایفا کرد.

او همچنین با بازی در "شمال و جنوب" که یک سریال تلویزیونی درباره جنگ داخلی بود به موفقیت تلویزیونی رسید.

در سال 1987 بود که با بازی در فیلم معروف "رقص هوس انگیز" به شهرتی فوق العاده رسید. این فیلم تا سال 2007 سیصد میلیون دلار فروش داشت.

او برای بازی در آن فیلم نامزد جایزه "کره طلایی" (Golden Globe) شد.

موفقیت بزرگ دیگر او به فیلم "روح" در سال 1990 مربوط می شد که در آن در کنار دمی مور و ووپی گلدبرگ ظاهر شد. آن فیلم 500 میلیون دلار فروش داشت و نامزد چندین جایزه اسکار شد و در نهایت دو اسکار برد.

هرچند او پس از آن در چند فیلم و سریال دیگر بازی کرد اما هرگز به چنین سطحی از موفقیت دست نیافت.

 

 

 

 

 شهره آغداشلو برنده جایزه معتبر اِمی شد

شهره آغداشلو

خانم آغداشلو در سال های اخیر در فیلم ها و سریال های زیادی ظاهر شده است

در جوایز سالانه امی Emmy که مختص برنامه های تلویزیونی در آمریکاست، شهره آغداشلو هنرپیشه ایرانی به خاطر نقش مکمل در سریال کوتاه "خانه صدام" برنده جایزه شده است.

سریال "خانه صدام" از شبکه "اچ بی او" شامل یک رشته کانال های سرگرمی با کیفیت بالا و طرفداران زیاد است پخش شد. مراسم این جوایز که توسط آکادمی هنرها و علوم تلویزیونی عرضه می شود یکشنبه عصر در لس آنجلس برگزار شد.

خانم آغداشلو در سال 2004 برای بازی در فيلم خانه ای از ماسه و مه نامزد جایزه اسکار شده بود.

تونی کولت هنرپیشه استرالیایی نیز یکشنبه شب جایزه نقش اول زن در یک سریال کمدی را به خاطر بازی در "ایالات متحده تارا" برد.

الک بولدوین نیز جایزه بهترین هنرپیشه مرد یک سریال کمدی را برای بازی در "30 راک" درباره یک شوی تلویزیونی برد. این سریال در مجموع در 22 رشته نامزد شده بود.

"لیتل دوریت" تولید بی بی سی نیز چند جایزه از جمله بهترین سریال کوتاه را برد.

این سریال در رشته های کارگردانی، لباس و فیلمبرداری برنده شد.

 

 

 

 

 گفت و گو با منیرو روانی پور؛ 'نویسنده دروغ واقعی می‌گوید'


 

 

خانم روانی پور مدت هاست که خوانندگان آثار شما، جز نوشته های وبلاگتان و آثار جسته و گریخته چیزی از شما نخوانده اند، کم تر می نویسید یا منتشر نمی کنید؟ به هر حال کی کتاب دیگری از شما منتشر خواهد شد؟

من به چاپ کتاب به شیوه "باری به هر جهت" معتقد نیستم و کسی را هم در حدی نمی بینم که برایم خط و خطوط تعیین کند. واقعیت این است برای تن ندادن به سانسور دست به چاپ کتابهایم نمی زنم، چرا که بعد از سالیان سال کار کردن در یک محیط بسته هم خودم را می شناسم و هم آنانی را که پشت میز نشسته اند.

همین عقب نشینی های ظاهرا کوچک، حذف یک کلمه، یک پاراگراف، یک عکس و...موجب تباهی متن می شود و در پی اش تباهی نویسنده و خواننده را به دنبال دارد. نمی دانم نویسنده ای که با اجازه دیگران کار و زندگی کند چه جور نویسنده ای می تواند باشد.

مجموعه داستان من "سنگهای شیطان" هفده سالی می شود که توقیف است، خوشبختانه نه ناشر اهل زدوبند بوده ونه من قبول کرده ام که داستانی را به جای داستان دیگر بگذارم یا چیزی را حذف کنم.

وبلاگ راهم دست کم نگیرید، حالا با این وضعیتی که ما دست به گریبانش هستیم – این ره آورد شعور و نبو غ بشری – یعنی اینترنت – عصای دست ماست. راهی نداریم - درهای آسمان را به روی ما بسته اند و به عنوان واسطه ایستاده اند میان ما و خدا – نمی خواهم بگذارم میان من و خوانندگانم هم جدایی بیندازند. کارهای زیادی دارم رمان و مجموعه داستان که باید در مورد چاپشان در خارج از کشور تصمیم بگیرم.

 

با دوری از ایران چه می کنید؟ چه تاثیری در کار ادبی تان داشته؟ این کم کاری یا کم دیده شدن کارهایتان نتیجه مهاجرت نیست؟

نمی خواهم دوری از وطن بهانه ای به دست من بدهد برای تنبلی. من در کشوری زندگی کرده ام که در هیچ دوره تاریخی خوردن چلوکباب و قیمه پلو قدغن نبوده اما در طول تاریخ نوشتن و فکر کردن و خواندن زیر ضربه بوده است.

داستان شهرزاد در هزار و یک شب نماد زندگی نویسندگان ایرانی است. ما همیشه شمشیری بالای سر خود داشته ایم، اما شهرزاد با قصه گویی، جان خود را نجات داد و ما با قصه نگفتن می توانیم در کشورمان زنده بمانیم .

زبان مسلط و جاری در فضا زبان فارسی نیست اما کسی هم تیشه به ریشه تخیل من نمی زند . معلوم است که دلم برای زادگاهم تنگ می شود و برای دوستان خوبی که آنجا دارم اما این جا زبان فارسی حرمت بیشتری برای من دارد، شناخت بیشتری نسبت به آن پیدا کرده ام. می دانم که وسیله ارتباطی من با جهان همین زبان و آئین های زیبایی است که داریم مثل شب یلدا، نوروز، مثل خیام خوانی بوشهری ها ونه این خیام خوانی سانسور شده دولتی، در حقیقت من با وطنم این جا هستم با زبان مادریم. راحت بگویم کار می کنم و فصل جدیدی در زندگی ام شرو ع شده .یکجانشینی مرا می کشد. شخصا معتقدم که آدمی هر جایی که می تواند کار کند باید برود. فرق نمی کند گاهی در بوشهر، زمانی شیراز، روز دیگر تهران و حالا هم در صحرای نوادا.

از ترجمه آثارتان به زبان های دیگر چه خبر؟

دو مجموعه داستان من "کنیزو" و "سنگهای شیطان" توسط پرفسور قانون پرور در دانشگاه آستین تکزاس ترجمه شده است.

دانشجویانی که کنجکاو ادبیات ایرانند یا می خواهند تزشان را درباره ایران یا ادبیات معاصر ایران بنویسند، مشتریان اصلی این دو کتاب هستند. داستانهای کوتاه من به زبانهای مختلفی ترجمه شده: انگلیسی، فرانسوی، ترکی، کردی،عربی، چینی، آلمانی، سوئدی و...حالا هم در حال ترجمه داستانها و بخصوص شعرهایم هستم. می دانید که ترجمه کار ساده ای نیست انتقال یک فرهنگ به فرهنگ دیگر است یا شناساندن یک جهان به جهان دیگر، جهانی با زبان متفاوت اما با همه سختی، غیرممکن هم نیست.

البته در مورد داستانهای بومی من، مشکل دو برابر می شود، چون حتی فارسی زبانها هم هنگام خواندن این داستانها با سوالهای زبادی روبرو می شوند. به هرحال من اینجا نیامده ام که توی خانه بنشینم و به روزگار از دست رفته که معلوم نیست چه روزگاری بوده تاسف بخورم .آمده ام برای کار کردن.

 

یک زمانی قول داده بودید ، درباره سفرهایتان به خارج از ایران داستان بنویسید، آیا هنوز روی قولتان هستید؟

خیلی از این داستانها نوشته شده، چند تایی از آنها را روی وب گذاشته ام و هم چنان می نویسم. می دانید عادت دارم به خاطرات نویسی. این کار را از دوره دبیرستان شروع کرده ام. هنوز دو سه برگی از خاطرات دوران نو جوانی ام را دارم. همین خاطرات نویسی کمکم می کند تا بتوانم فضاهای داستانهایی را که می خواهم بسازم، از این سفرها هم خاطرات زیاد دارم؛ از سفرهایی که به گوشه و کنار جهان کرده ام.

آثار اولیه شما بیشتر حال و هوای بومی تر داشت و از آبادی و دریا و افسانه های آن جا مایه می گرفت، اما در چند کار آخر حال و هوای روشنفکری تری بر آثارتان حاکم شد، یا به تعبیری به توصیه مرحوم گلشیری عمل کردید که گفته بود: "دختر بیا تو شهر، آبادی رو ول کن"، فکر نمی کنید این تغییر حال و هوا کمی روند آفرینش ادبی شما را کند کرده است و از زمانی که به شهر آمدید، کم کار شدید؟

نویسنده به ضرورت زندگی اش می نویسد؛ هرکجا که هست، ده، شهر، بیابان. نویسنده مستقل نمی تواند دروغ قلابی بگوید. مثلا حق ندارد جایی که "ممد بیجه" بچه ها را تکه تکه می کند از آرامش و عدالت بنویسد.

نویسنده دروغ واقعی می گوید. جهانی که می سازد جهان خاص اوست. اما در نهایت از تجربیات انسانی استفاده می کند تجربه عملی یا تخیلی انسان.

اجباری به نوشتن درباره روستا ندارم .به نظرم نوشتن در باره کره اسب مش قاسم همان قدر سخت است که نوشتن درباره ماشین پنجر شده کامبیز خان. این شهر و روستا هم مرا خسته کرده، اصلا چه کسی گفته تهران شهر است؟ آیا به صرف بودن چند خیابان و آسمان خراش و ماشین می توانیم به جایی بگوییم شهر؟ آن هم یک شهر قرن بیست ویکمی؟ چشمتان را ببندید و میدان هایی را که جوانها در آن حلق آویز شده اند در نظر بیاورید. واقعا شما به تهران می گویید شهر؟

و اما درباره کلمه روشنفکر و داستان روشنفکری؛ اگر من بتوانم یک داستان روشنفکری بنویسم همه جا هوار خواهم کشید و هرگز فراموش نمی کنم که همین فضای روشنفکری بوده که ما را از منقرض شدن نجات داده. خیال میکنم وقتش رسیده که دیدگاه های آقایان جلال آل احمد و شریعتی را که خاص زمانه خودشان بود، به دست تاریخ بسپاریم .

منیرو روانی پور، عکس از سایت آتی بان

آثار اولیه شما یادآور کارهای رئالیسم جادویی نویسندگان آمریکای جنوبی بود. در آن دوره تب مارکز در ایران فراگیر بود و نویسندگان از این تب متاثر بودند، اما کارهای شما به دلیل این که تجربیات بومی از فضاهای مشابه داشتید نسبت به دیگر نویسندگانی که نگاهی به رئالیسم جادویی داشتند، از عمق و اصالت برخوردار بود و هنوز در شمار آثار خوب آن دوره است، اول این که آن دوره زمانی، فضای فکری فرهنگی ایران چه ویژگی داشت که چنین اقبالی به نویسندگان آمریکای جنوبی نشان می دادند و چرا این اقبال دوام پیدا نکرد؟

در اولین کتاب من "کنیزو" سه نوع داستان می بینید: رئالیستی، سورئالیستی و داستانهایی که به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده اند. من در طول نویسندگی این سه ژانر را ادامه داده ام. سه کتاب چاپ نشده من "فرشته ای روی زمین " به سبک رئالیسم جادویی، "عاشقان عهد عتیق" به سبک سورئالیسم و"شبهای شورانگیز" به سبک رئالیستی نوشته شده اند.

 

 

راستش گاهی فقط می شود با رئالیسم جادویی یک داستان را نوشت. مثلا شما موشهای خیابان انقلاب را دیده ا ید؟ بی ترس و واهمه داستان می خورند. هر جور کتابی را که بخواهید می خورند. پارسال هر روز صبح که می رفتم میدان انقلاب، آنها را می دیدم که در جوی های خالی از آب و پراز کاغذ در حال جویدن کاغذند. آنها داستان های من و شما را می خورند. ارشاد به آنها اجازه جویدن هر جور داستانی را می دهد اما به ما اجازه نوشتن و خواندن داستان نمی دهد.

می بینید تهران شهری است که تعداد موشهای آن از ساکنانش بیشتر است. خوب اگر یک روز صبح مردم بلند شوند و ببیند که سر جای خودشان نیستند چون موشهای زیر زمین تصمیم گرفته اند کمی جا به جا شوند، خوب این داستان چطوری باید نوشته شود؟

درمورد دیگران نمی دانم که چرا مجذوب رئالیسم جادویی شدند و چرا رها کردند اما من بیشتراز این پنجره به جهان داستانی نگاه می کنم.

شما در دهه ۶۰ از معدود نویسندگان زن بودید و حامل صدای زنان، از دهه ۶۰ تا دهه ۷۰ و ۸۰. چه اتفاقی افتاد که موجب ظهور بسیاری از نویسندگان زن شد، به نحوی که در فهرست برگزیدگان جوایز ادبی گاهی تعداد زنان از مردان نویسنده هم بیش تر است؟

فشار زیاد. فشارهای مرئی و نامرئی و بسته شدن تمام درها. تعداد زیادتری از خانمها را به نوشتن واداشته است. میل دوست داشته شدن هم هست. اما بیشتراین حس زندانی بودن است که خانمها را وادار به نوشتن کرده، میل به بودن.آنها می خواهند علیه این وضعیت بنویسند. اما بسیاری از آنها از ترس روبرو شدن با خطر جوری می نویسند که به هیچ کس بر نخورد. این ترس از بد نامی، از دستگیری، از به حاشیه رانده شدن، موجب نوشتن داستانهایی شده که بعضی کاملا مخنث هستند و برخی در مجیز. تاسف باراست، من همیشه گفته ام ادبیات کبریت بی خطرنیست ما از زندگی مان می نویسیم از زندگی پرازخطر و پر از ریسکمان.

در کارنامه منیرو، جلسات داستان نویسی "کولی ها" هم جای مهمی دارد، آموزش داستان نویسی به جوانان، یکی از کارهای جدی شما بود، این تجربه چقدر در کارهای شما موثر بود و در فعالیت های فعلی تان چقدر به کارتان می آید؟

حلسات کولی ها یکی از زیباترین تجربیات زندگی من است. یک سالی است که از بچه ها دورم، اما کمی که جا بیفتم شروع می کنم. اینترنت کار را آسان کرده، هرچند حضور تک تک بچه هایی که می شناختم برایم غنیمت بود. دراین جلسات یاد می گرفتم که نسل جوانتر چه جور فکر میکند حالا برای شناخت آنها می روم سراغ وبلاگها.

 

 

 

 

مری آپیک با 'زیر پوشش حجاب' در واشنگتن

 مهرنوش پورضیایی

مری آپیک

زن مسلمانی که جسد سنگسار شده اش توسط پلیس فرانسه در مارسی پیدا شد، زن مسلمانی که در آمریکا به خاطر حجابش به دست یک آمریکایی تندرو به قتل رسید یا زن عکاسی که در زندان ایران کشته شد؟ کدام رشته سرنوشت زنان مسلمان را در فرهنگ ها و کشورهای مختلف به هم می رساند؟

"زیر پوشش حجاب" نمایشی است به زبان انگلیسی که مری آپیک، هنرپیشه تئاتر و سینمای ایرانی در واشنگتن به روی صحنه آورده تا به همین موضوع بپردازد.

مری آپیک از روزهای نوجوانی که کار نمایش را در ایران شروع کرد، تا امروز که بر صحنه مرکز هنری جان اف کندی اجرا و کارگردانی می کند راه زیادی آمده است؛ راهی که تنها او را به سرزمین دیگری نرسانده بلکه از یک هنرپیشه صرف به یک فعال اجتماعی تبدیل کرده است.

از نگاه مری آپیک چه در نمایش "خر"، کار مشترک او با پرویز صیاد که بیش از ۴۰۰ اجرا در کشورهای مختلف داشته، و چه فیلم هایی چون "فرستاده" و "سرحد"، نقش زن به نوعی همراه با دفاعیه ای از حقوقش نوشته شده است.

اما این بار در نمایش "زیر پوشش حجاب"، داستان زن و حق او محور اصلی داستان است و نه جزیی از آن.

مری آپیک نمایش خود را صدای زن مسلمان می داند که از زیر پوشش حجاب باید به گوش همه برسد.

او برای رساندن این صدا به گوش کسانی به واشنگتن، مرکز سیاست آمریکا، آمده که ناظر یا بازیگر تحولات سیاسی هستند.

خانم آپیک با ژاکتی سبز روی صحنه می رود و نمایش خود را به ندا آقا سلطان تقدیم می کند. دختری که در جریان اعتراضات پس از انتخابات ایران در اثر تیراندازی کشته شد.

در میان تماشاچیان نمایش، به جز واشنگتنی ها، فرح دیبا ملکه سابق ایران هم هست که از فرانسه آمده است.

"زیر پوشش حجاب" آمیزه ای است از کمدی و تراژدی، پر از فراز و فرودهایی که گاه تماشاچی را می خنداند و گاه نفسش را حبس می کند.

اما داستان های این نمایش با همه تفاوت هایشان، رشته ای مشترک دارند: کشته شدن زهرا کاظمی عکاس ایرانی - کانادایی در زندان اوین، دختری تگزاسی که حجاب را برگزیده، قتل زنی مسلمان در ویرجینیا به دست یک آمریکایی و یا زنی آمریکایی که بر حقش در گرفتن گواهینامه با روبنده پافشاری می کند، همه مربوط به حق زن است، حقی که جایی با قانون تضمین می شود و جایی زیر پا می رود.

اپیزود های "زیر پوشش حجاب" با رقص و موسیقی همراه است، اما تلخی روایات آن که یک پا در واقعیت دارند بیش از آن است که تماشاچی با یاد صحنه های شاد از تالار خارج شود.

ماجرای حقوق زن مسلمان، از نظر عده ای، ماجرایی سیاسی است که بارها و بارها در غرب روایت شده است، اما نمایش "زیر پوشش حجاب" بار دیگر به یاد می آورد که شاید دست آخر تلخی واقعیت ریشه داری که پشت این اجراست آنقدر باشد که ارزش یک روایت دیگر را هم داشته باشد.

 

هانیه توسلی

پرویز پرستویی

Parviz Parastooi

Parviz Parastooi

Parviz Parastui - پرویز پرستویی

 گوگوش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط تارا و تینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
بیوگرافی ها
نوشته ها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
پیوندها
وبسايت رسمي كامران و هومن
وبسايت رسمي ليلا فروهر
وبسايت رسمي منصور
وبسايت رسمي بهرام رادان
وبسايت رسمي پوریا پورسرخ
وبسايت رسمي مجله هنرمندان
وبسايت رسمي تلويزيون اينترنتی ايرانیان
وبسايت رسمي mzm records
وبسايت رسمي بی پرده با سینا
وبسايت رسمي مارینا نعمت
دانلود همه چي با ابي منصور و من (تارا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM