![]() |
![]() |
|
|
چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند, چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود,چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند
با عبدالرضا اكبري به بهانه حضورش در سريال دلنوازان هنرنمايي در نقشي كه هنوز كامل نشده است
![]() متولد كرمان است و از نوجواني فعاليتش را در عرصه بازيگري آغاز كرده است. او تاكنون در نقشهاي زياد و متفاوتي ظاهر شده است. از نقشهاي اكشن گرفته تا منفي و معمولي. او اين روزها حسابي سرش شلوغ است. به همين دليل بيشتر در كارهاي تلويزيوني بازيهايش را ميبينيم. از كارهاي او ميتوان به بازي درسريالهاي تولدي ديگر، پهلوانان نميميرند، اغما، عمليات 125 و... اشاره كرد.
او اين روزها سريال دلنوازان را روي آنتن شبكه 3 سيما دارد و از حضورش در اين كار بسيار راضي است؛ چون نقش اتابك همان چيزي است كه به دنبالش بوده. عبدالرضا اكبري از حضورش در اين سريال پرمخاطب اين گونه برايمان ميگويد: در ابتدا از چگونگي حضورتان در سريال دلنوازان بگوييد. از طرف ايرج محمدي و مهران مهام تهيهكنندگان اين كار براي بازي در نقش اتابك دعوت شدم و از آنجا كه اين عزيزان را ميشناختم و ميدانستم كه در كارشان حرفهاي هستند، اين پيشنهاد را قبول كردم. با حسين سهيليزاده (كارگردان) از قبل چقدر آشنايي داشتيد؟ با او هم قبلا كار كرده بودم. آن هم به واسطه حضورم در سريال «روزهاي اعتراض» كه چند سال پيش و در ايام محرم از تلويزيون پخش شد. آيا به نظر شما دلنوازان با مجموعههاي ديگر تفاوتي دارد؟ البته. در ابتدا ميدانستم كه با آدمهاي حرفهاي سروكار دارم. حرفهاي از اين نظر كه كار هنري را خيلي خوب ميشناسند و از طرفي نبض مخاطب را در دست دارند. بنابراين هم قصه برايم جذاب بود هم كش و قوسي كه در آن وجود داشت. شما بعداز خواندن متن كامل فيلمنامه قبول كرديد در اين كار بازي كنيد؟ خير، من تنها خلاصهاي از متن را خواندم. فيلمنامه كاملي وجود نداشت كه بخوانم؛ اما بنا به اعتبار تهيهكنندگان كار و همين طور كارگردان مقابل دوربين رفتم. شناخت شما از اتابك در چه حد بود؟ درابتدا راجع به اين شخصيت صحبت زيادي شد و در طول كار هم آقاي سهيليزاده راهنماييهاي خوبي كردند كه در نزديك شدن من به نقش اتابك بسيار موثر بود. همان طور كه اشاره كرديد چند سالي است كه مجموعههاي تلويزيوني ما فاقد يك فيلمنامه منسجم و كامل هستند. آيا كامل نبودن فيلمنامه، بازيگر را از نقشش دور نميكند؟ چرا. هر بازيگري اين حق را دارد كه متن را كامل بخواند و با جزئيات نقش آشنا بشود و حتي با سرنوشت نقش روبهرو شود و داشتن چند ويژگي از نقش واقعا كافي نيست؛ اما به هر حال با توجه به اين شرايط، بازيگر بايد با آمادگي جسماني و ذهني بيشتري وارد كار شود و نقشي را كه هنوز سرانجام آن مشخص نيست، بپذيرد. چون فرصت فكر كردن و تحليل كردن را ندارد. از طرفي، همه چيز سريع اتفاق ميافتد. البته اينجا نقش كارگردان بسيار مهم است و ميتوانم بگويم اين شيوه يك حسن دارد و آن اين است كه بازيگر و حتي گروه وقت آن را دارند كه خودشان را در طول كار رتوش كنند و بازتاب كارشان را در بين مخاطبان ببينند. مسالهاي كه در مورد نقش اتابك وجود دارد، اين است كه مخاطب بايد خودش به نوعي او و گذشتهاش را كشف كند، چون او شخصيت مجهولي است. اين مساله را چقدر قبول داريد؟ اين درست همان چيزي است كه ميخواستيم به آن برسيم. قصدمان اين بود كه در شخصيت اتابك يك نوع دوگانگي وجود داشته باشد، طوري كه گذشتهاش براي مخاطب مبهم باشد و اين دوپهلو بودن براي من هم به عنوان بازيگر بسيار خوب و جذاب بود. از چه نظر؟ از اين نظر كه شخصيتي تك بعدي نبود و ساده بهنظر نميرسيد. فكر ميكنم براي همين هم جاي خود را در كار پيدا كرده است. اما اتابك يك ويژگي ديگري هم دارد و آن اين است كه خلاف اين كه در مقابل جهانگير، منفي به نظر ميرسد، اما حس همذاتپنداري مخاطب را هم برميانگيزد. بله، اين مساله را هم ميپذيرم و اين همان حس دوگانگياي بود كه به آن اشاره كردم. پس از اين همه سال فعاليت در عرصه بازيگري، فكر ميكنيد چگونه ميشود مخاطب را به ديدن يك كار جلب كرد؟ مخاطب ما بسيار باهوش و زيرك است و اشتباه ميكنيم اگر فكر كنيم ميتوانيم با يك قصه معمولي و شخصيتپردازيهاي ضعيف او را با خود همراه كنيم. مخاطبان ما آنقدر حرفهاي هستند كه بتوانند نقاط ضعف و قوت ما را بفهمند و بازگو كنند. ديگر نميتوانيم سادهانگاري كنيم. با توجه به اين كه دلنوازان مجموعهاي است كه هر شب روي آنتن ميرود، آيا اين سرعت و فشار كار خستهتان نميكند؟ چرا، اما حرفه ما اين است و براي مردم هم كه شده بايد اين سختيها را به جان بخريم. انگيزهتان براي ادامه بازيگري چيست؟ بازي در نقشهاي جديد و به دست آوردن تجربههاي تازه. هنر به خودي خود چقدر توانسته حس هنري شما را ارضا كند؟ هنر ميتواند بخش وسيعي از خلا‡هاي زندگي هر فردي را پر كند و در عالم هنر و تخيل است كه ميتوان به خيلي چيزها رسيد. بنابراين در مورد من هم بيتاثير نبوده است. چرا در اين سالها، بيشتر در تلويزيون حضور داريد آيا اين مساله ميتواند به خاطر اين باشد كه در سينما پيشنهاد خوبي نداريد؟ شايد اين طور به نظر برسد، اما من كارم را از تلويزيون آغاز كردهام و به نوعي به اين رسانه اداي دين ميكنم. ضمن اين كه تلويزيون مخاطبان بيشتري دارد. در حال حاضر هم كه بازيگران و كارگردانهاي سينمايي زيادي به تلويزيون گرايش پيدا كردهاند. خاصترين نقشي كه تا به حال داشتهايد از نگاه خودتان؟ نقشي كه در روزهاي اعتراض داشتم و نقشهايي كه در فيلمهاي سينمايي روز شيطان، پناهنده و مجموعه تلويزيوني تولدي ديگر. در آينده چه كاري از شما خواهيم ديد؟ در سري جديد مجموعه عمليات 125 بازي كردهام كه از شبكه تهران پخش خواهد شد. محبوبه رياستي
چهرههاي دور
ژان رنو
![]() همبازي وينس ون در «عقبنشيني زوجها»، 30ژولاي 1948 در كازابلانكاي مراكش به دنيا آمد. كمتر كسي رنو را به عنوان يك بازيگر آفريقايي ميشناسد و همه از او به عنوان هنرمندي فرانسوي اسم ميبرند. ژان رنو جمع اضداد است؛ زيرا هنگام معرفي او متوجه تضادهاي زياد زندگي و تولدش ميشويم. والدين او اهل اسپانيا هستند كه براي فرار از استبداد دولت فرانكو از اين كشور به آفريقا گريختند. حكم اعدام آنها صادر شده بود و آنها در آخرين لحظات توانستند از چنگ مامورين فرانكو فرار كنند.
قصه زندگي آنها بيشباهت به يك فيلم هيجانانگيز نيست. ژان رنو كودكي و بخشي از نوجوانياش را در مراكش گذراند و در 18 سالگي همراه خانوادهاش راهي فرانسه شد. در اين كشور در رشته درام به تحصيل پرداخت و كمكم در نمايشهاي تئاتري ظاهر شد. خيلي زود زبان فرانسوي را آموخت و اين مساله، كمك زيادي به موفقيت او كرد. 2 بار ازدواج كرد و 4 فرزند دارد. بعد از آلن دلون، مشهورترين بازيگر فرانسوي در خارج از اين كشور است. در فيلمهاي هاليوودي زيادي بازي كرد، ولي در هيچ يك از آنها نقش اصلي را نداشته است. 2 خانه در پاريس و لسآنجلس دارد و به صورت متناوب بين فرانسه و آمريكا در سفر است. در هر سه رشته سينما، تلويزيون و تئاتر كار ميكند. يكي از معروفترين بازيگران صنعت سينماي فرانسه است كه باوجود بازي در اكشن ماجراجويانهاي مثل لئون (1994)، براي بازي در نقشهاي كمدي انتخاب ميشود. بازي در ماتريكس را رد كرد تا بتواند در نسخه آمريكايي گودزيلا بازي كند. از دوستان صميمي لوك بسون است و در بيشتر كارهاي دهه 80 و 90 او ظاهر شد. از سال 1977 تا 1981 در تمام نمايشهاي تئاتري ديديه فلامان بازي كرد. اين نمايشها باعث شهرت زياد او در بين منتقدان تئاتر شد. قد بسيار بلند، صداي بم و اندام درشت از مشخصههاي اصلي اين بازيگر است. همين وضعيت ظاهري باعث شد تا نقشهاي ويژهاي در فيلمهاي گنگستري به او محول شود. براحتي به زبانهاي اسپانيايي، انگليسي، فرانسوي و ايتاليايي صحبت ميكند. كمي هم عربي ميداند. فيلمهاي مهم او عبارتند از «رمز داوينچي»، «نيكيتا»، «هتل رواندا»، «رولربال»، «واسابي»، «رونين» و «ماموريت غيرممكن.»
جايزه براي فيلم«فون تريه»
خبرگزاري فارس:«ضد مسيح»تازهترين فيلم «لارس فون تريه»كه حال وهوايي دلهرهآور دارد، جايزه انجمن فيلم نورديك را گرفت. ![]() به گزارش خبرگزاري فارس،اين جايزه هفته آينده طي مراسم خاصي كه در استكهلم برپا خواهد شد به اين فيلمساز اهدا ميشود.
جايزه اتحاديه تهيه كنندگان براي «لستر»
خبرگزاري فارس: «جان لستر»يك بار ديگر يك جايزه سينمايي دريافت ميكند. اين بار او از سوي «اتحاديه تهيهكنندگان آمريكا»( PGA)تقدير ميشود. ![]() به گزارش خبرگزاري فارس PGA جايزه«ديويد سلزنيك»خود را به اين هنرمند كهنهكار دنياي انيميشن هديه ميكند. جايزه فوق جايزه يك عمر فعاليت پرثمر هنري است كه طي مراسم خاصي روز 24 ژانويه به لستر اهدا خواهد شد. در گفتوگو با فارس؛
مهرجويي: با استانداري همدان براي كارگرداني «سيدجمال» مذاكره كردم
خبرگزاري فارس: «داريوش مهرجويي» پس از بازديد از صدا و سيماي مركز همدان گفت: قرار است فيلم «سيدجمال» را براساس زندگي سيدجمالالدين اسدآبادي بسازم. ![]() «داريوش مهرجويي» در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس در اين باره گفت: پيشنهاد ساخت اين فيلم سينمايي از طرف استانداري همدان شده و صحبتهاي اوليه را در اين رابطه انجام دادهايم.
وقتي بغض رئيس دادگستري ميتركد
جام جم آنلاين: تلفن همراهم زنگ ميزند، وقتي گوشي را برميدارم، صداي آشناي قاضي حسيني، رئيس دادگستري پاكدشت را ميشنوم؛ صدايش آشكارا ميلرزد.
![]() وقتي علت را جويا ميشوم، ميگويد؛ يك جوان به علت فقر و ناتواني براي معالجه خود در يك قدمي مرگ قرار گرفته است. رئيس دادگستري پاكدشت ادامه ميدهد: از وضعيت اين جوان چند روز پيش اطلاع يافتم. او عضو يك خانواده فقير است كه ماهانه 30 هزار تومان از طريق بهزيستي دريافت ميكنند. چندي پيش اين جوان پس از سقوط از بلندي و شكستگي لگن، مدتي را در يكي از بيمارستانها بستري ميشود و پس از ترخيص از بيمارستان، به يكباره يكي از پاهايش به طرز غيرمعمول شروع به عفونت شديد ميكند و زماني كه او به سراغ بيمارستاني كه در آن بستري شده بود ميرود، از وي براي بستري شدن دوباره درخواست پول ميكنند، اما چون قادر به پرداخت هزينه درمان خود نبوده، بناچار به خانه بازميگردد و اكنون نيز در اوج جواني به انتظار مرگ نشسته است. وي ميگويد: اواز كسي شكايت ندارد وتنها در انتظار دستي ا ست كه يارياش كند تا بتواند زنده بماند و به آرزوهاي خود برسد. رئيس دادگستري پاكدشت بغض ميكند و ميگويد: با ديدن اين جوان احساس ميكنم بايد همه براي نجات او تلاش كنيم و نگذاريم او به دليل فقر ... . رئيس دادگستري سكوت ميكند و متعاقب اين سكوت معنيدار صداي بوق اشغال تلفن .... قاضي نتوانست بغض تركيدهاش را پنهان كندو.... در چنين مواقعي چارهاي نداريم تا دست ياري به سوي شما هموطنان، مسئولان وزارت بهداشت و پزشكان متعهد دراز كنيم تا شايد جوان بيمار فردا شاهد طلوع دوباره آفتاب باشد. ناصر صبوري-جام جم
تولد نوزاد غول پيكر در اندونزي
جام جم آنلاين: رسانههاي دولتي اندونزي از تولد يك نوزاد غول پيكر در يكي از بيمارستانهاي اين كشور خبر داده و اعلام كردند اين نوزاد غول پيكر 8 كيلو و 700 گرم وزن دارد.
![]() به گزارش ايسنا، «اكبر ريض الدين» نوزاد پسري كه روز پيش در يكي از بيمارستانهاي اندونزي و با عمل سزارين به دنيا آمد، هشت كيلو و 700 گرم وزن دارد و به دليل وزن زيادش نامش به عنوان نوزاد غول پيكر در كتاب ركوردهاي گينس به ثبت رسيد. دكتر «بينسار سيتانگان» پزشك متخصص زنان در مصاحبهاي با خبرگزاري آسوشيتدپرس گفت:اين نوزاد از يك مادر ديابتي و طي يك عمل 40 دقيقهاي به دنيا آمد. البته عمل سزارين اين مادر به دليل بيماري و وزن زياد و غير طبيعي نوزادش تا 40 دقيقه به طول انجاميده است. وي خاطر نشان كرد: وزن زياد اين كودك به دليل گلوكزي است كه طي دوران بارداري از طريق جفت از بدن مادر به نوزاد منتقل شده است. اين نوزاد سومين پسر خانواده محسوب ميشود، از طرفي دو پسر ديگر اين خانواده حين تولد پنج كيلو و 300 گرم و چهار كيلو و 500 گرم وزن داشتند. گفته ميشد ركورد پيشين متعلق به يك كودك اندونزيايي ديگر بود كه در سال 2007 ميلادي با شش كيلو و 700 گرم در «جاكارتا» به دنيا آمد. علاوه بر اين در سال 1879 ميلادي نيز يك نوزاد با 10 كيلو و 400 گرم در ايالات متحده آمريكا به دنيا آمد كه 11 ساعت پس از تولد درگذشت. همچنين در سال 1955 ميلادي نيز يك نوزاد با 10 كيلو و 200 گرم در ايتاليا و ديگري با همين وزن در سال 1982 ميلادي در آفريقاي جنوبي به دنيا آمدند كه نام تمامي آنها به دليل وزن زياد و غير طبيعي حين تولد در كتاب ركوردهاي گينس به ثبت رسيد.
كاليفرنيا؛
تولد نوزاد 6 كيلويي
جام جم آنلاين: پزشكان مركز درماني كاليفرنيا اعلام كردند: براي اولين بار يك نوزاد در كاليفرنيا به وزن شش كيلو و 56 گرم به دنيا آمد.
![]() به گزارش ايسنا، پزشكان مركز پزشكي «سدلبك مموريال» به رسانههاي محلي كاليفرنيا، گفت: نوزاد تازه متولد شده با شش كيلو و 56 گرم وزن، سنگين وزنترين كودك در ايالت كاليفرنياست. مقامات بيمارستان «سدليك مموريال» در اين باره اظهار كردند : براي به دنيا آوردن اين كودك، دو پزشك و سه پرستار كمك كردند و عمل سزارين بيش از سه ساعت به طول انجاميد. دكتر «رونالد ناگلي» ـ پزشك اين مركز درماني ـ در اين باره خاطر نشان كرد: اين كودك كه والدينش او را «ريچارد جونيور» نام نهادند، سنگين وزنترين نوزادي است كه تاكنون طي 30 سال فعاليتم، من به دنيا آوردهام. اين در حاليست كه كتاب ركوردهاي گينس نام اين كودك را در فهرست سنگين وزنترين نوزادان جهان به ثبت رساند.
لئوناردو دیکاپریو
کامران و هومن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 آبان1388ساعت 8:41 قبل از ظهر توسط تارا و تینا |
|
|
||||||||||||
|
خردمند تحت مراقبتهای ویژه است
| |
|
نیکو خردمند بازیگر و دوبلور پیشکسوت سینمای ایران در حال حاضر در یک کلینیک بستری است. | |
|
آهو خردمند خواهر این بازیگر پیشکسوت درباره وضعیت وی به خبرنگار مهر گفت: وی به تازگی به دلیل خونریزی مغزی مدتی در بیمارستان بستری بود و هماکنون در کلینیکی تحت مراقبتهای ویژه است و امیدوارم به زودی به منزل بازگردد. وی افزود: خوشبختانه حال عمومی ایشان خوب است و هوشیاری کامل دارند، ولی متاسفانه در حرکت دست و پای سمت راستشان دچار مشکل هستند و فکر میکنم با چند جلسه فیزیوتراپی سلامتی خود را به دست آورند. نیکو خردمند متولد 19 آبان 1311 در تهران است. او فعالیتهای هنری خود را از ۱۳۳۷ با گویندگی در رادیو شروع کرد و به جای کلودیا کاردیناله، اوا گاردنر، الیزابت تیلور و... در فیلمهای سینمایی صحبت کرده است. وی بازی در نمایشنامههای رادیویی 1342 تا 1347 و نیز اجرای برنامه معرفی تئاتر در تلویزیون را در کارنامه دارد. خردمند فعالیت سینمایی خود را از سال 1369 با بازی در فیلم سینمایی "پرده آخر" آغاز کرد و دو سیمرغ بلورین بازیگر نقش زن مکمل را برای همین فیلم و در سال 1372 برای "بازیچه" به خود اختصاص داد. نامزدی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای "غزال" از دیگر موفقیتهای خردمند در عرصه بازیگری است. وی در فیلمهای سینمایی "حکایت آن مرد خوشبخت"، "خانه خلوت"، "مسافران"، "راز گل شببو"، "زینت"، "روزهای خوب زندگی"، "نگاهی دیگر"، "سفر پرماجرا"، "روانی"، "قاصدک"، "قاعده بازی"، "هفت سنگ"، "شراره"، "کاغذ بیخط"، "قلبهای ناآرام"، "صبحانهای برای دو نفر"، "پرونده هاوانا"، "کافه ستاره"، "پیشنهاد پنجاه میلیونی"، "خاکآشنا" و... بازی کرده است. |
|
فتحی پس از 16 سال با "آنتیگون" به صحنه تئاتر بازمیگردد | |
|
حسن فتحی پس از 16 سال دوری از صحنههای تئاتر قصد دارد نمایش "آنتیگون" را در بیست و هشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر به صحنه ببرد. | |
|
این نویسنده و کارگردان سینما، تئاتر و تلویزیون به خبرنگار مهر گفت: قصد دارم اقتباسی از نمایش "آنتیگون" اثر سوفوکل را به صحنه ببرم که البته فضای نمایش مد نظر با فضای اصلی متفاوت است و قصه نمایش ما در جنوب ایران روایت میشود. تلاش میکنم اثر را در بیست و هشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر اجرا کنم. فتحی درباره تعداد بازیگران و گروه بازیگری نمایش افزود: هنوز وضعیت قطعی تعداد بازیگران نمایش مشخص نشده است. ضمن اینکه گروه بازیگری نمایش را نیز طی یک ماه آینده انتخاب و تمرینهای نمایش را آغاز خواهم کرد. وی پیش از این قرار بود نمایشنامه "مردی برای تمام فصول" را اسفندماه 87 در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به صحنه ببرد که این امر میسر نشد. همچنین مجید جوزانی مدیر تماشاخانههای ایرانشهر نیز در گفتگو با خبرگزاری مهر اعلام کرد که با فتحی برای اجرای نمایش "آنتیگون" در ایرانشهر به توافق رسیدهاند. فتحی نمایش "در خیابانهای سرد شهر" نوشته اعظم بروجردی را سال 72 در مجموعه تئاتر شهر به صحنه برد. وی بعد از آن در زمینه تصویر به کار خود ادامه داد و پارسال دو مجموعه تلویزیونی "مدار صفر درجه"، "میوه ممنوعه" و "اشکها و لبخندها" از این کارگردان پخش شد. او فیلم سینمایی "پستچی سه بار در نمیزند" را روی پرده سینماها داشت. |
نرگس کلهر فرزند مهدی کلهر مشاور آقای احمدی نژاد در آلمان تقاضای پناهندگی کرده است
نرگس کلهر، فرزند مهدی کلهر مشاور رسانه ای محمود احمدی نژاد
رئیس جمهوری ایران بعد از شرکت در جشنواره فیلم حقوق بشر نورنبرگ آلمان، از آن کشور تقاضا پناهندگی کرده است.
خانم کلهر برای نمایش فیلم "دار خیش" که در باره شکنجه است، به آلمان
سفر کرده بود اما آنطور که به بی بی سی فارسی گفت بعد از شرکت در
این جشنواره و انتشار اخبار مربوط به آن، به دلیل نگرانی از احتمال برخورد دولت، تصمیم گرفته درخواست پناهندگی کند.
این در حالی است آقای کلهر در گفتگو با خبرگزاری مهر گفته "گمان می کنم که او (نرگس) توسط دشمنان مملکت اغفال و نقش ابزار تبلیغاتی آنها را ایفا کرده است."
مشاور رئیس جمهور ایران به دخترش توصیه کرده "ابزار دشمن علیه کشورش
نشود و راهی را نرود که بازگشتی در آن وجود ندارد."
خانم کلهر در پاسخ پدرش به بی بی سی فارسی گفت که اگر توسط دشمنان
اغفال شده بود، حتما جای بهتری برای ماندن به او داده می شد و دیگر لازم
نبود که به کمپ پناهندگان برود.
خانم کلهر که 25 سال دارد، گرافیک و سینما خوانده و فیلم "دار خیش" را با اقتباس
از رمان فرانتس کافکا ساخته است. در این فیلم به وسیله دستگاه شکنجه که "
خیش" نام دارد گناه زندانیان بر بدن آنها حک می شود و خانم کلهر این بخش را
با تاریخ ایران پیوند داده است.
این فیلم یک سال پیش ساخته شده و خانم کلهر آن را برای جشنواره فرستاده
و از آن طریق به آلمان آمده است.
آقای کلهر در انتخابات ریاست جمهوری چهار سال پیش از آقای احمدی نژاد حمایت
کرد و ظاهرا همین مسئله به جدایی از همسرش که در دانشکده صدا و سیما
تدریس می کند، منجر شده است.
آقای کلهر می گوید که "مادر او (نرگس) به دلیل این که من با آقای احمدی نژاد
در همان سالها (84) همکاری می کردم، درخواست طلاق کرد و این امر نیز محقق شد."
آقای کلهر گفت: "پس از جدا شدن بنده از همسرم، نرگس به خواست خود
با مادرش زندگی می کرد."
مشاور رئیس جمهوری ایران تاکید کرده که در یک سال گذشته فرزندش را
ندیده است و اگر "نرگس پارچه سبز به دستش بسته و با رسانه های
غربی مصاحبه کرده به خود او مربوط است."
آقای کلهر اواخر سال گذشته کتابی به نام "نامه هایی به فرزندم در باره آزادی" نوشته
و آن را به دخترش نرگس تقدیم کرده است.
اپرا وینفری و ...





ابی




امین زندگانی


.jpg)
|
|
![]() | |
| منیرو روانی پور، عکس از سایت آتی بان |
آثار اولیه شما یادآور کارهای رئالیسم جادویی نویسندگان آمریکای جنوبی بود. در آن دوره تب مارکز در ایران فراگیر بود و نویسندگان از این تب متاثر بودند، اما کارهای شما به دلیل این که تجربیات بومی از فضاهای مشابه داشتید نسبت به دیگر نویسندگانی که نگاهی به رئالیسم جادویی داشتند، از عمق و اصالت برخوردار بود و هنوز در شمار آثار خوب آن دوره است، اول این که آن دوره زمانی، فضای فکری فرهنگی ایران چه ویژگی داشت که چنین اقبالی به نویسندگان آمریکای جنوبی نشان می دادند و چرا این اقبال دوام پیدا نکرد؟
در اولین کتاب من "کنیزو" سه نوع داستان می بینید: رئالیستی، سورئالیستی و داستانهایی که به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده اند. من در طول نویسندگی این سه ژانر را ادامه داده ام. سه کتاب چاپ نشده من "فرشته ای روی زمین " به سبک رئالیسم جادویی، "عاشقان عهد عتیق" به سبک سورئالیسم و"شبهای شورانگیز" به سبک رئالیستی نوشته شده اند.
راستش گاهی فقط می شود با رئالیسم جادویی یک داستان را نوشت. مثلا شما موشهای خیابان انقلاب را دیده ا ید؟ بی ترس و واهمه داستان می خورند. هر جور کتابی را که بخواهید می خورند. پارسال هر روز صبح که می رفتم میدان انقلاب، آنها را می دیدم که در جوی های خالی از آب و پراز کاغذ در حال جویدن کاغذند. آنها داستان های من و شما را می خورند. ارشاد به آنها اجازه جویدن هر جور داستانی را می دهد اما به ما اجازه نوشتن و خواندن داستان نمی دهد.
می بینید تهران شهری است که تعداد موشهای آن از ساکنانش بیشتر است. خوب اگر یک روز صبح مردم بلند شوند و ببیند که سر جای خودشان نیستند چون موشهای زیر زمین تصمیم گرفته اند کمی جا به جا شوند، خوب این داستان چطوری باید نوشته شود؟
درمورد دیگران نمی دانم که چرا مجذوب رئالیسم جادویی شدند و چرا رها کردند اما من بیشتراز این پنجره به جهان داستانی نگاه می کنم.
شما در دهه ۶۰ از معدود نویسندگان زن بودید و حامل صدای زنان، از دهه ۶۰ تا دهه ۷۰ و ۸۰. چه اتفاقی افتاد که موجب ظهور بسیاری از نویسندگان زن شد، به نحوی که در فهرست برگزیدگان جوایز ادبی گاهی تعداد زنان از مردان نویسنده هم بیش تر است؟
فشار زیاد. فشارهای مرئی و نامرئی و بسته شدن تمام درها. تعداد زیادتری از خانمها را به نوشتن واداشته است. میل دوست داشته شدن هم هست. اما بیشتراین حس زندانی بودن است که خانمها را وادار به نوشتن کرده، میل به بودن.آنها می خواهند علیه این وضعیت بنویسند. اما بسیاری از آنها از ترس روبرو شدن با خطر جوری می نویسند که به هیچ کس بر نخورد. این ترس از بد نامی، از دستگیری، از به حاشیه رانده شدن، موجب نوشتن داستانهایی شده که بعضی کاملا مخنث هستند و برخی در مجیز. تاسف باراست، من همیشه گفته ام ادبیات کبریت بی خطرنیست ما از زندگی مان می نویسیم از زندگی پرازخطر و پر از ریسکمان.
در کارنامه منیرو، جلسات داستان نویسی "کولی ها" هم جای مهمی دارد، آموزش داستان نویسی به جوانان، یکی از کارهای جدی شما بود، این تجربه چقدر در کارهای شما موثر بود و در فعالیت های فعلی تان چقدر به کارتان می آید؟
حلسات کولی ها یکی از زیباترین تجربیات زندگی من است. یک سالی است که از بچه ها دورم، اما کمی که جا بیفتم شروع می کنم. اینترنت کار را آسان کرده، هرچند حضور تک تک بچه هایی که می شناختم برایم غنیمت بود. دراین جلسات یاد می گرفتم که نسل جوانتر چه جور فکر میکند حالا برای شناخت آنها می روم سراغ وبلاگها.
مری آپیک با 'زیر پوشش حجاب' در واشنگتن
مهرنوش پورضیایی

زن مسلمانی که جسد سنگسار شده اش توسط پلیس فرانسه در مارسی پیدا شد، زن مسلمانی که در آمریکا به خاطر حجابش به دست یک آمریکایی تندرو به قتل رسید یا زن عکاسی که در زندان ایران کشته شد؟ کدام رشته سرنوشت زنان مسلمان را در فرهنگ ها و کشورهای مختلف به هم می رساند؟
"زیر پوشش حجاب" نمایشی است به زبان انگلیسی که مری آپیک، هنرپیشه تئاتر و سینمای ایرانی در واشنگتن به روی صحنه آورده تا به همین موضوع بپردازد.
مری آپیک از روزهای نوجوانی که کار نمایش را در ایران شروع کرد، تا امروز که بر صحنه مرکز هنری جان اف کندی اجرا و کارگردانی می کند راه زیادی آمده است؛ راهی که تنها او را به سرزمین دیگری نرسانده بلکه از یک هنرپیشه صرف به یک فعال اجتماعی تبدیل کرده است.
از نگاه مری آپیک چه در نمایش "خر"، کار مشترک او با پرویز صیاد که بیش از ۴۰۰ اجرا در کشورهای مختلف داشته، و چه فیلم هایی چون "فرستاده" و "سرحد"، نقش زن به نوعی همراه با دفاعیه ای از حقوقش نوشته شده است.
اما این بار در نمایش "زیر پوشش حجاب"، داستان زن و حق او محور اصلی داستان است و نه جزیی از آن.
مری آپیک نمایش خود را صدای زن مسلمان می داند که از زیر پوشش حجاب باید به گوش همه برسد.
او برای رساندن این صدا به گوش کسانی به واشنگتن، مرکز سیاست آمریکا، آمده که ناظر یا بازیگر تحولات سیاسی هستند.
خانم آپیک با ژاکتی سبز روی صحنه می رود و نمایش خود را به ندا آقا سلطان تقدیم می کند. دختری که در جریان اعتراضات پس از انتخابات ایران در اثر تیراندازی کشته شد.
در میان تماشاچیان نمایش، به جز واشنگتنی ها، فرح دیبا ملکه سابق ایران هم هست که از فرانسه آمده است.
"زیر پوشش حجاب" آمیزه ای است از کمدی و تراژدی، پر از فراز و فرودهایی که گاه تماشاچی را می خنداند و گاه نفسش را حبس می کند.
اما داستان های این نمایش با همه تفاوت هایشان، رشته ای مشترک دارند: کشته شدن زهرا کاظمی عکاس ایرانی - کانادایی در زندان اوین، دختری تگزاسی که حجاب را برگزیده، قتل زنی مسلمان در ویرجینیا به دست یک آمریکایی و یا زنی آمریکایی که بر حقش در گرفتن گواهینامه با روبنده پافشاری می کند، همه مربوط به حق زن است، حقی که جایی با قانون تضمین می شود و جایی زیر پا می رود.
اپیزود های "زیر پوشش حجاب" با رقص و موسیقی همراه است، اما تلخی روایات آن که یک پا در واقعیت دارند بیش از آن است که تماشاچی با یاد صحنه های شاد از تالار خارج شود.
ماجرای حقوق زن مسلمان، از نظر عده ای، ماجرایی سیاسی است که بارها و بارها در غرب روایت شده است، اما نمایش "زیر پوشش حجاب" بار دیگر به یاد می آورد که شاید دست آخر تلخی واقعیت ریشه داری که پشت این اجراست آنقدر باشد که ارزش یک روایت دیگر را هم داشته باشد.
هانیه توسلی



پرویز پرستویی






گوگوش




|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
بیوگرافی ها نوشته ها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|